سلسله پاسخهای دانشمند جلیلالقدر، عطاء بن خلیل ابوالرشته، امیر حزبالتحریر به پرسشهای کاربران صفحهی فیسبوک ایشان «فقهی»
پاسخ به یک پرسش
دلالت اصلی و دلالت تابعه
به: Yeni Camii
پرسش:
در کتاب الشخصیة الاسلامیة (شخصیت اسلامی) جلد اول، ص ۳۰۷ آمده است که دلالتها به دو دستهی دلالت اصلی و دلالت تابعه تقسیم میشوند... اما در جلد سوم همان کتاب، ص ۱۲۹ ذکر شده که دلالتها به «منطوق» و «مفهوم» تقسیم میشوند و منطوق خود دو قسم است (مطابقه و تضمن)؛ و مفهوم - یعنی دلالت التزام - انواع مختلفی دارد که یکی از آنها «دلالت اشاره» است. هنگام شرح دلالت اشاره، مثالهای آن همان مثالهایی بود که در جلد اول به عنوان نمونههای دلالت تابعه از نظر برخی علما ذکر شده بود. این موضوع باعث ایجاد نوعی ابهام در مورد تقسیمبندیهای وارد شده در جلد اول و سوم شده است. آیا دلالت اصلی همان منطوق و دلالت تابعه همان مفهوم است؟ یا اینکه هر یک از این تقسیمبندیها کاربرد خاص خود را دارند؟ و آیا این تقسیمبندیها در یک زمان واحد شکل گرفتهاند یا در زمانهای مختلف؟ جزاکمالله خیراً.
پاسخ:
۱- بخشی که در مورد آن پرسیدهاید، در کتاب الشخصیة الاسلامیة جلد اول، به خوبی معنای دلالت اصلی و تابعه را تبیین کرده است. در صفحات ۳۰۵ تا ۳۰۷ (نسخهی ورد) ذیل باب «نیاز امروز امت به مفسران» چنین آمده است:
«اما در مورد واقعیت قرآن از حیث واژگان، ما کلماتی را در آن میبینیم که معنای لغوی حقیقی و معنای لغوی مجازی بر آنها صدق میکند. گاهی استعمال هر دو معنای لغوی و مجازی با هم باقی میماند و معنای مورد نظر در هر ترکیب، از طریق قرینه شناخته میشود. گاهی نیز معنای لغوی به فراموشی سپرده شده و معنای مجازی باقی میماند و همان مقصود واقع میشود. همچنین کلماتی را میبینیم که فقط معنای لغوی بر آنها صدق میکند و در معنای مجازی به کار نرفتهاند، زیرا قرینهای که آنها را از معنای لغوی منصرف کند وجود ندارد. کلمات دیگری نیز وجود دارند که هم معنای لغوی و هم معنای شرعی جدیدی (غیر از معنای لغوی حقیقی و مجازی) بر آنها صدق میکند و در آیات مختلف در هر دو معنای لغوی و شرعی به کار رفتهاند؛ در اینجا ترکیب آیه تعیین میکند که کدام معنا مقصود است. یا اینکه فقط معنای شرعی بر آنها صدق میکند و در معنای لغوی به کار نمیروند. به عنوان مثال، کلمهی "قریه" (آبادی/شهر) فقط در معنای لغویاش به کار رفته است؛ چنانکه الله متعال میفرماید:
حَتَّى إِذَا أَتَيَا أَهْلَ قَرْيَةٍ اسْتَطْعَمَا أَهْلَهَا
"تا چون به ساکنان شهری رسیدند، از مردم آن خوراکی خواستند." (سوره کهف [۱۸]: ۷۷)
أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ
"ما را از این شهری [که مردمش ستمکارند] بیرون آور." (سوره نساء [۴]: ۷۵)
و گاهی نیز در معنای مجازی به کار رفته است؛ چنانکه میفرماید:
وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا
"و از [مردم] آن شهری که در آن بودیم، جویا شو." (سوره یوسف [۱۲]: ۸۲)
در اینجا خودِ شهر مورد پرسش قرار نمیگیرد، بلکه مقصود اهل آن است و این یک معنای مجازی است. همچنین میفرماید:
