Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به پرسش: روابط میان آمریکا و هند به رهبری مودی و مسئله کشمیر؛ روابط چین و افغانستان... و طالبان

March 11, 2015
3966

پرسش:

پرسش من شامل سه بخش است، با پوزش:

نخست: دیدار اخیر میان اوباما و مودی پوشش رسانه‌ای گسترده‌ای داشت، اما هیچ تصمیم واقعی از آن حاصل نشد. به نظر می‌رسد هنوز مشکلاتی میان ایالات متحده، هند و حزب بهاراتیا جاناتا وجود دارد. آیا می‌توان به موضوعات مورد اختلاف میان دو طرف اشاره کرد؟

دوم: با توجه به اینکه حزب بهاراتیا جاناتا در هند و حزب نواز در پاکستان وفادار به ایالات متحده هستند و مسئله کشمیر هند را فرسوده کرده است، چرا هند در حل مشکل کشمیر وقت‌کشی می‌کند؟

سوم: چین برای گفتگوهای میانجی‌گرانه با طالبان دیدار می‌کند؛ آیا ایالات متحده اجازه این کار را داده است یا این اقدام به طور مستقل انجام می‌شود؟ هدف چین از این میانجی‌گری چیست؟

خداوند به شما پاداش نیکو دهد.

پاسخ:

نخست: برای درک روابط میان آمریکا و هند به رهبری مودی، باید نکات زیر را در نظر گرفت:

۱- مودی میراث سنگینی از مشکلات در روابط میان حزب کنگره و آمریکا را که طی ده سال حکومت این حزب انباشته شده بود، به ارث برد. پیش از آن، در سال‌های حاکمیت حزب بهاراتیا جاناتا، روابط میان دهلی‌نو و واشینگتن به شکلی بی‌سابقه رونق یافته بود؛ اما همه این‌ها زمانی تغییر کرد که حزب بهاراتیا جاناتا در انتخابات عمومی سال ۲۰۰۴ شکست خورد و حزب کنگره - که متمایل به بریتانیا است - قدرت را به دست گرفت. در سال ۲۰۱۰، پارلمان هند قانون «مسئولیت هسته‌ای» را تصویب کرد که محدودیت‌های شدیدی بر تامین‌کنندگان نیروگاه‌های هسته‌ای وضع می‌کرد؛ هدف از این کار بازداشتن ایالات متحده و شرکت‌های آمریکایی از ورود به بازار هند بود. اجرای این قانون، نهایی کردن توافق هسته‌ای غیرنظامی با آمریکا در سال ۲۰۰۵ را غیرممکن ساخت. از سوی دیگر، دهلی‌نو با قدرت تلاش‌های آمریکا برای آغاز گفتگو درباره کشمیر را رد کرد و از واشینگتن خواست تا در پی حملات بمبئی در سال ۲۰۰۸، اقدامات سختگیرانه‌ای علیه پاکستان اتخاذ کند. همچنین اختلاف با واشینگتن به دلیل نقش مزاحم آن برای کشورهای BRICS (برزیل، روسیه، هند، چین و آفریقای جنوبی) و در مورد بسیاری از منازعات تجاری بالا گرفت. انتظار می‌رفت دو کشور روابط تجاری مشترک زیادی داشته باشند که در سال‌های حکومت حزب کنگره شکل گرفته بود، اما ایالات متحده مثلاً با استفاده از مهر Made in India برای صفحات خورشیدی مخالفت کرد و آن را نقض قوانین سازمان تجارت جهانی دانست. هند همچنان مشغول دفاع از خود در برابر شکایتی است که در سال ۲۰۱۳ از سوی ایالات متحده به نهاد حل اختلاف سازمان تجارت جهانی ارائه شده است...

۲- در دوران حکومت حزب کنگره، افکار عمومی هند تصویر منفی از آمریکا داشتند که با رفتار تحقیرآمیز واشینگتن نسبت به دیپلمات‌های هندی بدتر شد. در نتیجه، اولین وظیفه مودی بهبود چهره آمریکا در میان هندی‌ها، به‌ویژه در محافل سیاسی بود. مودی با ترتیب دادن سفر اوباما به هند به عنوان مهمان ویژه روز جمهوری، در کنار امضای یک توافق هسته‌ای، تلاش کرد چهره آمریکا را نزد مردم هند بازسازی کند...

