Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به پرسش

March 14, 2011
2892
استمع للمقال

پرسش:

در مورد حوادث جاری، مسائلی وجود دارد که چندان روشن نیست:

۱- دانستیم که حوادث در مصر و تونس خودجوش آغاز شد و ما آن‌ها را مبارک توصیف کردیم، و همچنین در لیبی و یمن، به شکل توده‌ای و گسترده؛ پس چرا قیام‌کنندگان (انقلابیون) در تونس و مصر به یک جراحی زیبایی برای نظام بسنده کردند؟ به طوری که موضع چنان روشن گشت که گویی انقلابیون میدان را برده‌اند... اما "بدنه" نظام همان‌گونه که بود باقی ماند، تا جایی که وابستگی نظام در مصر و تونس تغییری نکرد؟

۲- همچنین امور در تونس و مصر تا حدی با سرعت پیش رفت، اما وقتی این "واگیره" به لیبی و یمن سرایت کرد، مسئله طولانی و فرسایشی شد؛ علت این تفاوت چیست؟

۳- رسانه‌ها طی سه روز گذشته منتشر کرده‌اند و همچنان می‌گویند که اروپا (بریتانیا و فرانسه) به دخالت در لیبی علاقه‌مند است و برای پروژه منطقه پرواز ممنوع بر فراز لیبی آماده می‌شود، در حالی که آمریکا خود را کنار کشیده یا تردید می‌کند! در ۹ مارس ۲۰۱۱، فرانسه به رسمیت شناختن شورای ملی انتقالی لیبی را اعلام کرد و از اتحادیه اروپا نیز خواست آن را به رسمیت بشناسد. اتحادیه اروپا در نشست فوق‌العاده امروز ۱۱ مارس ۲۰۱۱ در بروکسل به به رسمیت شناختن شورای ملی نزدیک بود، چرا که آن را یک طرف گفتگوکننده رسمی دانست و از قذافی خواست فوراً کناره‌گیری کند... در عین حال، آمریکا مانند اروپا اشتیاقی نشان نمی‌دهد، با وجود اینکه انتظار می‌رفت آنچه رخ داده فرصتی برای آمریکا باشد تا از آن به نفع خود بهره‌برداری کرده و جایگزین نفوذ بریتانیا شود... چرا اروپا بیش از آمریکا برای دخالت اشتیاق نشان می‌دهد؟

۴- درباره "انقلابیون" چطور؟ آیا آن‌ها می‌توانند در برابر طاغوت لیبی که تا بن دندان مسلح است و رویکردی خونبار و شرورانه را نه پنهانی بلکه آشکارا در پیش گرفته (چرا که اعلام کرده لیبی را به آتش‌کده‌ای سوزان تبدیل خواهد کرد) ایستادگی کنند؟

امیدواریم این موارد را روشن فرمایید، خداوند به شما پاداش نیکو دهد.

پاسخ:

۱- درست است که حوادث در هر یک از کشورهای تونس، مصر و حتی لیبی و یمن به‌صورت خودجوش آغاز شد... و این حوادث تأثیر مثبتی داشت؛ چرا که دیوار ترس مردم از حکام را شکست و احساسات اسلامی بر آن غلبه داشت، به‌طوری‌که مردم بدون ترس از بطش و سرکوب حکام حرکت کرده و تکبیر می‌گفتند و این امر فوایدی در به حرکت درآوردن توده‌ها دارد... از این جهت، این حرکت‌ها نیکو و مبارک بود.

اما از سوی دیگر، این حرکت‌ها با فریادهای عامیانه و از روی احساسات آغاز شد؛ نفوذ به این‌گونه حرکت‌ها برای قدرت‌های بین‌المللی نافذ و مزدورانشان در داخل کشور آسان است. از این رو، قدرت‌های اروپایی در تونس (بریتانیا و فرانسه) توانستند از طریق مزدوران آموزش‌دیده خود که در میان قیام‌کنندگان نفوذ کرده بودند، به این حرکت‌ها رخنه کنند. در نتیجه توانستند ساختار اساسی نظام و استمرار نفوذ آن قدرت‌ها را با مقداری جراحی زیبایی حفظ کنند...

