Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به پرسش: درباره معنای حدیث شریف «إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا»

June 26, 2013
4838

(سلسله پاسخ‌های عالم بزرگوار، عطاء بن خلیل ابو الرشته، امیر حزب‌التحریر به پرسش‌های کاربران صفحه‌اش در فیس‌بوک)

پاسخ به پرسش: درباره معنای حدیث شریف «إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا»

به: ابو مؤمن حماد

پرسش:

السلام عليكم ورحمة الله وبركاته

خداوند به شما برکت دهد شیخ ما و پیروزی را به دستان شما نزدیک گرداند... و ما را از علم شما بهره‌مند سازد.

یکی از احادیث صحیح و مشهور، روایتی است که صحابی جلیل‌القدر ابوهریره رضی‌الله‌عنه از رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نقل می‌کند که فرمودند:

إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ لِهَذِهِ الْأُمَّةِ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا

«همانا خداوند برای این امت در پایان هر صد سال کسی را مبعوث می‌کند که دینش را برای آن تجدید (نو) گرداند.» (روایت از ابوداوود [شماره ۴۲۹۱]؛ سخاوی در "المقاصد الحسنه" [۱۴۹] و آلبانی در "السلسلة الصحيحة" [شماره ۵۹۹] آن را صحیح دانسته‌اند).

پرسش این است که: معنای این حدیث چیست؟ و آیا کلمه «مَنْ» در حدیث افاده می‌کند که مجدد یک فرد است یا یک گروه؟ و آیا می‌توان آن‌ها را در قرون گذشته برشمرد؟ جزاکم‌الله خیراً.

پاسخ:

وعليكم السلام ورحمة الله وبركاته

بله، این حدیث صحیح است و در آن پنج مسئله وجود دارد:

۱- این صد سال از چه تاریخی آغاز می‌شود؟ آیا از ولادت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، یا از بعثت، یا از هجرت، و یا از وفات ایشان؟

۲- آیا «رأسِ كل مئة» به معنای اوایل هر صد سال است، یا در طول آن، و یا در اواخر هر صد سال؟

۳- آیا کلمه «مَنْ» به معنای یک فرد از مردم است، یا به معنای گروهی که دین مردم را برایشان تجدید می‌کنند؟

۴- آیا روایت‌هایی با جنبه صحیح در مورد برشمردن مردان مجدد در طول قرن‌های گذشته وارد شده است؟

۵- آیا می‌توانیم بدانیم در سده چهاردهم که در ۳۰ ذی‌الحجه ۱۳۹۹ هـ به پایان رسید، چه کسی مجدد دین برای مردم بوده است؟

من تا جایی که بتوانم تلاش می‌کنم دیدگاه راجح (برتر) نزد خود را در این مسائل بدون ورود و غرق شدن در نقاط اختلافی ذکر کنم؛ پس با توکل به الله و یاری او که هدایت‌گر به راه راست است، می‌گویم:

۱- صد سال از چه تاریخی آغاز می‌شود؟

مناوی در مقدمه "فتح القدیر" می‌گوید: «در مورد رأسِ مائه اختلاف شده است که آیا از ولادت نبوی معتبر است یا بعثت یا هجرت یا وفات...». دیدگاه راجح نزد من این است که مبدأ آن «هجرت» است؛ زیرا هجرت حادثه‌ای است که اسلام و مسلمانان با برپایی دولتشان به واسطه آن عزت یافتند. به همین دلیل هنگامی که عمر (رض) صحابه را برای توافق بر سر آغاز تاریخ جمع کرد، آن‌ها بر هجرت اعتماد کردند. طبری در تاریخ خود روایت کرده است:

«عبدالرحمن بن عبدالله بن عبدالحکم برای من بازگو کرد که نعیم بن حماد از دراوردی از عثمان بن عبیدالله بن ابی‌رافع نقل کرد که گفت: از سعید بن مسیب شنیدم که می‌گفت: عمر بن خطاب مردم را جمع کرد و از آن‌ها پرسید: از چه روزی [تاریخ را] بنویسیم؟ علی گفت: از روزی که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هجرت کرد و سرزمین شرک را ترک نمود. پس عمر رضی‌الله‌عنه چنین کرد. ابوجعفر گوید: آن‌ها سال اول هجری را از محرم آن سال معتبر دانستند، یعنی دو ماه و چند روز پیش از آمدن رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به مدینه، چرا که آمدن ایشان در دوازدهم ربیع‌الاول بود.»

