Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به یک پرسش: در مورد تقیه

July 09, 2013
5954

(سلسله پاسخ‌های عالم بزرگوار، عطاء بن خلیل ابوالرشته، امیر حزب‌التحریر، به پرسش‌های کاربران صفحه‌ی فیس‌بوک ایشان)

به: ابو محمد السوالمه

پرسش:

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

عالم جلیل‌القدر عطاء بن خلیل ابوالرشته (حفظه الله).

امیدوارم با سعه‌ی صدر و وقت خود، پاسخ به سؤالات زیر را کرم فرمایید:

"وزیر اوقاف و امور و مقدسات اسلامی اردن اظهار داشته که رسول‌الله صلی الله علیه وسلم تقیه را به کار می‌بردند و این موضوع در نص قرآن و حدیث شریف آمده است. وی معتقد است این باور که تقیه تنها مربوط به مذهب تشیع است، اشتباه بوده و به این آیه استناد کرده است: «إلا من أُكره وقلبه مطمئن بالإيمان»؛ همچنین به سخن پیامبر (ص) که فرمودند: «إن في معاريض الكلام لمندوحة عن الكذب» استناد کرد. او مدعی شد که پیامبر (ص) زمانی که یک اعرابی از ایشان پرسید از کجایی، با تقیه پاسخ دادند: «من ماء» (از آب هستیم) و منظورشان «ماء مهین» (آب ناچیز/نطفه) بود. وی خطاب به قضات پرسید: «آیا این تقیه نیست؟» همچنین بر مخالفت خود با تکفیر شیعیان تأکید کرده و گفت آن‌ها تا زمانی که شهادتین می‌گویند، مسلمان هستند.

او گفت تفاوت میان تقیه‌ی شرعی و تقیه‌ی شیعی در این است که دومی از اصول دین و لوازم اعتقاد شمرده می‌شود، به طوری که کسی که تقیه ندارد، دین و ایمانی ندارد؛ در حالی که تقیه‌ی شرعی از مسائل فروع است نه اصول، و اگر مسلمانی آن را ترک کند و به آن عمل نکند، اشکالی ندارد."

سؤال:

آیا استدلال ایشان به آیه و حدیث برای مسئله‌ی تقیه صحیح است؟

آیا آنچه درباره‌ی تفاوت تقیه‌ی شرعی و تقیه‌ی شیعی گفت، درست است؟

خداوند متعال می‌فرماید:

لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً

"مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان، دوست و سرپرست خود بگیرند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد، مگر اینکه از آن‌ها [به نوعی] پروا کنید [و برای دفع شرشان تقیه نمایید]." (آل عمران: ۲۸)

ابن جریر گفته است: "تقیه‌ای که خداوند در این آیه ذکر کرده، تنها تقیه در برابر کفار است، نه دیگران." و سعید بن جبیر گفته است: "در اسلام تقیه وجود ندارد، تقیه تنها برای اهل جنگ (کفار حربی) است."

آیا منظور از این آیه کریمه، تقیه است؟

آیا می‌توان درباره‌ی همه‌ی شیعیان گفت که مسلمان هستند، با وجود اینکه عده‌ای قائل به تحریف قرآن بوده یا خلفای راشدین (رضوان الله علیهم) را لعن کرده یا به حضرت علی (کرم الله وجهه) مقام الوهیت می‌دهند؟

با تشکر و تقدیر فراوان از شما.

پاسخ:

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته

آن وزیر سه موضوع مختلف را با هم خلط کرده و آن‌ها را به خاطر هدفی که در سر داشته، در یک قالب قرار داده است؛ نمی‌خواهیم بیش از این چیزی بگوییم!

موضوع اول: تقیه در آیه‌ی کریمه‌ی (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً)؛ موضوع دوم: آیه‌ی کریمه‌ی (إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ)؛ و موضوع سوم: حدیث رسول‌الله (ص) که ابوبکر بیهقی (متوفی ۴۵۸ هـ) در شعب الإیمان از مطرف بن عبدالله روایت کرده که گفت: با عمران بن حصین از بصره به سوی کوفه می‌آمدیم و او می‌گفت: «إِنَّ فِي الْمَعَارِيضِ مَنْدُوحَةً عَنِ الْكَذِبِ» (صحیح این است که این سخن موقوف است). همچنین ابن اعرابی (متوفی ۳۴۰ هـ) آن را در معجم خود به صورت مرفوع از عمران بن حصین روایت کرده که پیامبر (ص) فرمودند: «إِنَّ فِي الْمَعَارِيضَ مَنْدُوحَةً عَنِ الْكَذِبِ».

