پرسش:
در کتاب المنهج آمده است: (و این از فضل الله بر ما و بر مردم است که اسلام دارای یک افکار عمومی شده است، و اسلام به امید امت برای رهایی تبدیل گشته، و [لفظ] خلافت پس از آنکه نبود، بر سر هر زبانی جاری شده است، و برپایی آن و بازگرداندن حکمی که الله نازل کرده، به آرزوی همه مسلمانان تبدیل شده است.) [المنهج صفحه ۵۰].
در اینجا «افکار عمومی» ذکر شده و نامی از «آگاهی عمومی» نیامده است، آیا دلیلی برای آن وجود دارد؟ به هر حال، هنگامی که مرحله دوم از روش (طریقه) مورد بحث قرار گرفته، گفته شده است: (ثقافت جمعی تودههای امت با افکار و احکام اسلامی که حزب آنها را پذیرفته است... برای ایجاد آگاهی عمومی در نزد امت و تعامل با آن...) [المنهج صفحه ۴۳]. یعنی در اینجا آگاهی عمومی را شرط کرده و نگفته است افکار عمومی...؟! چرا این تفاوت وجود دارد؟
سپس معنای «آگاهی عمومی» چیست؟ و آگاهی عمومی نسبت به خلافت، به عنوان مثال، چگونه است؟
پاسخ:
ما در بیش از یک جا ذکر کردهایم: «افکار عمومیِ برآمده از آگاهی عمومی»... و اگر گاهی تنها «افکار عمومی» یا تنها «آگاهی عمومی» را ذکر میکنیم، درست است؛ زیرا افکار عمومیِ مطلوب، همان افکار عمومیِ برآمده از آگاهی عمومی است. پس این دو در یک زنجیره قرار دارند و ذکر بخشی از زنجیره بدون بخش دیگر صحیح است.
وَمِنْ آيَاتِهِ أَنْ خَلَقَكُمْ مِنْ تُرَابٍ ثُمَّ إِذَا أَنْتُمْ بَشَرٌ تَنْتَشِرُونَ
«و از نشانههای او این است که شما را از خاک آفرید، سپس ناگهان شما بشرى شدید که [در زمین] پراکنده مىگردید.» (سوره روم [۳۰]: ۲۰)
و خداوند سبحان میفرماید:
الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ وَبَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسَانِ مِنْ طِينٍ
«او همان کسی است که هر چه را آفرید نیکو ساخت و آفرینش انسان را از گِل آغاز کرد.» (سوره سجده [۳۲]: ۷)
و میفرماید:
وَلَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ مِنْ حَمَإٍ مَسْنُونٍ
«و به یقین ما انسان را از گِلی خشک، که از گِلی سیاه و بدبو [گرفته شده] بود، آفریدیم.» (سوره حجر [۱۵]: ۲۶)
و باز میفرماید:
خَلَقَ الْإِنْسَانَ مِنْ صَلْصَالٍ كَالْفَخَّارِ
«او انسان را از گِلی خشک همچون سفال آفرید.» (سوره الرحمن [۵۵]: ۱۴)
مشاهده میکنید که آیات کریمه یک بار «خاک» (تراب)، بار دیگر «گِل» (طین)، بار سوم «گِلی خشک از لایهای سیاه و بدبو» (صلصال من حمأ مسنون) و بار چهارم «گِلی خشک همچون سفال» (صلصال كالفخار) را ذکر کردهاند. «صلصال» همان گِل خشکی است که صدا میدهد اما پخته نشده است، و اگر پخته شود «فخار» (سفال) نامیده میشود.
این تفاوت در تعبیر به این دلیل است که همگی یک زنجیره هستند: خاک، سپس گِل، سپس گِلی که بدون پختن خشک میشود، و سپس گِل پخته شده... و ذکر هر بخشی از این زنجیره صحیح است.
عبارت «افکار عمومی برآمده از آگاهی عمومی» نیز همینگونه است؛ این یک زنجیره است که هم میتوان آن را با هم گفت: «افکار عمومی برآمده از آگاهی عمومی»، و هم میتوان به گفتن «افکار عمومی» بسنده کرد و یا گفت «آگاهی عمومی»؛ همه اینها درست است و اختلافی در کار نیست، بهویژه که سیاق کلام روشن است.
اما معنای آگاهی عمومی عبارت است از:
- الوعي (آگاهی) از ریشه «وعی» است و در لغت همانطور که در اللسان آمده است: (وعی: الوَعْيُ: حِفْظ القلبِ الشيءَ. وعَى الشَّيْءَ وَالْحَدِيثَ يَعِيه وَعْياً وأَوْعاه: یعنی آن را حفظ کرد، فهمید و پذیرفت، پس او «واعٍ» (آگاه) است. فلان کس از دیگری آگاهتر است یعنی حافظه و فهم بهتری دارد). در حدیث آمده است:
نَضَّر اللَّهُ امْرَأً سَمِعَ مَقالَتي فوَعاها، فَرُبَّ مُبَلِّغٍ أَوْعَى مِنْ سَامِعٍ
«خداوند خرم و شاداب گرداند کسی را که سخن مرا بشنود و آن را نیک فراگیرد (به خاطر بسپارد)، چه بسا ابلاغشوندهای که از شنونده آگاهتر باشد.»
- و «عام» (عمومی) به این معناست که این درک، شامل برجستهترین جنبههای آن موضوع باشد.
اما اینکه آگاهی عمومی نسبت به خلافت چگونه است؛ به این معناست که این آگاهی تنها یک شناخت جزئی از واژه خلافت نباشد، بلکه شناخت برخی از احکام برجسته آن نیز باشد؛ مانند اینکه خلافت یک فرض است، خلیفه باید یکی باشد، بیعت با رضایت و اختیار صورت میگیرد... و همچنین شناخت برخی از اختیارات برجسته خلیفه مانند سرپرستی امور داخلی و خارجی... ما میگوییم «برخی»، زیرا آگاهی عمومی به معنای دانستن تمام جزئیات نیست، بلکه شناخت اجمالی کافی است تا فرد نسبت به خلافت دارای آگاهی عمومی باشد... و دیگر امور نیز به همین ترتیب است.