پاسخ به یک پرسش
آخرین فرمول درباره سوریه
پرسش: آنچه در درعا رخ داد -یعنی ورود سریع نظام به منطقهای که سالها در برابر آن مقاومت کرده بود و به دنبال آن در قنیطره و پیش از آن در غوطه و حلب و امثال آنها- و اکنون که نگاهها به سوی ادلب دوخته شده است، نشان میدهد که مسائلی شایسته بررسی و شناخت وجود دارد. ما نقش آمریکا و بازیگریهای آن، و نقش طرفهای حامی و بازیگری آنها و موافقت ضمنی کشورهای ضامن «کاهش تنش» مانند ترکیه، یا مشارکت فعلی روسیه را دیدهایم. واقعاً چه اتفاقی افتاده و در حال رخ دادن است؟ این کشورها چگونه توانستند به این شکل با انقلاب سوریه بازی کنند؟ نقشهایی که ایفا کردند چه بود؟ و گام بعدی چیست؟
پاسخ:
۱- پس از آغاز انقلاب در سال ۲۰۱۱ و تهدید آن به برکناری بشار، مزدور آمریکا، و گسترش عمیق گرایشهای اسلامی در آن، و تهدیدی که برای تغییر چهره منطقه به سوی اسلام داشت، انقلاب سوریه از دو زاویه بسیار مهم، یک حادثه سرنوشتساز بود؛ از یک سو، نیروهای محلی صلبی را پدید آورد که نه به آمریکا و نه به اروپا وابستگی نداشتند و بدین ترتیب، برای نخستین بار در این ابعاد، قدرتی منحصربهفرد در امت رویید که کافران بر آن سلطهای نداشتند. از سوی دیگر، آمریکا به عنوان قدرت مسلط در سوریه و جهان، از درمان آن ناتوان ماند و این شبیه به یک معجزه بود! در سوریه کشمکش بینالمللی وجود ندارد، بلکه کشمکش میان آمریکا، پیروان و مزدورانش از یک سو، و اهل سوریه از سوی دیگر است. برخلاف یمن و لیبی، اروپا در سوریه نفوذی ندارد، بلکه آمریکا بر نظام، پیروان و مزدوران حاکم است. با این حال، انقلاب سوریه خواب را از چشمان آمریکا ربوده بود، تا جایی که اوباما، رئیسجمهور سابق، ذکر کرد که این موضوع موهای او را سپید کرده است: «مطمئنم بخش بزرگی از سپیدی موهایم به خاطر جلساتی است که درباره سوریه داشتم» (رأی الیوم ۲۰۱۶/۸/۵)...
۲- آمریکا برای تحقق هدف غایی خود در منطقه، یعنی نابودی انقلاب سوریه و تداوم حکومت دستنشانده، دو راه متفاوت را در پیش گرفت:
الف- راه اول: فراهم کردن تمامی راههای پشتیبانی مالی و نظامی برای نظام در دمشق تا فرو نپاشد؛ از جمله سوق دادن ایران و شبهنظامیانش به سوریه برای جنگ در کنار بشار، و سپس کشاندن روسیه به همین مسیر. پوتین، رئیسجمهور روسیه، مداخله نظامی در سوریه را در اواخر سپتامبر ۲۰۱۵، بلافاصله پس از دیدارش با اوباما در نیویورک اعلام کرد. همچنین آمریکا مانع از هرگونه محکومیت جدی نظام بشار توسط نهادها و سازمانهای بینالمللی شد، علیرغم جنایات شدیدی که به حد استفاده از سلاح شیمیایی رسید. با اینکه آمریکا نظام را تهدید کرده بود که در صورت استفاده از سلاح شیمیایی مداخله میکند، اما به دلیل ترس از سقوط نظام، تهدیدش را عملی نکرد. هنگامی که نظام در تاریخ ۲۰۱۳/۸/۲۱ در غوطه از سلاح شیمیایی استفاده کرد، آمریکا ناوهای خود را برای حمله فرستاد اما عقبنشینی کرد تا این ضربات بر روحیه نظام تأثیر نگذارد و پیش از پخته شدن جایگزینِ مزدور، سقوط نکند؛ چرا که آمریکا در «ائتلاف ملی سوریه» که خود تأسیس کرده بود، توانایی پر کردن خلأ را نمیدید، به ویژه اینکه روابط این ائتلاف با آمریکا و مزدورانش برای همه فاش شده بود. این عقبنشینی دلیلی آشکار برای هر صاحب بصیرتی بود که نشان میداد آمریکا علیرغم وحشیانه بودن حمله شیمیایی، خواهان حفظ نظام است... با این حال، انقلاب در سوریه استوار ماند و حتی در زمین پیشرویهایی داشت.