بنابراین، دیدگاه راجح من این است که سال‌های صدگانه از تاریخ هجری که مورد اعتماد صحابه رضوان‌الله‌علیهم بوده، شمارش شود.

۲- اما در مورد «رأس المئة»، دیدگاه راجح همان پایان آن است؛ یعنی مجدد در اواخر صد سال، عالمی مشهور، با تقوا و پاک‌نهاد است و وفات او در اواخر آن سده رخ می‌دهد، نه در میانه یا خلال آن. دلایل ترجیح این نظر به شرح زیر است:

الف- با روایت‌های صحیح ثابت شده است که علما عمر بن عبدالعزیز را در رأس صد سال نخست برشمردند؛ او (رض) در سال ۱۰۱ هـ در سن چهل سالگی وفات یافت. همچنین امام شافعی را در رأس صد سال دوم شمردند که در سال ۲۰۴ هـ در سن پنجاه و چهار سالگی وفات یافت. اگر تفسیر «رأس كل مئة سنة» به غیر از این یعنی به معنای ابتدای قرن گرفته شود، عمر بن عبدالعزیز مجدد سده نخست نخواهد بود زیرا او در سال ۶۱ هـ به دنیا آمده است و شافعی نیز مجدد سده دوم نخواهد بود چون او در سال ۱۵۰ هـ متولد شده است. این بدان معناست که «رأس كل مئة» در حدیث، به معنای اواخر صد سال است نه اوایل آن؛ پس مجدد در طول آن سده زاده شده، سپس عالمی مشهور و مجدد گشته و در اواخر آن وفات یافته است.

ب- دلیل بر اینکه عمر بن عبدالعزیز مجدد سده نخست و شافعی مجدد سده دوم است، همان چیزی است که میان علما و پیشوایان امت مشهور شده است. زهری، احمد بن حنبل و دیگر ائمه متقدم و متأخر بر این اتفاق‌نظر دارند که از جمله مجددانی که بر رأس صد سال نخست بودند، عمر بن عبدالعزیز (رحمه‌الله) و بر رأس صد سال دوم، امام شافعی (رحمه‌الله) است. عمر بن عبدالعزیز در سال ۱۰۱ وفات یافت در حالی که چهل سال داشت و مدت خلافتش دو سال و نیم بود و شافعی در سال ۲۰۴ در حالی که پنجاه و چهار سال داشت وفات یافت. حافظ بن حجر در "توالی التأسیس" آورده است که ابوبکر بزار گفت: از عبدالملک بن عبدالحمید میمونی شنیدم که می‌گفت: نزد احمد بن حنبل بودم که یادی از شافعی شد؛ دیدم که احمد مقام او را بالا می‌برد و گفت: از پیامبر روایت شده که فرمودند: همانا خداوند متعال در رأس هر صد سال کسی را برمی‌انگیزد که دینشان را به مردم بیاموزد؛ احمد گفت: پس عمر بن عبدالعزیز در رأس صد سال نخست بود و امیدوارم شافعی در رأس صد سال دیگر باشد.

و از طریق ابوسعید فریابی روایت شده که احمد بن حنبل گفت: همانا خداوند در هر رأس صد سال کسی را برای مردم برمی‌انگیزد تا سنت‌ها را به مردم بیاموزد و کذب را از پیامبر نفی کند؛ پس نگریستیم و دیدیم که در رأس صد سال [نخست] عمر بن عبدالعزیز و در رأس دویست سال شافعی بود.

ابن عدی گفته است که از محمد بن علی بن حسین شنیدم که می‌گفت: از یارانمان شنیدم که می‌گفتند: در صد سال نخست عمر بن عبدالعزیز و در صد سال دوم محمد بن ادریس شافعی بود.