۳- رئیس‌جمهور اوباما اکنون در آستانه انتخابات عمومی ایالات متحده در پاییز ۲۰۱۶، مانند یک Lame Duck (بطه لنگ) است و تمام تمرکزش بر پیروزی حزب دموکرات در انتخابات است. در هر صورت، اوباما باید وقت خود را میان شرکت در مبارزات انتخاباتی داخلی و تمرکز بر بحران‌های متعدد خارجی تقسیم کند؛ بنابراین بعید است که او بتواند برای پشت سر گذاشتن میراث ۱۰ ساله حکومت حزب کنگره در هند، اقدام زیادی انجام دهد.

با توجه به این عوامل، دشوار است که شاهد پیشرفت ملموسی در بیانیه‌های صادر شده در نشست سران اوباما و مودی باشیم. در بهترین حالت، همکاری نزدیکی در مسائلی که منافع آمریکا و هند را در منطقه پیوند می‌دهد، مانند مبارزه با «تروریسم» برخاسته از پاکستان و محدود کردن نفوذ چین، وجود خواهد داشت. با این حال، موانع بسیاری وجود دارد که در نتیجه حکومت حزب کنگره شکافی ایجاد کرده است و غلبه بر آن‌ها برای مودی و اوباما زمان‌بر خواهد بود. رابرت بلک‌ویل، سفیر سابق آمریکا در هند، طی سخنرانی درباره روابط آمریکا و هند در عصر مودی در دهلی‌نو در ژانویه ۲۰۱۵ گفت: «... در رابطه با استراتژی ایالات متحده در قبال هند طی دو سال آینده، به نظر من در بهترین حالت انتظارات ما باید متواضعانه باشد، برخلاف آنچه در ابتدای دهه گذشته بود. نه این نخست‌وزیر و نه این رئیس‌جمهور نخواهند توانست تحولی استراتژیک در روابط میان ایالات متحده و هند ایجاد کنند؛ بنابراین به نظر من در دو سال آینده شراکت استراتژیک واقعی میان دو کشور وجود نخواهد داشت.» [The Climate of U.S.-India Relations and Uniformed Business, ۲۴ ژانویه ۲۰۱۵].

به عبارت دیگر، بلک‌ویل پیش‌بینی می‌کند که روابط دو کشور در دوره جانشین اوباما جان دوباره بگیرد و به قدرت کامل خود بازگردد، نه پیش از آن.

دوم: اما در مورد مسئله کشمیر، در دوران حکومت حزب کنگره پیچیدگی‌های زیادی پیرامون آن شکل گرفت که باعث می‌شود مودی برای بازگرداندن این مسئله به میز مذاکره به زمان نیاز داشته باشد:

۱- از زمان روی کار آمدن حزب کنگره در سال ۲۰۰۴، مسئله کشمیر عملاً به حاشیه رانده شد؛ هرچند پاکستان در دوران مشرف امتیازات متعددی برای آغاز فرآیند گفتگوی متوقف شده میان دو کشور ارائه داد. با این حال، حزب کنگره هرگونه ابتکار ارائه شده توسط مشرف را رد کرد و اصرار داشت که مسئله کشمیر یک موضوع داخلی است.

۲- این وضعیت تا حملات بمبئی در نوامبر ۲۰۰۸ ادامه یافت؛ پس از آن، تمام چشم‌اندازهای ازسرگیری گفتگو درباره کشمیر کاملاً منجمد شد. دولت هند لحن خود را تغییر داد و پاکستان را تحت فشار گذاشت تا به گناه خود در حملات اعتراف کند و برای مهار گروه‌های مسلح فعال در پاکستان، به‌ویژه گروه «لشکر طیبه» اقدام کند... دولت هند در اکتبر ۲۰۱۰ آژانس اطلاعاتی پاکستان (ISI) را مسئول برنامه‌ریزی حملات دانست و در بیانیه‌ای اعلام کرد: «آژانس اطلاعاتی پاکستان در برنامه‌ریزی حمله تروریستی سال ۲۰۰۸ به بمبئی دست داشته است...» [Indian Government: Pakistan agents behind Mumbai attacks, هندوستان تایمز، ۱۹ اکتبر ۲۰۱۰].