وَكَأَيِّن مِّن قَرْيَةٍ عَتَتْ عَنْ أَمْرِ رَبِّهَا
"و چه بسیار شهرها [و آبادیها] که از فرمان پروردگار خود سرپیچی کردند..." (سوره طلاق [۶۵]: ۸)
که منظور اهل شهر است... و مانند سخن الله متعال:
أَرَأَيْتَ الَّذِي يَنْهَى * عَبْداً إِذَا صَلَّى
"آیا دیدی آن کس را که بازمیداشت، بندهای را وقتی که نماز میخواند؟" (سوره علق [۹۶]: ۹-۱۰)
در اینجا مقصود، معنای شرعی آن است. اما در آیه:
يُصَلُّونَ عَلَى النَّبِيِّ
"بر پیامبر درود میفرستند." (سوره احزاب [۳۳]: ۵۶)
مقصود، معنای لغوی آن یعنی دعاست. و نیز در آیات:
فإِذَا قُضِيَتِ الصَّلَاةُ
"پس چون نماز گزارده شد..." (سوره جمعه [۶۲]: ۱۰)
يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ
"ای پسرک من، نماز را برپا دار." (سوره لقمان [۳۱]: ۱۷)
در تمام آیاتی که نماز (صلاة) در آنها ذکر شده، فقط در معنای شرعیاش به کار رفته است.
این از حیث مفردات بود. اما از حیث ترکیبات، زبان عربی از آن جهت که الفاظی دلالتکننده بر معانی است، اگر این الفاظ را در ترکیبات بررسی کنیم - چه از نظر معنای انفرادیشان در ترکیب و چه از نظر معنای کل جمله - از دو حالت خارج نیستند. نخست اینکه به آنها از جهت الفاظ و عباراتی مطلق که بر معانی مطلق دلالت دارند نگریسته شود، که این همان "دلالت اصلی" است. دوم، از جهت الفاظ و عباراتی که بر معانیِ خادمِ آن الفاظ و عباراتِ مطلق دلالت میکنند، که این همان "دلالت تابعه" است....
اما در مورد قسم دوم - یعنی ترکیباتی که الفاظ و عبارات دلالتکننده بر معانیِ خادمِ الفاظ و عباراتِ مطلق هستند - هر خبری که در جمله گفته میشود، اقتضای بیان آن مقصودی را دارد که در کل جمله نسبت به آن خبر مد نظر است. پس جمله به شکلی وضع میشود که آن قصد را با توجه به خبردهنده، خبر داده شده و خودِ خبر، در شرایطی که در آن واقع شده و در سیاقی که جمله در آن سوق داده شده، ادا کند؛ همچنین با توجه به نوع اسلوب از جهت روشنگری، پوشیدگی، کوتاهی (ایجاز)، طولانی بودن (اطناب) و غیره. به عنوان مثال، در ابتدای یک خبر میگویی: «قام زید» (زید ایستاد)، اگر توجه اصلی به خودِ خبر باشد نه شخص. اما اگر توجه به شخص خبر داده شده باشد، میگویی: «زید قام». در پاسخ به یک پرسش یا جایی که در حکم پاسخ است میگویی: «إن زیداً قام». در پاسخ به کسی که انکار میکند میگویی: «والله إن زیداً قام». و برای خبر دادن به کسی که منتظر ایستادن زید است میگویی: «قد قام زید». اینها و موارد دیگر از اموری است که باید در متون عربی رعایت شود. قرآن کریم با رعایت کامل این دو جنبه نازل شده است؛ هم الفاظ و عبارات مطلقی در آن آمده که بر معانی مطلق دلالت دارند و هم الفاظ و عبارات مقیدی که بر معانی خادمِ معانیِ مطلق دلالت میکنند و وجوه متعددی از بلاغت را دارا هستند. یکی از عالیترین نمونههای رعایت معانی خادم (دلالت تابعه)، آیات و اجزای آیاتی است که در یک سوره یا سورههای مختلف تکرار شدهاند. همچنین قصهها و جملات تکرار شونده، تقدیم محمول بر موضوع، انواع تأکیدها بر حسب سیاق جمله، استفهامهای انکاری و غیره، که همگی شامل عالیترین انواع