در مصر نیز همین اتفاق افتاد؛ با این تفاوت که آمریکا بود که از طریق مزدورانش در میان قیام‌کنندگان نفوذ کرد...

این مسئله برای هر شخص آگاه و مخلصی قابل درک بود که این حرکت‌ها احساسی هستند و نفوذ به آن‌ها برای قدرت‌های بین‌المللی و مزدورانشان سهل است. به همین دلیل، نیروهای مخلص تماس‌های خود را با قیام‌کنندگان متمرکز کردند تا به آن‌ها آگاهی و بینش بدهند و آن‌ها را تشویق کنند که اجازه ندهند خون‌های ریخته‌شده‌شان پایمال شود و مطالبات قیام خود را بر اساس احکام دینشان که برای آن تکبیر و تهلیل می‌گفتند، قرار دهند...

علیرغم این تلاش‌های جدی، صادقانه و فشرده با قیام‌کنندگان، اما قدرت‌های دیگر پیروان و ابزارهای خود را بسیج کرده و بر قیام‌کنندگان تأثیر گذاشتند؛ تا جایی که آن‌ها در میدان التحریر مصر هزاران نفری نماز جماعت می‌خواندند و تهلیل و تکبیر می‌گفتند و احساسات پرشور اسلامی بر آن‌ها حاکم بود، اما با این وجود، حکم اسلام را به عنوان مطالبه خود ذکر نکردند و حتی از جهاد علیه موجودیت یهود که غاصب فلسطین است یادی نکردند، بلکه فراتر از آن، سخنی از لغو قرارداد Camp David به میان نیاوردند!

این امر صحت این کلام حکیمانه را تأیید می‌کند که تحقق تغییر صحیح به دو چیز نیاز دارد:

  • افکار عمومی برآمده از آگاهی عمومی، و نه صرفاً افکار عمومی (توده‌ای).
  • نصرت و یاری اهل قدرت، و نه هر نصرتی.

قیام‌کنندگان نسبت به این دو امر بینش کافی نداشتند و به همین دلیل نتیجه، یک جراحی زیبایی بدون تغییر در ساختار سیاسی بود.

۲- اما تفاوت میان آنچه در تونس و مصر (خلع بن علی و مبارک در چند روز معدود) رخ داد با آنچه در لیبی و یمن گذشت، در این است که قدرت‌های بین‌المللی نافذ در تونس و مصر، هر کدام در منطقه نفوذ خود کنترل امور را در دست داشتند. اروپا زمام امور را در تونس به دست گرفت و آن را به تدریج و در دوره‌های مختلف مدیریت کرد... هرگاه مردم به خروش می‌آمدند، چهره‌ای را برایشان تغییر می‌داد، اما ساختار نظام سرمایه‌داری سکولار همان‌گونه که بود باقی ماند. در مصر نیز آمریکا در تماس با قدرت‌های سیاسی در عهد سابق و کنونی منحصر‌به‌فرد بود و مسئله را به تدریج مدیریت کرد؛ هرگاه قیام‌کنندگان خروشان می‌شدند، چهره‌ای را با چهره دیگر عوض می‌کردند!

بدین ترتیب، آنچه خروج بن علی و مبارک را در چند روز تسهیل کرد، این بود که بازیگر بین‌المللی در صحنه یکی بود: اروپا در تونس و آمریکا در مصر... این دو بازیگر توانستند از طریق مزدورانشان در دو کشور که ده‌ها سال در دامن نظام سابق پرورش یافته بودند، در میان قیام‌کنندگان نفوذ کنند و بلندتر از آن‌ها فریاد بزنند و مطالبات را شدیدتر از هیاهوی قیام‌کنندگانی که علیه ظلم و خفقان حکام ستمگر شوریده بودند فریاد بزنند و در نتیجه فریب را در برابر قیام‌کنندگان محکم کنند!