۳- در پی حملات بمبئی، روابط میان اسلام‌آباد و دهلی‌نو تیره شد و هرگونه تلاش از سوی پاکستان یا آمریکا برای فشار جهت ازسرگیری گفتگوها درباره کشمیر از سوی هند رد می‌شد.

۴- در آن زمان، آمریکا به هند فشار می‌آورد تا از شدت تنش‌ها در طول مرز با پاکستان، به‌ویژه در خط کنترل بکاهد، تا پاکستان بتواند نیروهای خود را به مرز با افغانستان منتقل کند و به آمریکا در مبارزه با مقاومت در افغانستان کمک نماید. اما هند از موضع خود در قبال کشمیر عقب‌نشینی نکرد و پاکستان و آمریکا مجبور به پذیرش واقعیت جدید شدند.

۵- در دوران حکومت حزب کنگره در هند، افکار عمومی علیه هرگونه امتیازدهی در مورد مسئله کشمیر به پاکستان سخت شد. بنابراین، وقتی مودی در ۲۶ می ۲۰۱۴ به دفتر نخست‌وزیری رسید، با چالش ۱۰ سال سرسختی حزب کنگره در رها نکردن موضع غیرقابل مذاکره درباره کشمیر روبرو بود.

۶- آمریکا تلاش کرد تا زمینه‌ساز نزدیکی میان هند و پاکستان به عنوان گامی برای مذاکره جهت یافتن راه حلی برای کشمیر شود؛ بر این اساس، نواز شریف با نادیده گرفتن احساسات مسلمانان به هند سفر کرد تا به مودی - که به دشمنی با مسلمانان مشهور است - تبریک بگوید و در مراسم تحلیف او شرکت کند... این اقدام به جای نزدیکی، بر دوری و شکاف افزود...

۷- نکته دیگر این است که تمامی احزاب هندی به کشمیر به عنوان پاره تن خود چنگ زده‌اند، لذا حتی اگر احزاب بهاراتیا جاناتا و نواز وفادار به آمریکا باشند، حل مسئله کشمیر از طریق مذاکره آسان نیست؛ بلکه راه حل صحیح و عادلانه این است که اشغالگری هندوان با قدرت پایان یابد و این امر به اذن الله میسر است اگر در پاکستان دولتی مخلص برای خداوند سبحان و رسولش (صلی الله علیه وآله وسلم) وجود داشته باشد، که امید است به یاری خدا به زودی محقق شود.

با تمام این‌ها، بعید نیست که آمریکا دو طرف را گرد هم آورد، اما این امر ممکن است زمان ببرد.

سوم: روابط چین و افغانستان... و طالبان:

۱- چین علاقه زیادی به توسعه روابط تجاری با افغانستان نشان داده است. شرکت گروه متالورژی دولتی چین ۳ میلیارد دلار در معدن مس «عینک» (در حدود ۵۰ کیلومتری جنوب کابل) سرمایه‌گذاری کرد. شرکت ملی نفت چین (بزرگترین شرکت نفتی این کشور) در سال ۲۰۱۱ برای توسعه حوضه «آمو دریا» در افغانستان توافق کرد؛ پروژه‌ای که ۷ میلیارد دلار سود به همراه خواهد داشت. شرکت ملی نفت چین به ایجاد اولین سایت تولید نفت در افغانستان با ظرفیت سالانه ۱.۵ میلیون بشکه کمک کرده است [China and its presence in Afghanistan, روزنامه نشنال، ۱ نوامبر ۲۰۱۴]. افزون بر این، چین اخیراً پروژه New Silk Road (راه ابریشم جدید) را با هزینه میلیاردها دلار اعلام کرده است. این پروژه شامل سه بخش است: بخش اول از شی‌آن در چین شروع شده، از پاکستان می‌گذرد و در ترکیه پایان می‌یابد. بخش دوم از بنگلادش به میانمار امتداد دارد، در حالی که بخش سوم سواحل فوجیان چین را به بقیه جهان متصل می‌کند. احیای کمربند اقتصادی راه ابریشم از ایده‌های رئیس‌جمهور شی جین‌پینگ بود و کار بر روی آن و سرعت بخشیدن به اجرای آن از سه ماهه آخر سال ۲۰۱۳ آغاز شد. بنابراین، افغانستان قطعه مهمی در این پروژه بزرگ است. همچنین، اشتهای بزرگ چین برای منابع، با وجود بیش از ۱ تریلیون دلار ثروت معدنی بالقوه در افغانستان، افزایش خواهد یافت.