دلالت تابعه هستند. شما میبینید که یک آیه، بخشی از آیه، یک جمله یا یک قصه در سیاق خاصی در برخی سورهها به یک شکل میآید، در سورهای دیگر به شکلی دیگر و در جایی دیگر به شکل سوم... و هیچ تعبیری را نمییابید که از وضع اصلیاش تغییر یافته باشد - مانند تقدیم خبر بر مبتدا، تأکید خبر، یا بسنده کردن به ذکر بخشی از مطلب - مگر آنکه برای آن یک نکتهی بلاغی جهت ایجاد معنایی بیابید که خادمِ آن معانیِ مطلقی است که الفاظ و عبارات در آیه شامل آن هستند.» (پایان نقل قول).
۲- همانطور که مشاهده میکنید، دلالت اصلی دلالتی است که از جهت الفاظ و عباراتی مطلق که بر معانی مطلق دلالت دارند به آن نگریسته میشود. یعنی دلالت الفاظ بر اساس اسلوبهای زبان از جمله تقدیم و تأخیر، اطناب و ایجاز، حقیقت و مجاز و غیره. به عبارت دیگر، دلالت اصلی همان «منطوق نص» است. چنانکه در جلد سوم کتاب الشخصیة ص ۱۸۰ آمده است: (دلالت خطاب بر حکم اگر از خودِ لفظ باشد، دلالت منطوق است و اگر از معنایی باشد که لفظ بر آن دلالت کرده، دلالت مفهوم است. منطوق آن چیزی است که لفظ قطعاً در محل نطق بر آن دلالت میکند، یعنی آنچه مستقیماً و بدون واسطه و احتمال از لفظ فهمیده میشود... مانند وجوب روزهی رمضان که از سخن الله متعال فهمیده میشود:
فَمَن شَهِدَ مِنكُمُ الشَّهْرَ فَلْيَصُمْهُ
"پس هر کس از شما این ماه را درک کند، باید آن را روزه بدارد." (سوره بقره [۲]: ۱۸۵)
و آن بدین گونه است که لفظ با منطوق خود بر معنا دلالت کند که «دلالت لفظی» نامیده میشود. پس آنچه لفظ به صورت مطابقه یا تضمن بر آن دلالت دارد منطوق است، نه آنچه از سوق کلام فهمیده میشود؛ زیرا لفظ با اعتبار دلالتکنندهی تنها، به سه قسم تقسیم میشود: مطابقه، تضمن و التزام. دلالت لفظ بر تمام معنایش «مطابقه» است که جزئی از منطوق است؛ دلالت لفظ بر بخشی از معنای نامگذاری شده «تضمن» است که آن هم از منطوق است. هرگاه خطاب با منطوق خود بر حکمی دلالت کند، ابتدا بر «حقیقت شرعی» حمل میشود، مانند سخن پیامبر ﷺ:
لَيْسَ مِنَ الْبِرِّ الصِّيَامُ فِي السَّفَرِ
"روزه گرفتن در سفر از نیکی نیست." (به روایت احمد)
پس بر روزهی شرعی حمل میشود نه لغوی؛ زیرا پیامبر ﷺ برای تبیین امور شرعی مبعوث شدند. اگر لفظ حقیقت شرعی نداشت یا داشت ولی امکان حمل بر آن نبود، بر «حقیقت عرفی» موجود در زمان ایشان حمل میشود؛ زیرا آن معنا زودتر به ذهن متبادر میشود و شرع نیز در بسیاری از احکام مانند سوگندها، عرف را معتبر دانسته است. اگر حمل آن بر حقیقت شرعی و عرفیِ زمان رسولالله ممکن نبود، بر «حقیقت لغوی» حمل میشود. متون شرعی، الفاظی تشریعی هستند و برای بیان شریعت اسلامی آمدهاند، لذا اصل در دلالت آنها، ابتدا معنای شرعی، سپس معنای عرفی و در نهایت معنای لغوی است. این در صورتی است که استعمال شرعی و عرفی چنان زیاد باشد که یکی از آن دو پیش از معنای لغوی به ذهن بیاید، در غیر این صورت لفظ «مشترک» خواهد بود که جز با قرینه ترجیح داده نمیشود. اگر حمل بر این سه حقیقت ممکن نبود، برای جلوگیری از بیهوده ماندن کلام، بر معنای مجازی حمل میشود...).