یعنی طرف‌های درگیر در تونس و مصر عبارت بودند از:

قیام‌کنندگانی با احساسات خودجوش علیه ظلم...

و اروپا در تونس از طریق مزدورانش، و آمریکا در مصر نیز از طریق مزدورانش...

به این ترتیب، برای آن‌ها آسان بود که ساختار نظام سرمایه‌داری سکولار را به نام آزادی و دموکراسی و با یک عملیات زیبایی که بعدها اما زمانی که دیگر دیر شده فاش خواهد شد، حفظ کنند!

اما در لیبی و یمن موضوع متفاوت است؛ اروپا نتوانست مانع دخالت آمریکا در لیبی یا یمن شود. صحنه برای اروپا در این دو کشور خالص نبود تا امور را آن‌گونه که می‌خواهد تنظیم کند و مردم را با تغییرات شکلی و ابقای دو مزدور خود راضی نماید (آن‌گونه که در ابتدا تلاش می‌کرد قذافی را در لیبی و علی صالح را در یمن با ارائه طرح‌هایی حفظ کند). اروپا به آن‌ها فرصت داد تا اینکه برایش روشن شد آن‌ها در استمرار تحقق منافعش ناتوان هستند؛ حتی اگر با خونریزی و کشتار بر قیام‌کنندگان چیره شوند، قدرت تأثیرگذاری‌شان در دو کشور سقوط کرده است، یعنی نقش آن‌ها به پایان رسیده است. لذا اکنون اروپا تلاش می‌کند از میان طبقه سیاسی که خود در لیبی و یمن ایجاد کرده، جایگزینی بسازد، اما این امر برایش مانند تونس آسان نبود؛ زیرا در برابر خود دولت استعمارگر دیگری (آمریکا) را می‌بیند که با جدیت و تلاش به لیبی و یمن چشم دوخته است... بنابراین صحنه برای اروپا خالص نبود، وگرنه مانند تونس مسئله را به سادگی فیصله می‌داد. بلکه آمریکا از همان روزهای نخست با تماس‌های آشکار یا پنهان وارد خط شد... یعنی طرف‌های درگیر در هر دو کشور سه دسته بودند:

قیام‌کنندگان خودجوش با احساسات صادقانه علیه ظلم...

اروپا (بریتانیا و فرانسه در لیبی، و بریتانیا در یمن) که تلاش می‌کرد نفوذ سابق خود را با تغییر چهره‌ها حفظ کند...

و آمریکا که تلاش می‌کند نفوذش در این دو کشور فعال شود...

هر دو طرف بین‌المللی تلاش کردند در تماس‌ها و رسانه‌های خود نشان دهند که علیه حکام، طاغوت‌ها و مستبدان هستند؛ گویی اروپا و آمریکا پیش از این از استبداد این حکام غافل بوده‌اند! در حالی که این دولت‌های کافر استعمارگر تا زمانی که این حکام ستمگر منافعشان را تأمین می‌کردند، پشت سر آن‌ها بودند و هرگاه نقششان تمام شد، آن‌ها را دور انداخته و به دنبال چهره‌هایی با سیاهیِ کمتر گشتند!

بنابراین، وجود تضاد بین‌المللی در لیبی و یمن همان چیزی است که باعث طولانی شدن حرکت‌ها در این دو کشور نسبت به تونس و مصر شده است.

