Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به سؤال: ناسخ و منسوخ

November 27, 2018
7024

(مجموعه پاسخ‌های عالم بزرگوار عطاء بن خلیل ابورشته، امیر حزب‌التحریر، به سؤالات دنبال‌کنندگان صفحه‌ی فیس‌بوک وی «فقهی»)

پاسخ به سؤال ناسخ و منسوخ

به: آصف سلیمان (Asif Sulaiman)

سؤال:

Question is,

We have discussed about our method to re-establishing the Khilafah with a brother. I was answered by a brother that to do political non-violent actions and seeking Nusrah in Mecca before Hijrah was abrogated by the Quranic ayah which is,

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ إِذَا فَرِيقٌ مِّنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ كَخَشْيَةِ اللَّهِ أَوْ أَشَدَّ خَشْيَةً وَقَالُوا رَبَّنَا لِمَ كَتَبْتَ عَلَيْنَا الْقِتَالَ لَوْلَا أَخَّرْتَنَا إِلَىٰ أَجَلٍ قَرِيبٍ قُلْ مَتَاعُ الدُّنْيَا قَلِيلٌ وَالْآخِرَةُ خَيْرٌ لِّمَنِ اتَّقَىٰ وَلَا تُظْلَمُونَ فَتِيلًا

«آیا ندیدی کسانی را که به آنان گفته شد: [فعلاً] دست از جنگ بازدارید و نماز را برپا دارید و زکات بدهید؛ اما هنگامی که جنگ بر آنان مقرر شد، ناگهان گروهی از آنان از مردم می‌ترسیدند، همان‌گونه که از الله می‌ترسیدند یا حتی بیش از آن؛ و گفتند: پروردگارا! چرا جنگ را بر ما مقرر داشتی؟ چرا ما را تا مدتی کوتاه مهلت ندادی؟ بگو: برخورداریِ دنیا اندک است و آخرت برای کسی که تقوا پیشه کند بهتر است و به اندازه‌ی رشته‌ی میان هسته‌ی خرما به شما ستم نمی‌شود.» (نساء: ۷۷)

In this ayah Allah ordered to do Jihad which abrogated previous Hukm (holding back their hands). So what will be the answer to those brother I give. Jazakallahu Khair my brother.

From Your Brother, Asif Sulaiman

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته،

اولاً: به نظر می‌رسد شخصی که از شما سؤال کرده، در موضوع «نسخ» دچار اشتباه شده است؛ به همین جهت گمان کرده که فرض شدن جهاد در مدینه، نسخِ عدم اجازه‌ی پیامبر ﷺ به جهاد در مکه است. حقیقت امر این است که اینجا نسخی صورت نگرفته است؛ زیرا نسخ زمانی رخ می‌دهد که خطاب عامی از سوی شارع وارد شود و ما را به عملی مکلف کند، سپس خطاب عام دیگری بیاید که تداوم حکم ثابت‌شده در خطاب شرعی قبلی را منع کند، به طوری که میان این دو خطاب از هر جهت تعارض وجود داشته باشد و امکان جمع بین آن‌ها نباشد، و شرایط یا حالتی که خطاب اول به آن پرداخته با شرایط و حالت خطاب دوم تفاوتی نداشته باشد. در غیر این صورت، هر خطابی مختص به شرایط و حالت خود خواهد بود. برای روشن شدن این مطلب، مثال‌هایی را ذکر می‌کنم:

۱- مثال‌هایی برای نسخ:

الف- نسخِ وجوبِ رو کردن به بیت‌المقدس با وجوب رو کردن به کعبه:

قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُ مَا كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ

«ما گرداندن روی تو را در آسمان [به انتظار وحی] می‌بینیم، پس تو را به سوی قبله‌ای که به آن خشنود شوی برمی‌گردانیم؛ پس روی خود را به سوی مسجدالحرام کن و هر جا بودید، روی خود را به سوی آن گردانید.» (بقره: ۱۴۴)

در اینجا شرایط و حالتِ رو کردن به قبله‌ی اول و دوم برای نمازگزار یکی است.

ب- نسخِ نهی از زیارت قبور و اجازه دادن به آن:

«كُنْتُ نَهَيْتُكُمْ عَنْ زِيَارَةِ الْقُبُورِ أَلا فَزُورُوهَا» «من شما را از زیارت قبور نهی کرده بودم، اما اکنون آن‌ها را زیارت کنید.»

در اینجا نیز شرایط و حالتِ زیارت قبور یا عدم زیارت آن یکی است.