۳- بنا بر آنچه گفته شد، میبینید که دلالت اصلی همان دلالت منطوق است و هر دو به معنای دلالت لفظ هستند. اگر دلالت خطاب بر حکم از طریق لفظ باشد، دلالت منطوق است؛ و دلالت اصلی نیز آن است که از جهت الفاظ و عباراتی مطلق که بر معانی مطلق دلالت دارند به آن نگریسته شود. دلالت تابعه نیز خادمِ دلالت اصلی است و آن را با اسلوبی بدیع که زیبایی معنا و ساختار را نشان میدهد، توضیح میدهد. یعنی خادمِ منطوق است و آن را از حیث حقیقت و مجاز، اطناب و ایجاز، تقدیم و تأخیر و غیره تبیین میکند؛ یعنی با هر آنچه معنا را روشن ساخته و (جلوهی بلاغت و اساس اعجاز آن) را آشکار میکند. این بدان معناست که دلالت تابعه توضیحی برای منطوق و تأکیدی بر حکم آن است، نه برای بیان حکمی دیگر. پس دلالت تابعه خادم دلالت اصلی (منطوق) برای روشن کردن معنای آن است، نه برای ایجاد حکمی متفاوت. به عبارت دیگر، دلالت تابعه نه همان مفهوم است و نه نوعی از انواع آن... منطوق آن چیزی است که از دلالت لفظ فهمیده میشود، اما مفهوم آن چیزی است که از مدلول لفظ (یعنی از معنای لفظ) فهمیده میشود؛ مانند سخن الله متعال:
فَلاَ تَقُل لَّهُمَا أُفٍّ
"به آن دو [پدر و مادر] «اف» مگو." (سوره اسراء [۱۷]: ۲۳)
دلالت لفظ این است که به آنها «اف» نگو و این همان منطوق است. اما مدلول لفظ که همان نهی از «اف» گفتن است، از آن «آنها را نزن» فهمیده میشود. پس مفهومِ این آیه، «آنها را نزن» است. تحریم ضرب والدین که از این آیه فهمیده میشود، از طریق «مفهوم آیه» دلالت شده است...).
۴- جهت اطلاع، بحث منطوق و مفهوم از قرون اولیه توسط علمای اصول، از زمان امام شافعی (متوفی ۲۰۴ هـ) مورد تمرکز قرار گرفت (همانطور که جوینی در البرهان گفته است) و در قرن پنجم هجری شکوفا شد؛ به ویژه نزد امام الحرمین جوینی (متوفی ۴۷۸ هـ) در کتاب البرهان فی اصول الفقه و غزالی (متوفی ۵۰۵ هـ) در کتاب المستصفی. بخشی از سخنان غزالی در المستصفی را نقل میکنیم:
در ص ۲۵: [فصل اول در دلالت الفاظ بر معانی] فن اول در سوابق، شامل سه فصل است. فصل اول: در دلالت الفاظ بر معانی؛ مقصود از آن با تقسیمبندیهایی روشن میشود: تقسیم اول: دلالت لفظ بر معنا منحصر در سه وجه است: مطابقه، تضمن و التزام... الی آخر.