بنابراین تعجبی نداشت که به محض اینکه اشرف غنی رئیس‌جمهور افغانستان شد، اولین سفر خارجی او به چین بود و در آنجا با تعهدات جدید پکن پاداش گرفت. چین متعهد شد که طی سال ۲۰۱۷، مبلغ ۲ میلیارد یوآن (۳۲۷ میلیون دلار) کمک به افغانستان ارائه دهد، علاوه بر ۲۵۰ میلیون دلاری که از سال ۲۰۰۱ به افغانستان کمک کرده بود. همچنین، چین وعده داد که آموزش ۳۰۰۰ پرسنل حرفه‌ای افغان را فراهم کند و در توسعه کشاورزی، انرژی برق‌آبی و زیرساخت‌های افغانستان کمک نماید.

از آنچه گذشت روشن می‌شود که چین منافع تجاری قدرتمندی در توسعه روابط مستحکم با افغانستان در آینده نزدیک دارد.

۲- چین تنها در صورتی می‌تواند از روابط تجاری خود با افغانستان بهره‌برداری کند که این کشور باثبات باشد... ثبات مستلزم یک حکومت قوی در افغانستان است و به همین دلیل چین مایل است تا حد امکان از دولت غنی حمایت کند. وانگ یی، وزیر امور خارجه چین در جریان سفر خود به کابل در ۲۲ فوریه ۲۰۱۴ گفت: «صلح و ثبات در این کشور بر امنیت غرب چین تأثیر دارد و مهم‌تر از آن، بر آرامش و توسعه کل منطقه اثر می‌گذارد. ما امیدواریم که در نزدیک‌ترین زمان ممکن شاهد یک مصالحه سیاسی با پایگاه گسترده و فراگیر در افغانستان باشیم و چین نقشی سازنده برای تسهیل آن ایفا خواهد کرد... یک کشور منقسم آینده‌ای ندارد.» [رویترز، ۲۲ فوریه ۲۰۱۴].

از اینجا علاقه چین به ثبات افغانستان ناشی می‌شود. نکته دیگری نیز وجود دارد؛ چین از تهدیدی که از مرزهای افغانستان با چین سرچشمه می‌گیرد، هراس دارد. این منطقه به «دالان واخان» معروف است؛ نوار باریکی از زمین در شمال شرق افغانستان که به چین و تاجیکستان می‌رسد و پاکستان را از منطقه کشمیر جدا می‌کند. طول آن حدود ۳۵۰ کیلومتر و عرض آن بین ۱۳ تا ۶۵ کیلومتر است. این دالان مسیری برای تسهیل حرکت مبارزان مسلمان اویغور است که یک مسئله امنیت داخلی برای چین محسوب می‌شوند؛ زیرا طالبان به پیکارگران «جنبش اسلامی ترکستان شرقی» از اویغورها در افغانستان و مناطق قبیله‌ای پاکستان پناه داده و آن‌ها را آموزش می‌دهد. مبارزان اویغور برای ایجاد وطنی مستقل و آزاد از هیمنه چین می‌جنگند. وزیر امور خارجه چین در سفر سال گذشته خود به کابل، در بیانیه‌ای که وزارت امور خارجه جمهوری خلق چین درباره هدف این سفر منتشر کرد، این موضوع را به وضوح روشن ساخت و گفت: «... برای تقویت همکاری در زمینه امنیتی و همکاری در جنبه‌های دیگر مانند مبارزه با تروریسم و مبارزه با جنبش اسلامی ترکستان شرقی...» [Wang Yi holds talks with Foreign Minister of Afghanistan, سفارت جمهوری خلق چین در جمهوری چک، ۲۳ فوریه ۲۰۱۴].

