Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به پرسش: فروش میوه در حالی که بر درخت است

April 20, 2013
3162

جواب سؤال

فروش میوه در حالی که بر درخت است

پرسش:

در کتاب الشخصية الإسلامية (شخصیت اسلامی)، جلد دوم، ص ۳۰۲، تحت عنوان «بیع الثمار وهی علی أصولها» (فروش میوه‌ها در حالی که بر درخت هستند) آمده است: «... مسلم از ابن عمر روایت کرده که پیامبر صلى الله علیه وسلم فرمود:

مَنْ ابْتَاعَ نَخْلاً بَعْدَ أَنْ تُؤَبَّرَ فَثَمَرَتُهَا لِلَّذِي بَاعَهَا إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ

"هر کس درخت خرمایی را پس از گرده‌افشانی (تأبیر) خریداری کند، میوه‌اش از آنِ کسی است که آن را فروخته، مگر این‌که خریدار شرط [تعلق میوه به خود را] کرده باشد." و نیز به دلیل آنچه احمد از عباده بن صامت روایت کرده که:

أَنَّ النَّبِيَّ صَلَّى اللهُ عَلَيْهِ وَسَلَّمَ قَضَى أَنَّ تَمْرَ النَّخْلِ لِمَنْ أَبَّرَهَا إِلَّا أَنْ يَشْتَرِطَ الْمُبْتَاعُ

"پیامبر صلى الله علیه وسلم حکم فرمود که خرمای نخل از آنِ کسی است که آن را گرده‌افشانی کرده، مگر این‌که خریدار شرط کرده باشد." پس به منطوق حدیث استدلال می‌شود که هر کس نخل را بفروشد در حالی که میوه آن گرده‌افشانی شده باشد، میوه در معامله داخل نمی‌شود بلکه بر ملک فروشنده باقی می‌ماند؛ و به مفهوم آن استدلال می‌شود که اگر گرده‌افشانی نشده باشد، در معامله داخل شده و از آنِ خریدار خواهد بود. و منظور از مفهوم در اینجا، مفهوم مخالف است که در این مورد "مفهوم شرط" می‌باشد.» پایان اقتباس.

اصولیون این حدیث را در بحث «مفهوم صفت» ذکر کرده‌اند و نه «مفهوم شرط».

چرا گفته شده که این مفهوم شرط است و نه مفهوم صفت؟ خواهشمندم این موضوع را توضیح دهید.

پاسخ:

واجب در مسائل اصول این است که به تمام جوانب مسئله‌ی مورد بحث احاطه شود! به عنوان مثال، حدیثی که پرسشگر بحث را بر آن متمرکز کرده است: «من ابتاع نخلاً بعد أن تؤبر فثمرتها للذي باعها، إلا أن يشترط المبتاع» و حدیث دیگر: «أن النبي صلى الله عليه وسلم قضى أن تمر النخل لمن أبرها إلا أن يشترط المبتاع»؛ شما بخشی از این دو حدیث را گرفته و بحث را بر آن متمرکز کرده‌اید! شما بخش اول حدیث را گرفته و به آن اکتفا کرده‌اید و آن را بر این اساس بررسی کرده‌اید که نزاع میان مفهوم شرط در «من ابتاع نخلاً...» و مفهوم صفت در «بعد أن تؤبر...» است. طبیعتاً در اینجا به مفهوم صفت عمل می‌شود، زیرا حکم معلق بر «تأبیر» (گرده‌افشانی) است؛ لذا حکمِ فروش قبل از تأبیر با حکم فروش بعد از تأبیر متفاوت است.

اما مفهوم مخالف برای شرط در «مَنْ ابتاع...» یعنی «مَن لم يبتع...» (کسی که خریداری نکند)، حکمی به آن تعلق نمی‌گیرد؛ زیرا اگر بیعی صورت نگرفته باشد، حکمی هم وجود ندارد، چون اتفاقی نیفتاده است تا بپرسیم خرما مال کیست! بر این اساس، اگر حدیث فقط به این عبارت منحصر می‌شد: «من ابتاع نخلاً بعد أن تؤبَّر فثمرتها للذي باعها» و حدیث دیگر: «أن النبي صلى الله عليه وسلم قضى أن تمر النخل لمن أبَّرها»، سخن شما صحیح بود که مفهوم در اینجا، مفهوم صفت است. اما شما بخش مهم بلکه مهم‌ترین بخش در انتهای حدیث را نادیده گرفته‌اید که همان «استثنای مشروط» یا تقیید به شرط است، یعنی: «إلا أن يشترط المبتاع». اگر در آن دقت و تدبر می‌کردید، درمی‌یافتید که این بخش، مفهوم صفت را معطل کرده و آنچه مورد عمل قرار می‌گیرد، مفهوم شرط است که از تقیید به شرط گرفته شده است.

دلیل این امر آن است که با وجود استثنای مشروط، موضوعِ تأبیر یا عدم آن معطل (بی‌اثر) شده است؛ چرا که اکنون ملاک اصلی «اشتراط» (شرط کردن) است. پس اگر خریدار شرط کند که نخل همراه با میوه‌اش مال او باشد، این شرط اجرا می‌شود، چه فروش نخل قبل از تأبیر باشد و چه بعد از آن. اگر نخل را قبل از تأبیر بخرد، خرما مال اوست، و اگر نخل را بعد از تأبیر بخرد و شرط کند که خرما مال او باشد، باز هم مال او خواهد بود. بنابراین، آنچه بر آن تکیه می‌شود، شرطِ حاصل از استثنای مشروط است؛ پس اگر خریدار شرط کند، نخل به همراه میوه مال اوست چه بیع قبل از تأبیر باشد و چه بعد از آن، یعنی در اینجا به مفهوم صفت عمل نمی‌شود.