حاکم در مستدرک خود از ابوالولید روایت کرده که گفت: در مجلس ابوالعباس بن شریح بودم که پیری برخاست و او را ستایش کرد و شنیدم که می‌گفت: ابوطاهر خولانی برای ما گفت، عبدالله بن وهب برای ما خبر داد، سعید بن ابی‌ایوب از شراحیل بن یزید از ابوعلقمه از ابوهریره رضی‌الله‌عنه که رسول‌الله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرمودند: «إِنَّ اللَّهَ يَبْعَثُ عَلَى رَأْسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ مَنْ يُجَدِّدُ لَهَا دِينَهَا» پس مژده باد تو را ای قاضی! چرا که خداوند در رأس صد سال عمر بن عبدالعزیز را برانگیخت و در رأس دویست سال محمد بن ادریس شافعی را...

حافظ بن حجر می‌گوید: «این نشان می‌دهد که حدیث در آن عصر مشهور بوده است.»

ج- ممکن است گفته شود که «رأس» یک چیز در لغت به معنای ابتدای آن است، پس چگونه ترجیح می‌دهیم که رأس هر صد سال، پایان آن است و نه ابتدایش؟ پاسخ این است که رأس یک چیز در لغت همان‌طور که به معنای ابتدای آن است، به معنای انتهای آن نیز هست. در "تاج العروس" آمده است: «رأسُ الشیء طَرَفُه و قیل آخره» (سر هر چیز طرف آن و گفته شده آخر آن است). و در "لسان العرب" آمده است: «خرج الضب مرائسا» یعنی سوسمار سرش را از سوراخ بیرون آورد یا شاید دُمش را؛ یعنی با اولش یا آخرش خارج شد. بنابراین، همان‌طور که کلمه «رأس» در لغت به معنای اول آمده، به معنای «طَرَف» (طرف دیگر) نیز آمده است، خواه اول باشد یا آخر. ما به قرینه‌ای نیاز داریم تا معنای مقصود در حدیث برای رأس سده را ترجیح دهیم که آیا اول است یا آخر؛ و این قرائن در روایت‌های سابق وجود دارد که عمر بن عبدالعزیز را مجدد سده نخست دانسته در حالی که او در سال ۱۰۱ هـ وفات یافته و شافعی را مجدد سده دوم دانسته در حالی که در سال ۲۰۴ هـ وفات یافته است. همه این‌ها ترجیح می‌دهد که معنا در حدیث، اواخر صد سال است نه اوایل آن.

بر اساس آنچه گذشت، من ترجیح می‌دهم که معنای «رأسِ كُلِّ مِائَةِ سَنَةٍ» در حدیث، اواخر هر صد سال باشد.

۳- اما در مورد اینکه آیا «مَنْ» به معنای یک فرد است یا گروه؛ در حدیث روایت شده «يبعث لهذه الأمة... من يجدد لها دينها». اگر «مَنْ» بر جمع دلالت می‌کرد، فعل باید به صورت جمع می‌آمد یعنی "من یجددون"؛ اما فعل به صورت مفرد یعنی "يجدد" آمده است. با اینکه دلالت «مَنْ» معنای جمع را نیز در بر می‌گیرد حتی اگر فعل بعد از آن مفرد باشد، اما من ترجیح می‌دهم که در اینجا برای مفرد باشد به قرینه «یجدد». می‌گویم «ترجیح می‌دهم» چون دلالت در اینجا بر مفرد قطعی نیست حتی اگر فعل بعد از آن مفرد باشد؛ به همین دلیل کسانی هستند که «مَنْ» را با دلالت جمع تفسیر کرده‌اند و در روایت‌های خود گروه‌هایی از علما را در هر صد سال برشمرده‌اند، اما همان‌طور که پیش‌تر ذکر کردم، این قولی مرجوح است.

بنابراین، دیدگاه راجح نزد من این است که «مَنْ» بر واحد دلالت دارد؛ یعنی مجدد در حدیث، یک مردِ عالم، با تقوا و پاک‌نهاد است...