در ص ۲۴۶: پنجم: مفهوم به واسطهی محتوا (فحوی)، مانند تحریم زدن پدر که از نهی از «اف» گفتن فهمیده میشود؛ پس این دلالت مانند نص قطعی است، هرچند مستقیماً به لفظ مستند نباشد. مقصود ما خودِ لفظ نیست بلکه دلالت آن است؛ پس هر دلیل سمعیِ قطعی، مانند نص است. مفهوم نزد قائلین به آن، مانند منطوق است؛ تا جایی که اگر حکمی عام در مورد وجوب زکات گوسفندان بیاید و سپس شارع بگوید: «فِي سَائِمَةِ الْغَنَمِ زَكَاةٌ» (در گوسفندان چرنده زکات است)، گوسفندان علوفهخوار به واسطهی مفهوم این لفظ، از عمومِ اسم گوسفند خارج میشوند... الی آخر.]
سپس علمای اصول این مسیر را ادامه دادند، مانند ابن العربی (متوفی ۵۴۳ هـ) در المحصول فی اصول الفقه، رازی (متوفی ۶۰۶ هـ) در المحصول، ابن قدامه (متوفی ۶۲۰ هـ) در روضة الناظر، و آمدی (متوفی ۶۳۱ هـ) در الاحکام فی اصول الاحکام... و علمای پس از آنها.
۵- بعدها تقسیم دلالتها به «اصلی» و «تابعه» مطرح شد و کسی که بیش از همه بر این امر تمرکز و تبیین داشت، امام شاطبی (متوفی ۷۹۰ هـ) در کتاب الموافقات بود. ایشان در جلد اول، باب «انواع معانی عربی و مراتب آن» (ص ۵۱-۵۲) چنین گفته است:
«(۳) انواع معانی عربی و مراتب آن... از شیوهی عرب در خطاب - همانطور که شاطبی ذکر میکند - این است که زبان عربی دو دلالت دارد: نخست: از جهت اینکه الفاظ و عباراتی مطلق و دال بر معانی مطلق هستند. این همان دلالت اصلی است که تمام زبانها در آن مشترکاند و مقاصد گویندگان به آن ختم میشود و مختص به امتی دونِ امت دیگر نیست. این همان دلالتی است که ترجمه آن به زبانهای دیگر ممکن است و تفسیر قرآن و بیان معنای آن برای عامه و کسانی که قدرت استنباط معانی عمیق را ندارند، از همین طریق صحیح است. دوم: از جهت اینکه الفاظ و عباراتی مقید و دال بر معانی خادم هستند... که این دلالت تابعه برای دلالت اصلی است. این دلالت مختص به زبان عرب است... ("زیرا هر خبری در این جهت، اقتضای امور خادمی را دارد که با توجه به خبردهنده، خبر داده شده، خودِ خبر، شرایط، سیاق و نوع اسلوب از جهت روشنگری، پوشیدگی، ایجاز، اطناب، کنایه، تصریح و آنچه در سیاق خبر مقصود است و مقتضای حال ایجاب میکند... و امور دیگری که قابل حصر نیستند، متفاوت میشود. اینگونه دخل و تصرفها که معنای یک کلام واحد بر اساس آنها تغییر میکند، مقصود اصلی نیستند، بلکه از متممات و مکملات آن به شمار میروند؛ و با مهارت در این نوع، سیاق کلام نیکو میگردد")... وی در مورد این دلالت دوم میافزاید: ("این همان چیزی است که در علم بلاغت از آن بحث میشود و بلاغیون آن را "مستتبعات التراکیم" (پیامدهای ترکیبات) مینامند که همان ویژگیهای نظم کلام است که شأن کلام را بالا میبرد. از آنجا که قرآن به اعتبار الفاظ لغویاش، دارای یک دلالت اصلی و دلالت دیگری تابعه است (که جلوهی بلاغت و اساس اعجاز آن است)؛ ترجمهی آن با نظر به معنای ثانوی (تابعه) میسر نیست. زمخشری در کشاف میگوید: "در کلام عرب - به ویژه قرآن - لطایف معنایی وجود دارد که هیچ زبانی به تنهایی از عهدهی ادای آن بر نمیآید". اما آنچه انتقال آن به زبان دیگر ممکن است، همان معنای اصلی است که زبانهای بیگانه از ادای آن ناتوان نیستند. این چیزی است که شاطبی در مسألهی ترجمهی قرآن مقرر کرده است...» (پایان نقل قول).
