(سلسله پاسخهای عالم جلیلالقدر عطاء بن خلیل ابو الرشته، امیر حزبالتحریر،
به پرسشهای کاربران صفحهی فیسبوک ایشان «فقهی»)
پاسخ به پرسش
علت شرعی
به: Eyad Dana
پرسش:
السلام علیکم و رحمة الله، شیخ بزرگوار، اگر لطف نموده و به این پرسش پاسخ دهید؛ «علت شرعی» در کجای خطاب شارعِ متعلق به افعال عباد جای میگیرد؟ آیا ذیل خطاب اقتضاء (طلب) است یا وضع و یا تخییر؟ و تفاوت میان علت و سبب چیست؟
پاسخ:
وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته،
در تعریف حکم شرعی گفته شده است: «خطاب شارع که به افعال بندگان از راه اقتضاء، تخییر یا وضع تعلق میگیرد...»؛ اقتضاء همان طلب است که شامل طلب فعل و طلب ترک میشود و خود به طلب جازم و غیر جازم تقسیم میگردد. طلب فعلِ جازم همان «فرض»، طلب فعلِ غیر جازم «مندوب»، طلب ترکِ جازم «حرام» و طلب ترکِ غیر جازم «مکروه» است. اینها چهار حکم هستند و پنجمی آنها تخییر یعنی «مباح» است. این احکام پنجگانه، احکام تکلیفی نامیده میشوند. در مقابل آنها احکام وضعی قرار دارند که عبارتند از: سبب، شرط، مانع، رخصت و عزیمت، و صحت و بطلان و فساد.
همانطور که مشاهده میکنید، «علت» (العلة) در ذیل تعریف حکم شرعی قرار نمیگیرد؛ نه تحت حکم شرعی تکلیفی و نه تحت حکم وضعی. چرا که علت به مثابهی دلیلی برای حکم شرعی است. علت از نظر رتبهبندی، پیش از حکم شرعی میآید و حکم شرعی بر پایهی آن بنا میشود، یعنی علت یک «دلیل» است نه یک حکم فرعی. به این ترتیب، علت همان انگیزه دهنده و باعثِ (الباعث) بر حکم است. اما «سبب»، تنها یک آگاهیبخش و معرّف (شناساننده) برای وجود حکم است و نه چیزی دیگر؛ آن چیزی که حکم را واجب کرده، دلیلی است که در امر جازم وارد شده است، اما دلیلِ سبب، حاوی نشانهای برای شناخت وجود حکم میباشد.
برای توضیح بیشتر میگوییم: علت، امری است که باعثِ بر حکم، یعنی باعثِ بر تشریع است و حکم به خاطر آن تشریع شده است. علت، دلیلی بر حکم، علامتی برای آن و معرّفی برای آن است؛ اما در کنار اینها، امری است که انگیزهی اصلی تشریع حکم میباشد و به همین دلیل، علت را معقول النص (بخش عقلانی و قابل درک متن) مینامند. اگر نص (متن شرعی) شامل علتی نباشد، دارای منطوق و مفهوم خواهد بود اما معقول نخواهد داشت و در نتیجه، هیچ مورد دیگری مطلقاً به آن ملحق (قیاس) نمیشود. اما اگر نص شامل علت باشد -به این صورت که حکم در آن با وصفی تبیینکننده همراه گشته باشد- در آن صورت دارای منطوق، مفهوم و معقول خواهد بود و موارد دیگر به آن ملحق میشوند. وجود علت باعث میشود که نص، انواع و مصادیق دیگری از حوادث را نیز شامل شود؛ نه از طریق منطوق یا مفهومش، بلکه از طریق الحاق (قیاس)، به دلیل اشتراک آن موارد با آنچه در علت آمده است. گاهی علت در خودِ دلیلِ حکم میآید، در این صورت هم خطاب (لفظ) بر حکم دلالت دارد و هم علتی که در دل خطاب نهفته است، مانند این گفته خداوند متعال:
مَّا أَفَاءَ اللَّهُ عَلَىٰ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرَىٰ فَلِلَّهِ وَلِلرَّسُولِ وَلِذِي الْقُرْبَىٰ وَالْيَتَامَىٰ وَالْمَسَاكِينِ وَابْنِ السَّبِيلِ كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنكُمْ
«آنچه را خداوند از اهل این آبادیها به فرستادهاش بازگرداند، از آنِ خدا و رسول و خویشاوندان [او] و یتیمان و مستمندان و در راهماندگان است، تا [این اموال] تنها میان ثروتمندان شما دست به دست نگردد.» (سوره حشر [۵۹]: ۷)
سپس فرمود: «لِلْفُقَرَاءِ الْمُهَاجِرِينَ...». این آیه بر حکمی دلالت دارد که همان دادنِ «فیء» (غنایم) به مهاجران فقیر است؛ به همین دلیل پیامبر ﷺ آن غنیمتی را که آیه در حقش نازل شد -یعنی غنیمت بنینضیر- تنها به مهاجران داد و از انصار جز به دو مرد که فقیر بودند، چیزی عطا نکرد.