به نظر می‌رسد این التباس (اشتباه) از دو جهت برای شما پیش آمده است:

نخست: از این جهت که گمان کرده‌اید در حدیث شرطی وجود ندارد مگر با صیغه «من ابتاع»، لذا بحث را بر مفهوم شرط در «من ابتاع» و بر مفهوم صفت در «بعد أن تؤبر» متمرکز کرده‌اید و دیده‌اید که مفهوم صفت همان چیزی است که حجت با آن اقامه می‌شود؛ اما جمله‌ی «إلا أن يشترط المبتاع» را رها کرده و آن را وارد بحث نکرده‌اید، در نتیجه این جمله در خلال بحث شما گویی لغو و بیهوده شده است! همان‌طور که در کتاب الشخصية آمده: «در غیر این صورت، تقیید به شرط لغو و بی‌فایده می‌بود».

دوم: از این جهت که شما شرط را فقط با ادوات شرط می‌شناسید و نه با تصریح به لفظ شرط و مشتقات آن، و این صحیح نیست. همانا لفظ شرط و مشتقات آن گاهی در جایگاه ادات قرار می‌گیرند و دارای مفهوم هستند. مثلاً اگر به فرزندت بگویی: «به تو جایزه می‌دهم به شرط آن‌که در امتحان موفق شوی»، این جمله دارای مفهوم است، یعنی: «اگر پسر در امتحان موفق نشود، جایزه‌ای در کار نیست». پس عبارت «به شرط آن‌که در امتحان موفق شوی» به معنای «اگر در امتحان موفق شوی» می‌باشد و به همین ترتیب...

بنابراین، مفهوم شرط در این حدیث از اداتِ «من باع» گرفته نمی‌شود؛ زیرا این از حیث مفهوم شرط، تأثیری در حکم ندارد، بلکه آنچه در حکم مؤثر است «إلا أن يشترط المبتاع» می‌باشد. این استثنا به وسیله‌ی شرط، قائم‌مقامِ استعمالِ ادات است؛ یعنی (اگر خریدار شرط کرد فلان چیز مال اوست و اگر شرط نکرد عکس آن...).

خلاصه اینکه: استثنا به وسیله‌ی شرط دارای مفهوم است، خواه بعد از ادات شرط باشد –چنان‌که در حدیث اول به این معناست: (هر کس خریداری کند فلان چیز مال اوست اگر خریدار شرط کند، و غیر آن مال اوست اگر شرط نکند)– و خواه بدون ادات شرط باشد –چنان‌که در حدیث دوم به این معناست: (رسول الله صلى الله علیه وسلم به فلان چیز حکم کرد اگر خریدار شرط کند، و به غیر آن اگر خریدار شرط نکند)–. ذکر این استثنای مشروط باعث می‌شود که مفهوم شرط، ملاک عمل باشد.

اما آنچه درباره‌ی عبارت اصولیون ذکر کردید صحیح است، زیرا آن‌ها بخش پایانی حدیث را ذکر نکرده‌اند، بلکه عبارتی را وضع کرده و آن را بررسی کرده‌اند که چنین است: «هر کس نخلِ گرده‌افشانی شده‌ای را بفروشد، میوه‌اش از آنِ فروشنده است». در اینجا حکم بر روی «تأبیر» متمرکز است، لذا مفهومی که به آن عمل می‌شود مفهوم صفت است. امثال این جملاتِ بریده شده در کتب اصول موجود است؛ آن‌ها یک عبارت یا معنای حدیث یا بخشی از آن را قرار می‌دهند و قاعده را بر آن پیاده می‌کنند. مانند سخن‌شان که: «در گوسفند چرانیده شده (سائمه) زکات است». در حالی که متن حدیث این‌گونه نیست، بلکه بخشی از یک حدیث طولانی در ابوداوود درباره زکات انعام است که چنین آمده:

...وَفِي سَائِمَةِ الْغَنَمِ إِذَا كَانَتْ أَرْبَعِينَ، فَفِيهَا شَاةٌ...

«...و در گوسفند چرانیده شده، هرگاه به چهل عدد برسد، یک گوسفند زکات تعلق می‌گیرد...» (ابوداوود آن را از یک حدیث طولانی روایت کرده است). در اینجا شرطِ «إذَا كَانَتْ أَرْبَعِينَ» کاملاً واضح است، اما اصولیون شرط را رها کرده‌اند چون بحث‌شان در مفهوم صفت بود و به «سائمة الغنم» بسنده کرده و آن را به صورت «في الغنم السائمة زكاة» بازنویسی کردند و آن را مثالی برای مفهوم صفت قرار دادند؛ یعنی اگر چرانیده شده نباشد زکات ندارد. با علم به اینکه مفهوم شرط نیز در اینجا مورد عمل است، زیرا اگر به چهل عدد نرسد زکات ندارد حتی اگر چرانیده شده (سائمه) باشد. اگر کسی حدیث را به صورت «وَفِي سَائِمَةِ الْغَنَمِ إِذَا كَانَتْ أَرْبَعِينَ، فَفِيهَا شَاةٌ...» ذکر کند و سپس بگوید در اینجا فقط مفهوم صفت مورد عمل است، سخنش دقیق نخواهد بود، بلکه صحیح آن است که بگوید مفهوم شرط نیز در اینجا مورد عمل است. اما اگر آن را تقطیع کرده و بگوید «در گوسفند سائمه زکات است» و بگوید مفهوم صفت مورد عمل است، سخنش صحیح خواهد بود اما نسبت به این متنِ تقطیع شده، و نه نسبت به کل حدیث.

Share Article

Share this article with your network