سلسله پاسخهای دانشمند بزرگوار عطاء بن خلیل ابورشته، امیر حزبالتحریر، به پرسشهای کاربران صفحه فیسبوک ایشان (بخش فقهی)
به: طارق ابوعريبان ابوعلی
پرسش:
السلام علیک ای شیخ ما، خداوند شما را در آنچه محبوب او و رسولش است یاری دهد.
با وجود مشغلههایتان اجازه بفرمایید سؤالی بپرسم؛ اما شما را مایه اطمینان برای پاسخگویی میدانم:
در کتاب الشخصية الإسلامية جلد ۳ ذکر شده که مجاز در حروف واقع نمیشود، و همچنین ذکر شده که یکی از علاقات (روابط) مجاز، «زیاده» (افزودگی) است و به عنوان مثال آیه ذیل آورده شده است:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
"هیچ چیزی همانند او نیست." (شوری: ۱۱)
در اینجا الكاف زائده است. آیا این از نوع مجاز در حروف نیست؟ امیدوارم این اشکال را توضیح دهید، خداوند به شما پاداش خیر دهد.
پاسخ:
وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته،
در کتاب الشخصية الإسلامية نیامده است که مجاز در حروف به صورت مطلق واقع نمیشود، بلکه آنچه آمده این است که مجاز اصالتاً تنها در اسم جنس واقع میشود و در حروف، افعال (با انواع آن)، مشتقات (با انواع آن) و اسم علم، اصالتاً واقع نمیشود؛ بلکه مجاز در این موارد تنها به تبعیت واقع میگردد... در کتاب مذکور علت عدم ورود مجاز در این موارد بهصورت اصالتی و اینکه تنها به صورت تبعی وارد میشود، تبیین شده است. آنچه در این خصوص در کتاب الشخصية الإسلامية جلد سوم، باب «حقیقت و مجاز» آمده است را برایت نقل میکنم:
(... ورود مجاز در کلام گاهی بالذات یعنی بهاصالت است و گاهی بهتبعیت. مجاز بالذات منحصراً در اسم جنس است؛ و آن اسمی است که بر خودِ ذاتی دلالت میکند که قابلیت صدق بر افراد بسیاری را دارد، بدون در نظر گرفتن هیچگونه وصفی؛ مانند «اسد» برای فرد شجاع، و «قتل» برای ضرب و شتم شدید؛ و در غیر این موارد وارد نمیشود. مواردی که مجاز بالذات در آنها وارد نمیشود عبارتند از:
نخست، الحرف: مجاز در حرف واقع نمیشود؛ زیرا حرف بهتنهایی معنای خود را نمیرساند، بلکه معنای آن جز با ذکر متعلقاتش ظاهر نمیشود. وقتی حرف بهتنهایی افاده معنا نکند، مجاز در آن وارد نمیشود؛ زیرا ورود مجاز فرع بر مفید بودنِ کلام است. اما بیان ورود مجاز در آن بهطور تبعی به این صورت است که متعلقاتِ آن به صورت مجازی به کار روند، در نتیجه مَجاز از متعلقات به خودِ حرف سرایت میکند؛ مانند سخن خداوند متعال:
فَالْتَقَطَهُ آلُ فِرْعَوْنَ لِيَكُونَ لَهُمْ عَدُوّاً وَحَزَناً
"پس خاندان فرعون او را [از آب] برگرفتند تا [سرانجام] دشمن و مایه اندوه آنان شود." (قصص: ۸)
در اینجا تعلیل الالتقاط به صيرورته عدواً از آنجا که مجاز بود، وارد کردنِ لام العلة نیز مجاز شد. پس مجاز در حرف تبعاً لمتعلقه وارد شده است؛ اما مجاز بالذات در حرف وجود ندارد.
دوم، الفعل با انواع آن و المشتق با انواع آن: مانند ضارب و امثال آن؛ زیرا هر یک از فعل و مشتق، تابعِ ریشه خود یعنی مصدر هستند در اینکه حقیقت باشند یا مجاز. پس اطلاق ضارب مثلاً بعد از پایانِ ضرب یا قبل از آن، مجاز است؛ زیرا اطلاقِ الضرب در این حالت، مانند قول ما که میگوییم ذو ضرب، مجاز است و نه حقیقت.
سوم، العلم: زیرا اگر مرتجل باشد یا بدون هیچ علاقهای نقل شده باشد، در مجاز نبودن آن شک و شبههای نیست. اما اگر به خاطر وجود علاقهای نقل شده باشد، مانند کسی که فرزندش را به خاطر برکتی که همزمان با بارداری یا تولد او بوده، مباركاً مینامد، این نیز مجاز نیست؛ زیرا اگر مجاز میبود، با از بین رفتنِ آن علاقه، اطلاق آن نام نیز ممتنع میشد، در حالی که چنین نیست. پس این نشان میدهد که العلم مجاز نیست.) پایان نقل قول.