۳- اما درباره دخالت، از آغاز حوادث در ۱۷ فوریه ۲۰۱۱ بر آمریکا ظاهر گشت که به دخالت و برقراری منطقه پرواز ممنوع علاقه‌مند است و کشتی‌های خود را به نزدیکی سواحل لیبی حرکت داد... آمریکا طبق عادت می‌خواست در موضوع پرواز ممنوع به تنهایی هیمنه داشته باشد و از این امر چنین بهره‌برداری کند که گویا از "انقلابیون" حمایت می‌کند و از این طریق برای ساختن جایگزین قذافی وارد شود تا نفوذش جایگزین نفوذ بریتانیا گردد...

اما تحرک بریتانیا نیز به تأخیر نیفتاد و هواپیماهای خود را به قبرص فرستاد، سپس با همبستگی فرانسه در موضوع پرواز ممنوع فعال شد و حتی هیئتی را به شورای انتقالی در بنغازی فرستاد... که البته شورای ملی آن‌ها را بازگرداند.

دخالت اروپا با دخالت آمریکا متفاوت است؛ بریتانیا طبقه سیاسی خاص خود را دارد که در دوران نفوذش در لیبی ساخته است. قذافی و پیروانش در تمام سال‌های حکومتش به منافع بریتانیا خدمت می‌کردند و اکنون که او سقوط کرده یا در شرف سقوط است، برای بریتانیا مهم است که به بهانه منطقه پرواز ممنوع در کنار مزدورانش در لیبی باشد تا وضعیت سیاسی را در ایجاد جایگزین برای قذافی مدیریت کند. لذا دخالتش با هر روش "قانونی" مناسب، او را به مزدورانش در لیبی نزدیک می‌کند تا کسی را از میان آن‌ها جایگزین قذافی کند که چهره‌اش نزد مردم سیاه و منفور شده است. بدین ترتیب دخالت نظامی‌اش پوششی برای فعالیت سیاسی با پیروانش در لیبی خواهد بود و این فعالیت بریتانیا و فرانسه در موضوع پرواز ممنوع و همچنین تصمیمات اتحادیه اروپا در نشست فوق‌العاده امروز ۱۱ مارس ۲۰۱۱ را تفسیر می‌کند.

روشن است که سایر کشورهای اروپایی مانند فرانسه، ایتالیا و... منافع اقتصادی بزرگی دارند و به نفع آن‌هاست که دخالت کنند تا در صورت امکان منافعشان را حفظ کنند؛ و بریتانیا در آنجا به وسیله آن‌ها در برابر آمریکا تقویت می‌شود... بریتانیا از طریق مزدوران داخلی و خارجی خود شروع به آماده‌سازی کرده تا در صورت سقوط قذافی قدرت را به دست بگیرند، زیرا سیاستمدارانی در لیبی دارد که می‌توانند چهره خود را نزد مردم تغییر دهند...

اما برای آمریکا، قذافی طبقه سیاسی‌ای که با او همراه باشد باقی نگذاشته است، لذا آمریکا می‌خواهد پیش از دخالت نظامی، از وجود پیروانش اطمینان حاصل کند.

از این رو، آمریکا در دخالت تعلل می‌کند تا انقلابیون درک کنند که این آمریکا است که آن‌ها را از آتش قذافی نجات می‌دهد و در نتیجه به التماس بیفتند و حتی اصرار کنند که آمریکا دخالت کند، به‌ویژه اینکه آمریکا می‌داند منطقه پرواز ممنوع بدون حضور او مشکلی را حل نمی‌کند.

بنابراین، آمریکا در دخالت تعلل می‌کند، نه به این معنا که نمی‌خواهد دخالت کند، بلکه برای اینکه تضمین کند در صورت دخالت، پیروانی خواهد داشت؛ یعنی می‌خواهد پیش از اقدام، از تحقق نتایجی معادل هزینه‌های دخالت مطمئن شود؛ چرا که دخالت آمریکا به معنای بارهای سنگین است:

آمریکا نمی‌تواند فرماندهی جنگ سومی را بر عهده بگیرد؛ چرا که هنوز درگیر جنگ در افغانستان و پاکستان است و وضعیت عراق را به پایان نرسانده، علاوه بر بحران مالی‌اش که علیرغم گزارش‌های نادرست، هنوز از آن بهبود نیافته است. هیلاری کلینتون در سخنانش در مجلس نمایندگان آمریکا به این موضوع اشاره کرد و از کاهش بودجه وزارت خارجه به نصف شکایت نمود و آن را "بودجه‌ای ناچیز برای دوران سخت" توصیف کرد. رابرت گیتس، وزیر دفاع آمریکا نیز ذکر کرد: "اقدامات نظامی ممکن است نتایج غیرمستقیمی داشته باشد که نیاز است با دقت زیاد بررسی شوند." (Washington Post ۲ مارس ۲۰۱۱). گرفتار شدن آمریکا در جنگ سوم به‌طور مستقیم، بار سنگینی بر او خواهد بود و در سایه آنچه در مناطق دیگر و در داخل خود رنج می‌برد، او را فرسوده خواهد کرد. لذا گیتس در اول مارس ۲۰۱۱ دستور خود به دو کشتی جنگی "کیرسارج" و "پونسی" برای حرکت به نزدیکی سواحل لیبی را این‌گونه توجیه کرد که برای ارائه کمک‌های بشردوستانه است. آمریکا نیروهایش را به بهانه مأموریت بشردوستانه می‌فرستد! این‌گونه...! در حالی که حقیقت این است که آن کشتی‌ها برای نظارت بر اوضاع در مأموریت‌های نظامی فرستاده شده‌اند تا در صورت لزوم از نزدیک عمل کنند و نظام قذافی را بترسانند و برای بدترین احتمالات جهت ضربه زدن به لیبی آماده شوند.

با تمام این‌ها، آمریکا در حال تماس با قیام‌کنندگان و انقلابیون است و کلینتون این را اعلام کرد. همچنین از تماس‌های دیگری طی سفر آینده‌اش به قاهره خبر داد؛ او تلاش می‌کند بدون دخالت مستقیم از آن‌ها حمایت کند تا بتواند از طریق جذب رهبران داخلی نفوذی برای خود کسب کند و از خارج بر قذافی فشار بیاورد تا هرگاه رهبرانی را جذب کرد یا برخی را متمایل ساخت و از نفوذ مناسب در داخل لیبی مطمئن شد، آنگاه بهای دخالت نظامی‌اش را چنان بیابد که ارزش تحمل هزینه‌های آن دخالت را داشته باشد.

این‌ها دلایل کندی آمریکا در اعلام دخالت یا اعلام رابطه با انقلابیون است؛ یعنی در انتظار تضمین یک نفوذ سیاسی مؤثر در داخل لیبی. و به نظر می‌رسد آمریکا در این راه پیش می‌رود و گویی به آن نزدیک شده است...

۴- اما در مورد پایداری "انقلابیون"، ثبات آن‌ها در برابر قذافی جنایتکار آشکار است؛ دلیل آن اصرارشان بر رویارویی با سلاح‌های سنگین قذافی و نترسیدن آن‌هاست. آن‌ها دیوار ترس را شکستند، سلاح به دست گرفتند، نیروهایی از ارتش به آن‌ها پیوستند، مناطق زیادی را تحت کنترل درآوردند و قبایل متعددی به آن‌ها ملحق شدند. آن‌ها به وضعیت جدید عادت کرده‌اند و احساسات اسلامی‌شان شعله‌ور است... همه این‌ها باعث می‌شود در برابر مزدوران قذافی با قهرمانی‌های بزرگ پیشروی کنند...