۶- شایان ذکر است که این مسأله میان علمای اصول مورد اختلاف است. برخی همانند آنچه ما ذکر کردیم معتقدند که دلالت تابعه حکم جدیدی نمیآورد بلکه خادمی برای توضیح دلالت اصلی است. اما برخی دیگر دلالت تابعه را از نوع مفهوم، و به ویژه «دلالت اشاره» میدانند؛ مانند تعیین حداقل مدت بارداری و غیره. ما دلالت اشاره را به عنوان یکی از انواع مفهوم در کتاب الشخصیة جلد سوم ص ۱۸۶ چنین توضیح دادهایم:
«[دلالت اشاره: دلالت اشاره آن است که کلام برای بیان حکمی سوق داده شده یا بر حکمی دلالت میکند، اما حکم دیگری غیر از آن حکم مقصود از آن فهمیده میشود؛ با اینکه این حکم دوم مقصودِ اصلی کلام نبوده است. دلالت کلام بر این حکمی که کلام برای آن سوق داده نشده اما از آن فهمیده میشود، دلالت اشاره است. مثال آن، دلالت مجموعِ سخن الله متعال:
وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً
"و دوران بارداری و از شیر گرفتن او سی ماه است." (سوره احقاف [۴۶]: ۱۵)
و این سخن او:
وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ
"و از شیر بازگرفتنش در دو سال است." (سوره لقمان [۳۱]: ۱۴)
است که بر حداقل مدت بارداری یعنی شش ماه دلالت دارد، هرچند که این مطلب مقصودِ مستقیم لفظ نبوده است. همچنین سخن الله متعال:
فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ
"پس اکنون با آنان آمیزش کنید." (سوره بقره [۲]: ۱۸۷)
که آمیزش را تا طلوع فجر مباح کرده است، با این سخن:
حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ
"تا آنکه رشته سپید از رشته سیاه [سپیدهدم] برایتان آشکار شود." (سوره بقره [۲]: ۱۸۷)
بیان این مطلب مقصود اصلی بود، اما از آن لازم میآید کسی که در شب رمضان آمیزش کرده و در حال جنابت صبح کند، روزهاش باطل نشود؛ زیرا کسی که در پایان شب آمیزش میکند، غسل او ناگزیر تا صبح به تأخیر میافتد...]»