ب- راه دوم که خطرناکتر بود، سیاست «مهار» بود. آمریکا به دروغ اعلام کرد که در کنار انقلاب سوریه است تا گروهها را فریب دهد، زیرا علناً با آنها نمیجنگید و اگر آنها میفهمیدند، میدانستند که آمریکا این کار را به دیگران واگذار کرده است! ما پیش از این در نشریهای به تاریخ ۲۰۱۵/۱۰/۱۱ ذکر کرده بودیم که: «... فاجعه اینجا بود که آمریکا خود را با انقلابیون نشان میداد و جنگ علنی با آنها برایش دشوار بود، در حالی که آنها به نظام ضربه زده بودند و جایگزین آمریکایی هنوز پخته نشده بود؛ لذا این بازی کثیف طراحی شد که روسیه این مأموریت را بر عهده بگیرد. نقش روسیه حمایت علنی از نظام و ضدیت علنی با انقلابیون بود و جنگ علیه آنها را توجیه میکرد... روسیه پذیرفت که این نقش شرورانه و کثیف را در سوریه برای خدمت به آمریکا ایفا کند!...». به این ترتیب آمریکا ادعا میکرد که از معارضان با پول و سلاح حمایت میکند، اما این تنها سر و صدایی بینتیجه بود! زیرا آمریکا مانع رسیدن هرگونه سلاح کارآمد به انقلاب از طریق ترکیه یا اردن میشد و تنها کمکهایی مانند جلیقههای ضدگلوله میفرستاد تا ایده همراهی با انقلاب را تثبیت کند. هدف از ادعای آموزش و حمایت که گاهی تنها شامل چند نفر میشد، سوق دادن گروهها به سوی خود بود. آمریکا پیشبینی میکرد که این ادعایش دیر یا زود فاش شود، لذا از پیروان خود در منطقه به ویژه ترکیه و عربستان (در دوره ملک سلمان در اوایل ۲۰۱۵) یاری جست. این دو کشور مأمور به مهار انقلاب، جذب وفاداری فرماندهان گروهها و کمرنگ کردن صبغه اسلامی انقلاب شدند. آنها برای این کار از ابزارهای اطلاعاتی، پولهای کثیف، مشایخ السوء (شیوخ درباری)، رسانهها و پناهگاههای امن استفاده کردند.
۳- چون انقلاب سوریه در آن زمان در اهداف و اسلامگرایی خود صلب بود، استفاده گسترده از این ابزارها برای نفوذ آمریکا ضروری بود. برخی منابع ذکر کردهاند که بعضی گروهها در سوریه نزدیک به یک میلیارد دلار دریافت کردهاند! از طریق این حمایتهای مالی کلان و رسانهای، پیروان آمریکا (عربستان و ترکیه) بر معارضان و گروههای نظامی که به سازمانهای اطلاعاتی این کشورها مرتبط شده بودند، نفوذ پیدا کردند. آمریکا میخواست با استفاده از مزدورانش، مسیر انقلاب را منحرف کند، لذا اعلام کرد مأموریتش مبارزه با «تروریسم» (یعنی مبارزه با گروههای انقلاب سوریه) است. علیرغم مشارکت در جنگ از سال ۲۰۱۴، حملات آمریکا تنها محدود به گروههایی بود که آنها را «تروریست» مینامید و به نیروهای بشار حمله نمیکرد و با روسیه هماهنگ بود. با این حال بسیاری از فرماندهان گروههای مسلح به آمریکا اعتماد کرده و عملیات خود را با اتاقهای اطلاعاتی MOM و MOC هماهنگ کردند و وارد مسیر «مبارزه با تروریسم» شدند. این امر منجر به درگیریهای داخلی و خونریزیهای حرام شد که انقلاب را سردرگم کرد؛ انقلابی که حالا در دو جبهه میجنگید: جبهه آمریکایی علیه «تروریسم» و جبهه اصلی یعنی «سرنگونی نظام». فشار ترکیه و عربستان نیز برای دور کردن