هر یک از این سه مورد جایگاه خاص خود را دارد و جایز نیست هیچ‌کدام در جای دیگری به کار رود. برای روشن شدن مطلب می‌گوییم:

اول: تقیه‌ای که شرعاً جایز است، میان مسلمان و کفار است؛ در صورتی که مسلمان در میان آن‌ها و تحت حاکمیت‌شان زندگی کند و اگر وفاداری و دوستی خود را به آن‌ها نشان ندهد، در معرض آزار و اذیت شدید قرار گیرد... در چنین حالتی، برای او جایز است که با زبانش (و نه با قلبش) ابراز دوستی کند. اما برای مسلمان جایز نیست که در برابر مسلمان دیگر، خلاف آنچه در درون دارد را نشان دهد، هر کسی که باشد؛ خواه از عامه‌ی مسلمین باشد و خواه از خاصه‌ی آن‌ها مانند حاکم ظالم. این کار شرعاً جایز نیست.

دلیل این مطلب، نص آیه‌ی کریمه و موضوع آن است. اما نص آیه، خداوند سبحان می‌فرماید:

لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللَّهِ الْمَصِيرُ

"مؤمنان نباید کافران را به جای مؤمنان، دوست و سرپرست خود بگیرند؛ و هر کس چنین کند، هیچ رابطه‌ای با خدا ندارد [و نزد خدا هیچ جایگاهی ندارد]، مگر اینکه از آن‌ها [به نوعی] پروا کنید [و برای دفع شرشان تقیه نمایید]؛ و خداوند شما را از [عقوبت] خود برحذر می‌دارد و بازگشت [همه] به سوی خداست." (آل عمران: ۲۸)

و اما موضوع آیه در نص آن کاملاً روشن است: یعنی دوستی و سرسپردگی مؤمنان به کافران و ابراز دوستی با آن‌ها... نص چنین است: (لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنِينَ). هرگاه آیه یا احادیثی در موضوع خاصی وارد شود، مختص به همان موضوع است و شامل غیر آن نمی‌شود.

این آیه درباره‌ی وضعیت آن دسته از مسلمانانی نازل شد که هجرت نکرده و در مکه تحت سلطه‌ی کفار قریش باقی مانده و مغلوب شده بودند؛ آن‌ها اگر دشمنی و عدم وابستگی خود را آشکار می‌کردند، مورد آزار شدید قرار می‌گرفتند... لذا آیه‌ی کریمه آن‌ها را استثنا کرد. معنای آیه چنین است:

تحریم شدید دوستی و سرسپردگی مؤمنان به کافران به هر شکلی؛ و این تحریم با این بخش از آیه تأکید شده است: (وَمَنْ يَفْعَلْ ذَلِكَ فَلَيْسَ مِنَ اللَّهِ فِي شَيْءٍ). سپس آیه یک حالت را استثنا کرده است؛ یعنی حالتی شبیه به وضعیت مسلمانانی که از مکه هجرت نکرده و تحت سلطه‌ی کفار قریش مغلوب بودند و اگر دشمنی خود را آشکار می‌کردند، از آزار آن‌ها می‌ترسیدند. این تنها حالت استثنا شده است.

بنابراین، ابراز دوستی با حاکم مسلمان به دلیل ترس از آزار او در حالی که او ظالم و فاسق است و به کفر حکم می‌کند، حرام است. همچنین ابراز دوستی با مسلمانی که با تو اختلاف نظر دارد در حالی که در درون به او کینه داری، حرام است. تظاهر به عدم پایبندی به اسلام یا بی‌توجهی به آن در برابر کافر یا فاسق ظالم نیز جایز نیست؛ زیرا تمام این‌ها و موارد مشابه، نفاقی است که شرع آن را بر مسلمانان حرام کرده است. چرا که موضوع (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً) منحصر به واقعیت مسلمانانی است که در مکه میان مشرکان بودند؛ یعنی منحصر به حالتی است که مسلمانان تحت سلطه‌ی کفار باشند و توانایی از بین بردن حاکمیت آن‌ها را نداشته باشند (مغلوب باشند).