در تمام این مثال‌ها نسخ رخ می‌دهد؛ زیرا خطاب عامی متوجه مسلمانان شده و شرایط خطاب قبلی و بعدی یکسان است و تعارض میان آن‌ها از هر جهت می‌باشد، یعنی جمع میان آن‌ها ممکن نیست؛ در نتیجه خطاب بعدی ناسخ خطاب قبلی است.

۲- مثال‌هایی برای عدم نسخ:

  • روزه بر توانمند فرض است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا كُتِبَ عَلَيْكُمُ الصِّيَامُ كَمَا كُتِبَ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِكُمْ لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ أَيَّامًا مَعْدُودَاتٍ «ای کسانی که ایمان آورده‌اید! روزه بر شما مقرر شده است، همان‌گونه که بر کسانی که پیش از شما بودند مقرر شده بود، باشد که تقوا پیشه کنید؛ روزهایی معدود...» (بقره: ۱۸۳-۱۸۴)

  • اما برای بیمار یا مسافر، افطار جایز است: فَمَنْ كَانَ مِنْكُمْ مَرِيضًا أَوْ عَلَى سَفَرٍ فَعِدَّةٌ مِنْ أَيَّامٍ أُخَرَ وَعَلَى الَّذِينَ يُطِيقُونَهُ فِدْيَةٌ طَعَامُ مِسْكِينٍ... «...و هر کس از شما بیمار یا در سفر باشد، تعدادی از روزهای دیگر [را روزه بگیرد] و بر کسانی که طاقت آن را ندارند، فدیه‌ای است که اطعام مسکین است...» (بقره: ۱۸۴)

در اینجا گفته نمی‌شود که آیه دوم آیه اول را نسخ کرده است، بلکه گفته می‌شود هر حکمی در شرایط و حالت خود تطبیق می‌شود؛ روزه بر شخص سالم و مقیم فرض است، اما افطار برای بیمار یا مسافر جایز است. یا گفته می‌شود خطاب آیه اول برای عموم مسلمانان عام است و خطاب آیه دوم برای بیمار یا مسافر خاص است.

ثانیاً: در مورد آیه کریمه‌ی موضوع سؤال، نسخی وجود ندارد. شرایط مسلمانان در مکه این بود که مستضعف بودند، شکنجه می‌شدند و زیر سلطه کفار زندگی می‌کردند؛ بنا بر حکمتی که الله بدان آگاه است، جهاد بر آنان فرض نشده بود. به همین دلیل پیامبر ﷺ به آن گروه از مسلمانان که در مکه برای جنگ عجله داشتند، اجازه نداد. حاکم در مستدرک روایت کرده و گفته است این حدیث بنا بر شرط بخاری صحیح است: از عکرمه از ابن عباس رضی الله عنهما که عبدالرحمن بن عوف و یارانش نزد پیامبر ﷺ آمدند و گفتند: «ای پیامبر خدا! ما در حالی که مشرک بودیم در عزت بودیم، اما وقتی ایمان آوردیم خوار گشتیم.» پیامبر ﷺ فرمود:

«إِنِّي أُمِرْتُ بِالْعَفْوِ فَلا تُقَاتِلُوا الْقَوْمَ» «من به گذشت مأمور شده‌ام، پس با این قوم نجنگید.»

اما هنگامی که پیامبر به مدینه منتقل شد، به او دستور جنگ داده شد، ولی آن‌ها دست نگه داشتند؛ پس الله تبارک و تعالی این آیه را نازل کرد:

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ قِيلَ لَهُمْ كُفُّوا أَيْدِيَكُمْ وَأَقِيمُوا الصَّلَاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتالُ إِذا فَرِيقٌ مِنْهُمْ يَخْشَوْنَ النَّاسَ...

مفهوم آیه این است که ما نباید کار آن‌ها را تکرار کنیم، یعنی برای فرض شدن امری عجله نکنیم که پس از فرض شدن، در اجرای آن سستی ورزیم و مورد ملامت قرار گیریم.

بنابراین، چون شرایط متفاوت است، می‌گوییم نسخی رخ نداده است. حکم مکه یک حالت خاص بود که الله در آن ایام بنا بر حکمتی که خودِ دانا و حکیم می‌داند، قتال با کفار را فرض نکرد. اما در مدینه، الله جهاد را فرض کرد و از آن تاریخ، جهاد تا روز قیامت جاری است. دلایل این امر عبارتند از:

  • بخاری در صحیح خود بابی را گشوده و نامیده است: (باب الجهاد ماض مع البر والفاجر لقول النبي ﷺ الخيل معقود في نواصيها الخير إلى يوم القيامة) «بابِ اینکه جهاد با حاکم نیکوکار و بدکردار جاری است، به دلیل سخن پیامبر ﷺ که فرمود: در پیشانی اسب‌ها تا روز قیامت خیر گره خورده است.»