بنابراین از این متن روشن است که مجاز در حروف واقع میشود اما نه بالذات یعنی نه اصالتاً؛ زیرا حرف «بهتنهایی معنای خود را نمیرساند، بلکه معنای آن جز با ذکر متعلقاتش ظاهر نمیشود. وقتی حرف بهتنهایی افاده معنا نکند، مجاز در آن وارد نمیشود؛ زیرا ورود مجاز فرع بر مفید بودنِ کلام است». اما هرگاه متعلقاتِ حرف به صورت مجازی به کار روند، مجاز از متعلقات به حرف سرایت میکند؛ پس مجاز در حرف، تبعاً لمتعلقاته است...
اکنون به مثالی که در پرسش خود درباره ورود مجاز بر حرف به آن اشاره کردید میپردازیم؛ یعنی آنچه در کتاب الشخصية الإسلامية جلد سوم، در باب «حقیقت و مجاز» هنگام بحث از علاقات مجاز و انواع آن آمده است، جایی که در نوع نهم چنین ذکر شده:
(نوع نهم: الزيادة - و آن این است که کلام با حذف یک کلمه نظم و سامان یابد، پس به زیاد بودن آن کلمه حکم میشود؛ مانند سخن خداوند متعال:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
"هیچ چیزی همانند او نیست." (شوری: ۱۱)
فرد این را مجازاً بالزيادة مینامد، یعنی ليس مثله شيء. پس در اینجا الكاف زائده است؛ زیرا مقصود نفیِ المثل است، نه نفیِ مثل المثل؛ چرا که الكاف به معنای مثل است و در آن صورت، اثباتِ مثلی برای خداوند لازم میآید که محال است. پس لازم است که الكاف برای تأکید، زائده باشد.) پایان نقل قول.
در این مثال، مجاز در حرف الكاف در آیه مبارکه كَمِثْلِهِ بالذات یعنی اصالتاً نبوده، بلکه تبعی بوده است. به این صورت که مجاز ابتدا در متعلقات حرف الكاف وارد شده و سپس از آنها به حرف الكاف سرایت کرده است. حرف الكاف در حقیقت افاده تشبیه میکند، اما اگر حرف الكاف در این جمله بر حقیقت خود حمل شود، جمله ناصحیح میگردد؛ زیرا در آن صورت معنایش این خواهد بود که برای خداوند سبحان مثلی وجود دارد و آن مثل، خود هیچ مثلی ندارد، اما مقصود آیه این نیست، بلکه مقصود آیه آن است که هیچ مثلی برای خداوند وجود ندارد. پس این معنای آیه اقتضا میکند که حرف الكاف از معنای تشبیهی خود منصرف گشته و دیگر افاده تشبیه نکند، بلکه افاده تأکید نماید... یعنی به دلیل ترکیب (ساختار جمله)، از حقیقت به مجاز صرف شده است... بنابراین لفظ كَمِثْلِهِ در حقیقت بر مثل المثل دلالت میکند، اما به صورت مجازی و از باب علاقه الزيادة، تنها بر المثل دلالت دارد؛ یعنی با در نظر گرفتن حرف الكاف به عنوان زائده. پس این معنای مجازی برای لفظ كَمِثْلِهِ اقتضا میکرد که حرف الكاف زائده تلقی شود و زائده دانستنِ آن مجاز است؛ زیرا از معنای اصلی خود یعنی تشبیه، به غیر آن یعنی الزيادة که دلالت بر تأکید دارد، منصرف گشته است... در نتیجه، مجازی که در لفظ كَمِثْلِهِ در کل جمله وجود داشت، به حرف الكاف سرایت کرد؛ یعنی از متعلقات حرف به خودِ حرف سرایت نمود...
خلاصه آنکه: مجاز ذکر شده در آیه:
لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ
"هیچ چیزی همانند او نیست." (شوری: ۱۱)
با در نظر گرفتن زائده بودن حرف الكاف، از نوع مجاز التبع است که بر حروف وارد میشود؛ و این بدان سبب است که ساختار جمله لَيْسَ كَمِثْلِهِ شَيْءٌ زائده بودنِ الكاف را اقتضا کرده است. پس انصراف حرف الكاف از معنای تشبیهیاش، به دلیل ترکیبی است که در آن واقع شده است؛ یعنی مجاز در آن به دلیل جملهای حاصل شده که در آن قرار گرفته است...
امیدوارم موضوع روشن شده باشد. با احترام،
برادر شما عطاء بن خلیل ابورشته
۲۸ ربیعالاول ۱۴۴۱ هـ برابر با ۲۰۱۹/۱۱/۲۵ م
پیوند پاسخ در صفحه فیسبوک امیر (حفظه الله): فیسبوک پیوند پاسخ در سایت امیر (حفظه الله): وبسایت