اما تفاوت تسلیحاتی بین آنچه در اختیار دارند و آنچه در اختیار طاغوت لیبی است بسیار بسیار زیاد است؛ او گدازه‌های خود را به روش زمین سوخته بر سر انقلابیون می‌ریزد... قدرت‌های استعمارگر، اروپا و آمریکا، از برتری سلاح قذافی سوءاستفاده کرده و تظاهر به کمک به انقلابیون می‌کنند و بیم آن می‌رود که قدرت‌های استعمارگر بتوانند توجیهی به نام "بشردوستانه" برای دخالت جهت توقف کشتارهای خونین قذافی بیابند...

مایه تأسف و حتی ننگ است که حکام عرب همسایه این کشتارهای خونین در لیبی، هیچ حرکتی انجام ندادند و ارتش‌هایشان در پادگان‌ها زمین‌گیر شده‌اند؛ آن‌ها را فقط برای کشتن مردم خود خارج می‌کنند، اما برای نصرت مظلومان و خویشاوندان در لیبی حرکتی نمی‌دهند؛ آن‌ها کر و لال و کور هستند و نمی‌اندیشند...

این همان چیزی است که از آن بیم می‌رود: سوءاستفاده کفار استعمارگر از کشتارهای خونینی که طاغوت لیبی مرتکب می‌شود، تا این استعمارگران راهی برای دخالت نظامی در لیبی بیابند؛ و البته طرف‌های عربی یا لیبیایی را نیز یافته‌اند که به دلیل کشتارهای وحشیانه مستمر، آن‌ها را به این کار دعوت می‌کنند و دبیرکل اتحادیه عرب نیز به این موضوع اشاره کرده است.

از این نگرانی، نگرانی دیگری نیز زاده می‌شود و آن تلاش بریتانیاست تا مزدورانش زمام امور را در این انتفاضه به دست بگیرند تا در صورت سقوط نظام قذافی آن‌ها را روی کار بیاورد. همچنین ترس از مزدوران آمریکا که اگر بتوانند مزدورانی برای خود بیابند و ذمه‌های جدیدی را بخرند، زمام امور را به دست گیرند. وضعیت تا کنون نه برای مخلصین، نه برای نظام قذافی (مزدور بریتانیا)، نه برای مزدوران جایگزین بریتانیا و نه برای مزدوران آمریکا قطعی نشده است. حتی اگر انتفاضه پیروز شود و قذافی را سرنگون کند، وضعیت به دلیل دخالت آن دولت‌های استعمارگر و رقابت پنهانی‌شان و به دلیل وجود مزدورانشان در میان مردم که برای به دست گرفتن زمام امور تلاش می‌کنند، در مدت کوتاهی به نفع هیچ طرفی نهایی نخواهد شد. و مردم لیبی را از این وضعیت نجات نمی‌دهد مگر برگزیدن اسلام به عنوان نظام زندگی در دولت و جامعه و در تمامی امور به شکلی روشن و آشکار... اما زیر شعارهای ملی‌گرایانه مطرح‌شده، هر کسی وارد خواهد شد و هر طرفی تلاش خواهد کرد زمام امور را به دست گرفته و مردم را رهبری کند و در نتیجه خون‌های پاک ریخته‌شده بدون تحقق حکم عادلانه‌ای که در سایه آن امنیت و آرامش یابند، ضایع خواهد شد.

این چیزی است که ما برای مسلمانان در لیبی از آن بیم داریم؛ به خاطر تنها گذاشتن آن‌ها توسط حکام همسایه، و به خاطر کمین کفار استعمارگر برای سرزمین‌های مسلمانان، و به خاطر شدت کشتارهای خونین به دست طاغوت لیبی...

واجب بر امت این است که بر حکام خود، به‌ویژه همسایگان لیبی در مصر، الجزایر و تونس فشار بیاورند تا دست این طاغوت را کوتاه کنند و ارتش‌ها او را در هم بکوبند تا او و یاران و مزدورانش سزای عمل خود را بچشند: عذاب خواری در دنیا و عذاب دوزخ در آخرت؛ و این بر خداوند دشوار نیست.

Share Article

Share this article with your network