۴- در مورد برشمردن نام‌های مجددان در سده‌های گذشته، روایت‌هایی در این باره وارد شده که مشهورترین آن‌ها منظومه (أرجوزة) سیوطی است که در آن تا سده نهم را برشمرده و از خداوند سبحان مسئلت کرده که خودش مجدد سده نهم باشد. بخشی از منظومه او را برایت نقل می‌کنم:

«پس در صد سال نخست، عمر بود، خلیفه عادل به اجماع و استقرار... و شافعی در سده دوم بود، به خاطر دانش‌های والایی که داشت... و پنجمینِ آنان، آن عالم بزرگ غزالی بود، و در شمارش او جدالی نیست... و هفتمین، آن که به درجات عالی برآمد، ابن دقیق العید بود به اتفاق نظر... و این نهمین سده است که فرارسیده، و وعده آن هدایت‌گر (پیامبر) تخلف‌ناپذیر است، و من امیدوارم که مجدد آن باشم، چرا که فضل الهی قابل انکار نیست...»

و اقوال دیگری نیز وجود دارد که فراتر از آن ادامه می‌یابد.

۵- آیا می‌توانیم بدانیم در سده چهاردهم که در ۳۰ ذی‌الحجه ۱۳۹۹ هـ به پایان رسید، چه کسی مجدد دین برای مردم بوده است؟

آنچه نظر مرا جلب کرده، مشهور بودن این نکته نزد علمای معتبر است که رأس سال، اواخر آن است؛ عمر بن عبدالعزیز در سال ۶۱ هجری متولد شد و در رأس صد سال نخست یعنی ۱۰۱ هـ وفات یافت، و شافعی در سال ۱۵۰ هجری متولد شد و در رأس صد سال دوم یعنی ۲۰۴ هـ وفات یافت...

یعنی هر یک از آن‌ها در طول آن سده متولد شده، در اواخر آن مشهور گشته و در اواخر آن وفات یافته‌اند. همان‌طور که گفتم، من این تفسیر را ترجیح می‌دهم به دلیل آنچه میان علمای معتبر مشهور است که عمر بن عبدالعزیز مجدد رأس سده نخست و شافعی مجدد رأس سده دوم است. بر همین اساس، من ترجیح می‌دهم که علامه شیخ تقی‌الدین نبهانی (رحمه‌الله) مجدد رأس سده چهاردهم هجری باشد؛ او در سال ۱۳۳۲ هـ متولد شد و در اواخر این سده چهاردهم مشهور گشت، به ویژه هنگامی که حزب‌التحریر را در جمادی‌الثانی سال ۱۳۷۲ هـ تأسیس کرد و در اواخر آن سده یعنی ۱۳۹۸ هـ وفات یافت. دعوت او از مسلمانان به سوی قضیه سرنوشت‌ساز (القضية المصيرية) یعنی استئناف زندگی اسلامی از طریق برپایی دولت خلافت راشده، تأثیر بزرگی در زندگی و تلاش و اجتهاد آنان داشت، تا جایی که امروزه خلافت به یک خواست عمومی برای مسلمانان تبدیل شده است. خداوند ابوابراهیم را رحمت کند و برادرش ابویوسف را که پس از او بود بیامرزد و آنان را با پیامبران، صدیقین، شهدا و صالحان محشور گرداند که آنان چه نیکو رفیقانی هستند.

ای برادر من ابو مؤمن، این آن چیزی است که من ترجیح می‌دهم؛ و الله به ثواب داناتر است و نیکویی بازگشت نزد او سبحان است.

برادرتان عطاء بن خلیل ابو الرشته

پیوند پاسخ در صفحه امیر در فیس‌بوک: https://web.facebook.com/AmeerhtAtabinKhalil/photos/a.122855544578192.1073741828.122848424578904/143242869206126/?type=3&theater

پیوند پاسخ در سایت امیر: http://archive.hizb-ut-tahrir.info/arabic/index.php/HTAmeer/QAsingle/3365/

پیوند پاسخ در صفحه امیر در گوگل پلاس: https://plus.google.com/u/0/b/100431756357007517653/100431756357007517653/posts/ZmXkt65yd6N?sfc=false

Share Article

Share this article with your network