شاطبی تأکید میکند که برخی از علمای دلالت اصلی و تابعه به این قول معتقدند، یعنی دلالت تابعه را همان دلالت اشاره میدانند و همان مثالهایی را میزنند که ما برای دلالت اشاره ذکر کردیم. او در الموافقات (۲/۱۵۱-۱۵۴) ضمن تبیین اختلاف در دلالت تابعه ذیل عنوان «مسأله پنجم» میگوید:
«[اگر ثابت شد که کلام از حیث دلالت بر معنا، دارای دو اعتبار است: دلالت بر معنای اصلی و دلالت بر معنای تبعی که خادم اصل است؛ واجب است بررسی شود که احکام از کدام وجه بهره گرفته میشوند؟ آیا فقط به جهت معنای اصلی اختصاص دارد یا هر دو جهت را شامل میشود؟ اما جهت معنای اصلی، شکی در صحت اعتبار آن در دلالت بر احکام به طور مطلق نیست و هیچ اختلافی در آن راه ندارد... اما جهت معنای تبعی، آیا صحیح است که در دلالت بر احکام معتبر دانسته شود (از این جهت که معانی زائدی بر معنای اصلی از آن فهمیده میشود) یا خیر؟ این محل تردید است و برای هر یک از دو طرف، وجهی از نظر وجود دارد:
طرفداران صحت آن به وجوهی استدلال میکنند:... دوم اینکه استدلال به شریعت بر احکام، از این جهت است که به زبان عرب است نه فقط از جهت کلام بودن؛ و این اعتبار هم شامل آنچه از جهت اول (اصلی) دلالت میکند میشود و هم آنچه از جهت دوم (تابعه). پس اختصاص دادن اولی به دلالت بر احکام بدون دومی، تخصیصی بدون مخصص و ترجیحی بدون مرجح است که باطل میباشد... سوم اینکه علما در موارد بسیاری به آن اعتبار بخشیده و از آن بر احکام استدلال کردهاند: استدلال کردهاند بر اینکه حداکثر مدت حیض پانزده روز است، به واسطهی سخن پیامبر ﷺ: «تَمْكُثُ إحْدَاكُنَّ شَطْرَ دَهْرِهَا لَا تُصَلِّي» (یکی از شما [زنان] نیمی از روزگارش را درنگ میکند و نماز نمیخواند). مقصود اصلی خبر دادن از نقص در دین است نه خبر دادن از حداکثر مدت حیض، اما مبالغه اقتضای ذکر آن را داشته است... و مانند استدلال آنها بر تعیین حداقل مدت بارداری به میزان شش ماه، که از مجموع آیه: ﴿وَحَمْلُهُ وَفِصَالُهُ ثَلَاثُونَ شَهْراً﴾ و آیه: ﴿وَفِصَالُهُ فِي عَامَيْنِ﴾ گرفته شده است. مقصد در آیه اول بیان مدت هر دو امر با هم بدون تفصیل بود، سپس در آیه دوم مدت از شیر گرفتن را قصداً بیان کرد و از بیان مدت بارداری به تنهایی ساکت ماند (غیر قصدی)، پس برای آن مدتی ذکر نشد و از آن لازم آمد که حداقل آن شش ماه باشد. و در مورد آیه ﴿فَالآنَ بَاشِرُوهُنَّ﴾ تا ﴿حَتَّى يَتَبَيَّنَ لَكُمُ الْخَيْطُ الأَبْيَضُ مِنَ الْخَيْطِ الأَسْوَدِ مِنَ الْفَجْرِ﴾ گفتند که بر جواز صبح کردن در حال جنابت و صحت روزه دلالت دارد؛ زیرا مباح بودن آمیزش تا طلوع فجر مقتضی آن است، هرچند که مقصودِ اصلی بیانِ آن نبوده است...
و مخالفان نیز به وجوهی استدلال میکنند: یکی اینکه این جهت (تابعه) بنا بر فرض، خادم جهت اول و تابع آن است؛ پس دلالت آن بر یک معنا فقط از حیث تأکید کردن جهت اول، تقویت آن، روشن کردن معنایش و قرار دادن آن در جایگاه قبول برای گوشها و جایگاه فهم برای عقلهاست... همانطور که در مورد آیه ﴿وَاسْأَلِ الْقَرْيَةَ الَّتِي كُنَّا فِيهَا﴾ میگوییم مقصود پرسش از اهل آبادی است، اما آبادی مورد پرسش قرار گرفته تا در استیفای پرسش مبالغه شود و غیره؛ لذا بر اسنادِ پرسش به آبادی، حکمی بنا نشده است... سوم اینکه وضع این جهت بر این اساس که تابع جهت اول باشد، اقتضا میکند که آنچه از معنا ادا میکند صحیح نباشد مگر اینکه از همان جهت گرفته شود... و دلالت آن بر حکمی زائد بر آنچه در جهت اول است، خروج از تابع بودن است...