آنها از جبهه اصلی افزوده شد. مداخله ترکیه در عملیات «سپر فرات» اوج این رویکرد بود؛ ترکیه از گروههای وابسته به خود خواست از نبردهای حلب عقبنشینی کرده و برای جنگ با داعش به شمال بروند. چنین شد که نیروهای بشار و متحدانش (روسیه و ایران) توانستند حلب را در اواخر ۲۰۱۶ طی عملیاتی که شبیه تسلیم کردن حلب توسط ترکیه به روسها و سپس نظام بود، اشغال کنند. این عقبنشینی نشاندهنده نفوذ عمیق میلیونها دلار در فرماندهان گروهها بود. سپس اردوغان موضوع «سپر فرات» را تکرار کرد و عملیات «شاخه زیتون» را برای تسهیل ورود نظام به ادلب به راه انداخت. در حالی که نظام به سوی ادلب پیشروی میکرد و فرودگاه ابوضهور را محاصره کرده بود، اردوغان جنگ را به سوی عفرین سوق داد! حدود ۲۵ هزار نفر از معارضان در آن شرکت کردند. این اقدامات با اطلاع و موافقت آمریکا بود، چنانکه چاووشاوغلو، وزیر خارجه ترکیه، اعلام کرد که این مسائل را با جیمز متیس، وزیر دفاع وقت آمریکا، در کانادا بررسی کرده است.
۴- خطوط کلی سیاست آمریکا در سوریه پس از تسلیم حلب به شرح زیر شد:
الف- سرد کردن صحنه سوریه: عنوان بارز این هدف، مسیر «آستانه» بود که ترکیه گروههای مسلح وابسته به خود را برای مذاکره با بشار، ایران و روسیه جهت آتشبس به آنجا کشاند. این رویکرد به توافقات «کاهش تنش» ختم شد که منطقه به منطقه اجرا شد. طی دو سال مذاکره، ترکیه در کنار روسیه و ایران به عنوان کشور ضامن ظاهر شد. هدف از سرد کردن صحنه، باز کردن راه برای مذاکراتی بود که مشروعیت نظام را تأیید کند، بدون اینکه تهدیدی نظامی برای برکناری بشار وجود داشته باشد. در قطعنامههای بینالمللی نیز اشارهای به حذف بشار نشد. آمریکا از فرستادگان سازمان ملل از کوفی عنان تا دیمیستورا و کنفرانسهای ژنو (از ژنو ۱ در ۲۰۱۲/۶/۳۰) برای حفظ نظام استفاده کرد. همچنین کنفرانسهای وین ۱ و ۲ در سال ۲۰۱۵ بر حفظ هویت سکولار دولت سوریه و نهادهای آن تأکید کردند. آخرین آنها قطعنامه ۲۲۵۴ بود که مرجع حل سیاسی شد و در آن هیچ درخواستی برای برکناری بشار وجود ندارد. پس از تسلیم حلب، گروهها مجبور به توقف درگیری شدند و نظام و متحدانش یکی پس از دیگری مناطق را محاصره و تصرف کردند، در حالی که ترکیه به عنوان ضامن، واکنشی به این نقض عهدها نشان نداد؛ حتی در نبرد غوطه شرقی، اطلاعات ترکیه خود در عملیات «مبارزه با تروریسم» مشارکت داشت!
ب- مشارکت در سیاست آمریکا تحت نام «مبارزه با تروریسم»: پس از اعلام ترامپ برای نابودی داعش، آمریکا این سیاست را در چهار جبهه پیش برد:
جبهه اول: ارتش آمریکا گروههای کرد را برای بیرون راندن داعش از رقه رهبری کرد. کردهای تحت حمایت آمریکا (قسد) بر ۲۸ درصد خاک سوریه که غنی از نفت، گاز و منابع آبی است مسلط شدند. این نیروها مانعی برای نظام نیستند و به دستور آمریکا مناطق بسیاری را به نظام تحویل دادهاند. رهبران گروههای کرد اکنون در اختیار آمریکا هستند و اگر آمریکا بخواهد به آغوش بشار بازگردند، مخالفت نخواهند کرد.