طبری (متوفی ۳۱۰ هـ) در تفسیر خود در توضیح آیه (لَا يَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْكَافِرِينَ أَوْلِيَاءَ) تا (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً) می‌گوید: "این نهی خداوند عزوجل به مؤمنان است از اینکه کافران را یاور و پشتیبان خود بگیرند. مگر اینکه در قلمرو و قدرت آن‌ها باشید و بر جان خود بترسید، پس با زبان با آن‌ها ابراز دوستی کنید... اما در کفری که بر آن هستند با آن‌ها همراهی نکنید و با هیچ عملی آن‌ها را علیه هیچ مسلمانی یاری ندهید."

بنابراین، آنچه تقیه می‌نامند – یعنی اینکه مؤمن در برابر حاکم ظالم یا فاسق قدرتمند، یا کسی که با او اختلاف نظر دارد، خلاف آنچه در درون دارد را ظاهر کند – منتفی است و انجام آن حرام می‌باشد؛ زیرا این کار نفاق است و نفاق تماماً حرام است.

دوم: آیه‌ی کریمه‌ی (مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ)، موضوع آن کفر بعد از ایمان، یعنی ارتداد از اسلام است و حالت آن، حالت ترس از مرگ می‌باشد؛ همان چیزی که فقها آن را «اکراه ملجئ» (اجبار ناگزیر) می‌نامند. این تنها نوع اکراهی است که شرعاً در تمامی حالات که حکم از دوش مکره برداشته می‌شود، معتبر است. پس اکراهی که شرعاً استثنا شده، اکراه ملجئ یعنی حالت ترس از کشته شدن قطعی است. این آیه درباره عمار بن یاسر (رضی الله عنهما) نازل شد؛ مشرکان او را گرفتند و شکنجه کردند و مادر و پدرش را چون حاضر به کفر نشدند، کشتند... آن‌ها عمار بن یاسر را چنان شکنجه کردند که مانند والدینش به مرگ نزدیک شد، در آن هنگام عمار سخن کفرآمیز را بر زبان آورد. طبری روایت کرده که پیامبر (ص) به او فرمودند: «قلب خود را چگونه می‌یابی؟ گفت: آرام و استوار به ایمان. پیامبر (ص) فرمودند: اگر دوباره بازگشتند (و شکنجه کردند)، تو نیز دوباره (آن سخن را) بگو». بدین ترتیب، سبب نزول آیه حادثه‌ی عمار و موضوع آن ارتداد از اسلام است و حالت خاص آن ترس از کشته شدن قطعی می‌باشد. همین به تنهایی کافی است تا تأکید شود که این آیه هیچ ارتباطی به آیه‌ی (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً) ندارد. علاوه بر این، آیه‌ی:

إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ "مگر کسی که [به کفر] مجبور شده، در حالی که قلبش به ایمان آرام و استوار است." (نحل: ۱۰۶)

آیه‌ای مکی است که در موضوع ایمان نازل شده، در حالی که آیه‌ی (إِلَّا أَنْ تَتَّقُوا مِنْهُمْ تُقَاةً) مدنی است و درباره تحریم دوستی مؤمنان با کفار و استثنای حالتی که بیان کردیم نازل شده است. لذا این دو با هم متفاوتند و هیچ‌یک در دیگری وارد نمی‌شود و به دلیل تفاوت در حالت و موضوع، به هم مرتبط نیستند. اگر مسلمانی تحت سلطه‌ی کفار و مغلوب باشد، جایز نیست برای مدارا با آن‌ها در ظاهر از اسلام مرتد شود، بلکه اگر نمی‌تواند احکام دینش را انجام دهد باید هجرت کند؛ برخلاف ابراز دوستی با زبان بدون قلب که جایز است. اما اگر مسلمانی بر جان خود از کشته شدن قطعی ترسید و بر کفر مجبور شد، برای او جایز است که کفر را ظاهر و ایمان را پنهان کند. تفاوت آشکار میان این دو آیه کاملاً واضح است.