  • بخاری در صحیح خود روایت کرده که پیامبر ﷺ فرمود: «الْخَيْلُ مَعْقُودٌ فِي نَوَاصِيهَا الْخَيْرُ إِلَى يَوْمِ الْقِيَامَةِ الْأَجْرُ وَالْمَغْنَمُ» «در پیشانی اسب‌ها تا روز قیامت خیر، یعنی پاداش و غنیمت، گره خورده است.» مسلم نیز این را روایت کرده است. (کلمه‌ی «الخیل معقود فی نواصیها» کنایه از جهاد است).

  • بیهقی در سنن کبری از انس بن مالک رضی الله عنه روایت کرده که رسول الله ﷺ فرمود: «ثَلاثٌ مِنْ أَصْلِ الإِيمَانِ، الْكَفُّ عَمَّنْ قَالَ لا إِلَهَ إِلا اللَّهُ، لا يُكَفِّرُهُ بِذَنْبٍ، وَلا يُخْرِجُهُ مِنَ الإِسْلامِ بِعَمَلٍ، وَالْجِهَادُ مَاضٍ مُنْذُ بَعَثَنِي اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ إِلَى أَنْ يُقَاتِلَ آخِرُ أُمَّتِي الدَّجَّالَ لا يُبْطِلُهُ جَوْرُ جَائِرٍ وَلا عَدْلُ عَادِلٍ، وَالإِيمَانُ بِالأَقْدَارِ» «سه چیز از اصل ایمان است: خودداری از [آزار] کسی که لا اله الا الله می‌گوید؛ او را به خاطر گناهی تکفیر نکردن و به خاطر عملی از اسلام خارج نکردن. و جهاد جاری است از زمانی که الله عزوجل مرا مبعوث کرد تا زمانی که آخرینِ امت من با دجال بجنگد؛ نه ستمِ ستمکاری آن را باطل می‌کند و نه عدالتِ عدالت‌پیشه‌ای، و [سوم] ایمان به تقدیرها.»

بنابراین، جهاد تا روز قیامت جاری است و نه نسخ می‌شود و نه تعطیل. هر حاکم مسلمانی، چه خلیفه باشد و چه نباشد، اگر علیه کفار اعلام جهاد کند، همراه با او علیه کفار جهاد می‌شود و مجاهدان پاداش خود را نزد الله بر اساس نیت‌هایشان دریافت می‌کنند.

ثالثاً: به نظر می‌رسد کسی که از شما سؤال کرده یا با شما بحث کرده، می‌خواسته بگوید: «چرا حزب‌التحریر در فعالیت خود برای اقامه‌ی خلافت از جهاد استفاده نمی‌کند، با وجود اینکه عدم قتال در مکه، در مدینه نسخ شده است؟» گویا موضوع جهاد و فعالیت برای اقامه‌ی خلافت برای او خلط شده و گمان کرده که این دو یک مسئله هستند. این گمانی اشتباه است. ما پیش از این در تاریخ ۲۰۱۳/۹/۲۲ به سؤالی در این باره پاسخ داده‌ایم و بخشی از آن پاسخ را برایت نقل می‌کنم؛ در آن توضیح بیشتری برای کسی که با شما بحث کرده وجود دارد تا شاید به اذن الله به راه راست هدایت شود:

(پاسخ: در این سؤال موارد متعددی وجود دارد که نیاز به تبیین دارد: ۱- ادله‌ی وارده، چه از کتاب و چه از سنت، واجب‌الاتباع هستند و فرقی میان ادله‌ی وارده در مکه مکرمه و ادله‌ی وارده در مدینه منوره نیست.

۲- ادله‌ی مورد نیاز، ادله‌ی مربوط به خودِ آن موضوع است، نه ادله‌ی مربوط به موضوعی دیگر:

الف- برای مثال، اگر بخواهم بدانم چگونه وضو بگیرم، به دنبال ادله‌ی وضو می‌گردم هر جا که باشد، چه در مکه نازل شده باشد و چه در مدینه؛ و حکم شرعی بر اساس اصولِ پیروی‌شده از آن استنباط می‌شود... اما من به دنبال ادله‌ی روزه نمی‌گردم تا حکم وضو و کیفیت آن را از آن استخراج کنم!