با توجه به نکات مذکور، چین از تداوم حضور آمریکا در افغانستان پس از دسامبر ۲۰۱۴ برای حفظ ثبات حمایت می‌کند. این موضوع به وضوح در تشویق علنی حامد کرزی از سوی چین برای امضای توافقنامه امنیتی دوجانبه مشاهده شد. در سپتامبر ۲۰۱۳، ایمل فیضی سخنگوی رئیس‌جمهور حامد کرزی گفت که رئیس‌جمهور چین از روابط خارجی افغانستان با کشورهای منطقه و جهان، به‌ویژه ایالات متحده آمریکا، در تلاش برای برقراری صلح و ثبات در منطقه حمایت می‌کند و چین از انعقاد توافقنامه امنیتی میان افغانستان و ایالات متحده پشتیبانی می‌نماید [China supports security agreement between Afghanistan and the United States, روزنامه خامه پرس، ۲۸ سپتامبر ۲۰۱۳]. این روزنامه افزود که چین همچنین اعلام کرده است از فرآیند صلح به رهبری افغانستان حمایت می‌کند و آماده است در گفتگوهای صلح افغانستان، یعنی گفتگوهای صلح با طالبان، نقش ایفا کند... از این اظهارات که همگی در یک راستا هستند و دیگر بیانیه‌های مشابه، روشن می‌شود که چین از آمریکا برای حفظ ثبات در افغانستان حمایت می‌کند و همچنین از گفتگوهای صلح با طالبان با آگاهی کامل آمریکایی‌ها پشتیبانی می‌نماید.

همچنین چین در نوامبر ۲۰۱۴، «مجمع صلح و مصالحه» را ایجاد کرد تا آن‌طور که رویترز گزارش داده، در تلاش برای ایفای نقشی بزرگتر در افغانستان جهت پیشبرد گفتگوهای صلح [رویترز، ۱۱ نوامبر ۲۰۱۴] و یافتن راه‌هایی برای میانجی‌گری در یک توافق صلح میان دولت غنی و جنبش طالبان باشد. بر این اساس، اخیراً جنبش طالبان از پکن بازدید کرد و چین از پاکستان حمایت می‌کند تا بر جنبش طالبان افغانستان فشار بیاورد تا با دولت غنی مصالحه کند. این امر را نمی‌توان چنین تفسیر کرد که چین می‌خواهد جایگزین آمریکا در افغانستان شود، بلکه برعکس، منافع پکن و واشنطن در مسئله برقراری ثبات در افغانستان همسو است. در این رابطه، یک مقام آمریکایی گفت: «ایالات متحده و چین توافق کرده‌اند که با هم برای حمایت از دولت افغانستان، وحدت ملی، نیروهای امنیتی و توسعه اقتصادی همکاری کنند تا تضمین شود که افغانستان دیگر هرگز به عنوان پناهگاه امن تروریست‌ها استفاده نخواهد شد.» [China steps up to mediate stalled peace talks with Afghan Taliban, اکونومیک تایمز، ۱۳ فوریه ۲۰۱۵].

همه این‌ها نشان می‌دهد که چین به دلیل توسعه منافع اقتصادی گسترده خود در افغانستان، به ثبات در این کشور اهمیت می‌دهد و با آمریکا در موضوع ثبات افغانستان هم‌عقیده است... همچنین مصالحه میان افغانستان و طالبان برایش مهم است تا از آن طریق بر خط امداد انقلابیون ترکستان شرقی فشار بیاورد؛ به همین دلیل این تماس‌ها از سوی چین با هر دو طرف یعنی دولت افغانستان و طالبان برقرار شده است...

امیدواریم طالبان به این امر پی ببرند و مکر چین را به خودش بازگردانند و برادری اسلامی میان خود و انقلابیون ترکستان شرقی را تداوم بخشند.

Share Article

Share this article with your network