سوم: حدیث پیامبر (ص) به صورت مرفوع و موقوف که می‌فرماید: «إِنَّ فِي الْمَعَارِيضِ مَنْدُوحَةً عَنِ الْكَذِبِ»؛ این حدیث درباره‌ی موضوع «توریه» (کنایه) وارد شده است. توریه نه از باب دروغ است و نه از باب ابراز خلاف واقع، بلکه از باب راستگویی است؛ به این صورت که کلمه‌ای به کار می‌رود که دو معنا دارد: یکی دور و یکی نزدیک. ذهن شنونده به معنای نزدیک می‌رود، در حالی که گوینده معنای دور را قصد کرده است. این معنای «معاریض» است.

إِنَّ فِي الْمَعَارِيضِ مَنْدُوحَةً عَنِ الْكَذِبِ "همانا در کنایه‌ها (و کلمات چندپهلو)، راهی برای دوری از دروغ وجود دارد."

در مختار الصحاح آمده است: «تعریض» ضد «تصریح» است و «معاریض» در کلام همان توریه کردن است. «مندوحه» به گفته‌ی ابوعبید به معنای وسعت و راه فرار است. پس معنا این است که استفاده از کنایه یا توریه، راهی برای دوری از دروغگویی است. پاسخ پیامبر (ص) به آن پیرمرد که پرسید شما از کجایید و ایشان فرمودند: «نحن من ماء» (ما از آب هستیم)، توریه بود نه تقیه. در سیره ابن هشام آمده است که پیامبر (ص) و ابوبکر برای کسب خبر از قریش به نزد پیرمردی از عرب رفتند. پیرمرد پرسید: شما از کجایید؟ پیامبر (ص) فرمودند: «ما از آب هستیم» و سپس رفتند. پیرمرد با خود می‌گفت: «از کدام آب؟ آیا از آب عراق؟»

پیامبر (ص) در پاسخ به آن پیرمرد از توریه و کنایه استفاده کردند؛ زیرا کلمه‌ی «ماء» (آب) هم به معنای آب‌های معمولی است و هم به معنای آب حیات یعنی نطفه‌ای که جنین از آن خلق می‌شود. ذهن آن پیرمرد به این سمت رفت که پیامبر (ص) از روستا یا منطقه‌ای در کنار یک آب خاص هستند، همان‌طور که عرب‌ها عادت داشتند در کنار فلان آب ساکن شوند. پیامبر (ص) از تقیه استفاده نکردند، زیرا تقیه جز در حالت زندگی مسلمان مغلوب تحت حاکمیت کفار برای دفع شر آن‌ها جایز نیست و در غیر این حالت، دروغ و نفاق محسوب می‌شود و حاشا که پیامبر (ص) چنین کنند، چرا که ایشان «صادق مصدوق» هستند.

آن وزیر با گفتن اینکه پیامبر (ص) تقیه کرده‌اند، سخن بدی گفته است؛ امید است که این پاسخ را بخواند و از خداوند سبحان طلب مغفرت کرده و توبه کند. ما دوست داریم هر مسلمانی به حق هدایت شود و از خطای خود توبه نماید، همان‌گونه که پیامبر (ص) فرمودند: «كُلُّ ابْنِ آدَمَ خَطَّاءٌ وَخَيْرُ الخَطَّائِينَ التَّوَّابُونَ» (هر انسان زادگان خطاکارند و بهترین خطاکاران توبه‌کنندگانند) ترمذی.

اما در مورد شیعیانی که از مذهب جعفری پیروی می‌کنند، آن‌ها در اصل مسلمان هستند. اما هر کس که قائل به تحریف قرآن باشد یا علی (رضی الله عنه) را به خدایی بردارد، کافر است و از مسلمانان محسوب نمی‌شود.

برادرتان عطاء بن خلیل ابوالرشته

لینک پاسخ در صفحه‌ی امیر در فیس‌بوک

لینک پاسخ در وب‌سایت امیر

لینک پاسخ در صفحه‌ی امیر در گوگل پلاس

Share Article

Share this article with your network