اما در مورد مدت حیض، نمیپذیریم که حدیث بر آن دلالت دارد و در آن نزاع است... و حداقل مدت بارداری از جهت اول (اصلی) گرفته شده است نه جهت دوم، و همچنین مسألهی صبح کردن در حال جنابت...
بنابراین، حاصل آن است که استدلال به جهت دوم (تابعه) بر احکام ثابت نمیشود، پس به کار بستن آن اصلاً صحیح نیست...
پس سخن صحیح، منع مطلق آن است و الله اعلم] یعنی شاطبی رأی گروه اول را نمیپذیرد بلکه رأی دوم را میگیرد، اما پس از آن میافزاید:
[فصل: تعارض ادله در این مسأله روشن شد و ظاهر گشت که قویترین وجه از میان دو وجه، وجهِ مانعین است؛ پس مقتضای حال آن است که جهت دوم - یعنی دال بر معنای تبعی - اصلاً دلالتی بر حکم شرعی زائد ندارد... لکن نظر دیگری در آن باقی میماند و آن اینکه گمان میکنم این جهت بر معانی زائدی بر معنای اصلی دلالت دارد که همان آداب شرعی و اخلاق نیکوست که هر صاحب عقل سلیمی به آن اقرار میکند؛ پس در شریعت اعتبار دارد و جهت دوم به کلی خالی از دلالت نیست...]»
۷- خلاصه مطلب این است:
الف- دلالت اصلی همان منطوق است و هر دو به معنای دلالت لفظ هستند. دلالت منطوق، دلالت خطاب بر حکم است اگر مستقیماً و قطعاً از لفظ در محل نطق باشد... و دلالت اصلی نیز از جهت الفاظ و عباراتی مطلق است که بر معانی مطلق دلالت دارند... پس منطوق و دلالت اصلی هر دو دلالتهایی مستقیماً از لفظ هستند.
ب- دلالت تابعه خادم منطوق است و آن را با اسلوبی بدیع که زیبایی معنا و ساختار را نشان میدهد تبیین میکند؛ یعنی خادم منطوق است تا آن را از حیث حقیقت و مجاز، اطناب و ایجاز، تقدیم و تأخیر و غیره روشن کند؛ یعنی با هر آنچه معنا را واضح کرده و (جلوهی بلاغت و اساس اعجاز آن) را بارز کند. این بدان معناست که دلالت تابعه توضیحی برای منطوق و تأکیدی بر حکم آن است نه برای بیان حکمی دیگر. پس خادم دلالت اصلی (منطوق) برای روشن کردن معنای آن است نه برای ایجاد حکمی متفاوت. به عبارت دیگر، دلالت تابعه نه همان مفهوم است و نه نوعی از انواع آن... نه دلالت اشاره است و نه غیر آن.
ج- جهت اطلاع، این مسأله میان علمای اصول مورد اختلاف است؛ برخی همانند آنچه ذکر کردیم معتقدند که دلالت تابعه حکم جدیدی نمیآورد بلکه خادمی برای توضیح دلالت اصلی است. برخی دیگر دلالت تابعه را از نوع مفهوم و به ویژه دلالت اشاره میدانند، مانند حداکثر مدت حیض، حداقل مدت بارداری و اینکه صبح کردن در حال جنابت روزه را باطل نمیکند و غیره... اما نظر راجح نزد ما همان است که پیشتر ذکر کردیم.
برادر شما، عطاء بن خلیل ابوالرشته
۰۶ شعبان ۱۴۴۴ هـ برابر با ۲۰۲۳/۰۲/۲۶ م
لینک پاسخ در صفحهی امیر (حفظه الله) در فیسبوک