ب- مثلاً اگر بخواهم احکام حج را بدانم، به همین ترتیب به دنبال ادله‌ی حج می‌گردم هر جا که باشد، چه در مکه نازل شده باشد و چه در مدینه؛ و حکم شرعی مطابق اصول از آن استنباط می‌شود، اما به دنبال ادله‌ی نماز نمی‌گردم تا حکم حج و کیفیت آن را از آن بگیرم!

ج- مثلاً اگر بخواهم احکام جهاد را بدانم (اینکه واجب عینی است یا کفایی، در دفاع است یا ابتدایی، و احکام فتح و نشر اسلام که مترتب بر آن است...)، به دنبال ادله‌ی جهاد می‌گردم هر جا که باشد، چه در مکه و چه در مدینه، و حکم شرعی مطابق اصول از آن استنباط می‌شود؛ اما به دنبال ادله‌ی زکات نمی‌گردم تا حکم جهاد و جزئیات آن را از آن استخراج کنم!

د- و به همین ترتیب در هر مسئله‌ای، به دنبال ادله‌ی مربوط به آن می‌گردیم، چه در مکه نازل شده باشد و چه در مدینه، و حکم شرعی آن مسئله مطابق اصول از همان ادله گرفته می‌شود.

۳- اکنون به مسئله‌ی اقامه‌ی دولت اسلامی می‌رسیم و به دنبال ادله‌ی آن می‌گردیم، چه در مکه نازل شده باشد و چه در مدینه، و حکم شرعی آن را مطابق اصول استنباط می‌کنیم.

ما هیچ دلیلی برای اقامه‌ی دولت اسلامی نمی‌یابیم، مگر آنچه رسول الله ﷺ در سیره‌ی خود در مکه مکرمه تبیین کرده است.

ایشان ابتدا مخفیانه به اسلام دعوت کرد و یک کتله (گروه) مؤمن و صابر ایجاد نمود... سپس آن را در میان مردم مکه و در ایام حج علنی کرد... سپس از صاحبان قدرت و شوکت طلب نصرت نمود، و الله سبحانه او را با انصار گرامی داشت، پس به سوی آنان هجرت کرد و دولت را برپا نمود.

این‌ها ادله‌ی اقامه‌ی دولت هستند و ادله‌ی دیگری وجود ندارد. رسول الله ﷺ این‌ها را در سیره‌ی خود به گونه‌ای کافی و شافی برای ما بیان کرده است و بر ماست که به آن پایبند باشیم. موضوع، مرحله‌ی مکی پیش از فرض جهاد و مرحله‌ی مدنی پس از فرض جهاد نیست، بلکه جستجو برای یافتن ادله‌ی اقامه‌ی دولت است، و این ادله فقط در مکه وجود دارد تا زمانی که رسول الله ﷺ به مدینه هجرت کرد و دولت را بنا نهاد.

این موضوع (تأسیس دولت) چیزی است و جهاد چیزی دیگر. همان‌طور که گفتیم، ادله‌ی اقامه‌ی دولت از جایگاه خودش گرفته می‌شود و ادله‌ی جهاد از جایگاه خودش؛ این دو با هم متفاوت‌اند و یکی متوقف بر دیگری نیست. به همین جهت، جهاد با نبودِ دولتِ خلافت تعطیل نمی‌شود...

همچنین، فعالیت برای اقامه‌ی خلافت به دلیل تعطیل کردنِ جهاد توسط حکام، تعطیل نمی‌شود...

بنابراین، جهاد جاری است و فعالیت برای خلافت نیز تا زمان برپایی آن جاری است، و هیچ‌کدام متوقف بر دیگری نیست. این‌ها دو مسئله‌ی جداگانه هستند که برای هر کدام به دنبال ادله‌ی شرعی‌اش می‌گردیم و حکم شرعی خاص آن موضوع را مطابق اصول استنباط می‌کنیم...) پایان.

امیدوارم در این مطلب آنچه برای اقناع طرف مقابل کافی است وجود داشته باشد تا ان‌شاءالله به راه راست هدایت شود.

برادرتان عطاء بن خلیل ابورشته

۱۸ ربیع‌الاول ۱۴۴۰ هـ برابر با ۲۰۱۸/۱۱/۲۶ م

لینک پاسخ در صفحه فیس‌بوک امیر (حفظه الله): فیس‌بوک

لینک پاسخ در صفحه گوگل پلاس امیر (حفظه الله): گوگل پلاس

لینک پاسخ در سایت امیر (حفظه الله): وب‌سایت

Share Article

Share this article with your network