همچنین علتی که در آیه آمده، این گفته خداوند متعال است: «كَيْ لَا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِيَاءِ مِنْكُمْ»؛ یعنی تا ثروت تنها میان ثروتمندان نماند بلکه به دیگران نیز منتقل شود. پس این بخش هم بر حکم دلالت کرده و هم انگیزهی تشریع آن بوده است.
اما «سبب» عبارت است از: هر وصفِ آشکار و منضبطی که دلیل سمعی (نقلی) بر معرّف بودن آن برای «وجود حکم» دلالت کند، نه برای «تشریع حکم». مثال آن، این گفته خداوند متعال است:
أَقِمِ الصَّلَاةَ لِدُلُوكِ الشَّمْسِ
«نماز را از زوال خورشید برپا دار.» (سوره اسراء [۱۷]: ۷۸)
و این گفته پیامبر ﷺ:
إِذَا زَالَتِ الشَّمْسُ فَصَلُّوا
«هرگاه خورشید [از میانه آسمان] زوال یافت، پس نماز بگزارید.» (روایت بیهقی)
آیه و حدیث بیانگر این هستند که زوال خورشید، نشانهای (امارهای) برای شناخت وجودِ [وقت] نماز است. معنای آن این است که هرگاه این وقت فرا رسید، نماز وجود مییابد، به این معنا که اگر سایر شرایط مهیا باشد، ادای آن جایز (واجب) میشود... تمامی سببها به همین منوال هستند. برای مثال این گفته خداوند متعال:
فَمَنْ شَهِدَ مِنْكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ
«پس هر کس از شما که این ماه را دریابد، باید آن را روزه بدارد.» (سوره بقره [۲]: ۱۸۵)
و این گفته پیامبر ﷺ:
صُومُوا لِرُؤْيَتِهِ
«با دیدن آن [هلال ماه] روزه بگیرید.» (روایت بخاری)
بیان میکنند که طلوع هلال و رؤیت آن، نشانهای برای شناخت وجودِ روزه در ماه رمضان است...
از این مطالب، تفاوت میان علت و سبب روشن میشود؛ سبب «نشانهای برای شناخت وجود حکم است، مانند زوال خورشید که نشانهای برای شناخت وجود [وقت] نماز است». اما علت «انگیزهی تشریع حکم است؛ پس علت، سببِ تشریعِ حکم است نه سببِ وجودِ آن؛ لذا علت، خود دلیلی از ادلهی حکم است مانند نص». مانند «بازماندن (غافل شدن) از نماز» که از این گفته خداوند سبحان مستنبط است:
إِذَا نُودِيَ لِلصَّلَاةِ مِنْ يَوْمِ الْجُمُعَةِ فَاسْعَوْا إِلَى ذِكْرِ اللَّهِ وَذَرُوا الْبَيْعَ
«هنگامی که برای نماز روز جمعه اذان گفته میشود، به سوی ذکر خدا بشتابید و خرید و فروش را رها کنید.» (سوره جمعه [۶۲]: ۹)
در اینجا «غافل شدن از نماز»، امری است که حکم (تحریم خرید و فروش هنگام اذان جمعه) به خاطر آن تشریع شده است؛ بنابراین «علت» است و نه «سبب». برخلاف زوال خورشید که علت نیست، زیرا نماز ظهر به خاطر زوال خورشید تشریع نشده است، بلکه زوال تنها نشانهای است بر اینکه وقتِ وجوبِ نماز ظهر فرا رسیده است.
برادرتان عطاء بن خلیل ابو الرشته
۱۳ رجب ۱۴۳۷ هـ مطابق با ۲۰۱۶/۰۴/۲۰ م
پیوند پاسخ در صفحهی فیسبوک امیر:
![]()
پیوند پاسخ در صفحهی گوگل پلاس امیر:
![]()
پیوند پاسخ در صفحهی توئیتر امیر:
![]()
پیوند پاسخ در وبسایت امیر