جبهه دوم: توسط ترکیه در عملیات «سپر فرات» و «شاخه زیتون» رهبری شد که ورود نظام به حلب و جنوب ادلب را تسهیل کرد. ترکیه همچنین با ایجاد نقاط مراقبت در ادلب، در ظاهر برای کاهش تنش اما در واقع برای تثبیت وضعیت و هماهنگی با آمریکا و روسیه عمل کرد. علیرغم تحرکات ترکیه، بمبارانهای روسیه در جنوب ادلب با شدت ادامه یافت.
جبهه سوم: آمریکا رژیم سعودی را به حرکت درآورد. این رژیم با استفاده از پولهای سمی، مانع پیشروی گروهها به سوی دمشق شد و آنها را وادار به شرکت در مذاکرات ریاض ۱ و ۲ و پذیرش راه حل سیاسی کرد. بن سلمان، ولیعهد سعودی، پس از دیدار با اربابان خود در آمریکا اعلام کرد که به نظر او بشار اسد ماندنی است.
جبهه چهارم: متعلق به نیروهای بشار، ایران و روسیه بود که پس از اطمینان از «کاهش تنش» توسط ترکیه، توانستند نیروهای خود را به تدمر و دیرالزور منتقل کنند. بدین ترتیب نظام جان دوبارهای گرفت و در مذاکرات از موضع قدرت سخن گفت.
ج- دور کردن عوامل مزاحم: آمریکا علاوه بر دور کردن کشورهای اروپایی و منحصر کردن پرونده بین خود و روسیه، تلاش کرد نفوذ قطر و اردن را نیز محدود کند. با تحریک عربستان و مصر علیه قطر و متهم کردن آن به حمایت از تروریسم، نقش قطر پایان یافت. در مورد اردن نیز آمریکا مستقیماً با روسیه درباره جنوب سوریه مذاکره کرد تا نفوذ بریتانیا را که از طریق اردن اعمال میشد، خنثی کند و راه را برای تسلط نظام بر جنوب هموار سازد.
۵- با دقت در سیاست آمریکا و پیروانش، میبینیم که آنها همزمان در تمامی خطوط حرکت میکنند. آمریکا به نظام و متحدانش اجازه ضربه زدن به معارضان را میدهد و هرگونه امید به مداخله نظامی خود را برای گروههای وابسته قطع کرده است. پیامی که سفارت آمریکا در اردن در تاریخ ۲۰۱۸/۶/۲۳ به گروههای ارتش آزاد فرستاد، صراحتاً اعلام کرد که آنها نباید روی دخالت نظامی آمریکا حساب کنند. این نشان میدهد آمریکا در حال ریشهکن کردن گروههای مسلح از طریق نظام و متحدانش است و حمایتهای مالی و نظامی گذشته نیز تنها برای وابسته کردن فرماندهان بود که اکنون تاریخ انقضای آن تمام شده است.
۶- در مورد مسیر مذاکرات سیاسی، آمریکا آن را به تأخیر انداخت تا انقلاب سرکوب شود و نظام دوباره برپا خیزد. با دستاوردهای نظامی اخیر نظام در حلب، غوطه و درعا، راه حل سیاسی آمریکا نزدیک شده است، اما احتمالاً به بعد از نبرد ادلب موکول شود. توافق روسیه و ترکیه درباره فوعه و کفریا در ۲۰۱۸/۷/۱۷ نشان داد که میخواهند تمامی برگههای فشار را از دست گروهها خارج کنند. به احتمال زیاد ترکیه گروهها را برای تسلیم سلاح سنگین و صلح با نظام تحت فشار قرار خواهد داد. آمریکا احتمالاً بشار را برای یک دوره «انتقالی» حفظ میکند تا از تصفیه معارضان مطمئن شود و سپس مزدور دیگری را جایگزین کند که نفوذ آمریکا و امنیت دولت یهود را تضمین کند. نتانیاهو نیز صراحتاً اعلام کرد که با ماندن اسد مشکلی ندارند، چرا که او دههها امنیت مرزهای جولان را حفظ کرده است.
۷- ارتش بشار به تنهایی توانایی کنترل کامل سوریه را ندارد، لذا پیشبینی میشود راه حل سیاسی آمریکا بر یکی از دو پایه زیر یا هر دو استوار باشد: الف- تداوم تکیه بر ایران و شبهنظامیانش و اسکان و اعطای تابعیت به آنها برای بقا در منطقه. ب- تکیه بر نیروهای منطقهای «حفظ صلح» از کشورهای عربی (مانند مصر و عربستان) و ترکیه، چنانکه گزارشهایی از طرح ترامپ برای جایگزینی نیروهای عربی به جای نیروهای آمریکایی منتشر شده است.
۸- این واقعیت سیاست آمریکاست. تداوم نظام نه صرفاً به دلیل قدرت آن، بلکه عمدتاً به دلیل خیانت یا فریب خوردن بسیاری از سران گروهها بود که به آمریکا و مزدوران منطقهایاش اعتماد کردند و فراموش کردند که آنها دشمن اسلام هستند. آنها سالها مقاومت کردند اما در عرض چند روز حلب و درعا را با توافقات خائنانه تسلیم کردند، در حالی که انبارهایشان پر از سلاح بود! حزبالتحریر همواره با بصیرت تمام به این گروهها هشدار داده و نصیحت کرده است، اما بسیاری از آن فرماندهان به خاطر «پول کثیف» گوش شنوایی نداشتند. آنها میگفتند حزبالتحریر به ما پول و سلاح نمیدهد، اما ندیدند که سلاح در دست انسان نادان، پیش از دشمن، خود او را میکشد. اکنون آنها آواره و مطرود شدهاند و نتیجه اعتماد به دشمنان را میبینند.
۹- در پایان میگوییم: تنها ادلب باقی مانده است. مبادا گروهها فریب تحرکات اردوغان را بخورند و ادلب را برای نظام خالی کنند. آنها نباید سخن رسول خدا ﷺ را فراموش کنند:
لَا يُلْدَغُ الْمُؤْمِنُ مِنْ جُحْرٍ وَاحِدٍ مَرَّتَيْنِ
"مؤمن از یک سوراخ دو بار گزیده نمیشود." (روایت بخاری)
إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ
"بیگمان در این [سرگذشتها] برای کسی که قلبی [آگاه] دارد یا گوش فرا میدهد و گواه است، اندرزی است." (ق [۵۰]: ۳۷)
و سخن آخر اینکه، امت اسلام پیش از این نیز به بلایایی سختتر از سوی صلیبیها و تاتارها دچار شده اما دوباره برخاسته است. اگرچه امروز خلافتی نیست که مسلمانان را متحد کند، اما فعالیت برای خلافت با قدرت ادامه دارد و به خواست اصلی مسلمانان تبدیل شده است. آنها برای محو آثار روزهای سیاه سقوط خلافت در رجب ۱۳۴۲ هـ تلاش میکنند و به زودی صبح صادق خلافت طلوع خواهد کرد. مسلمانان نباید از رحمت خدا ناامید شوند، چرا که شام مرکز قلمرو اسلام باقی خواهد ماند:
عُقْرُ دَارِ الْإِسْلَامِ بِالشَّامِ
"مرکز قلمرو اسلام در شام است." (روایت نعیم بن حماد در الفتن)
و حزبالتحریر به نصرت الهی اطمینان دارد:
إِنَّا لَنَنْصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ
"ما قطعاً پیامبران خود و کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان برمیخیزند، یاری میدهیم." (غافر [۴۰]: ۵۱)
و در آن روز است که مؤمنان به نصرت الهی شادمان میشوند و جنایتکاران به خواری و عذابی دردناک دچار خواهند شد.
۱۶ ذیالقعده ۱۴۳۹ هـ ۲۰۱۸/۷/۲۹ م