سلسله پاسخهای عالم بزرگوار، عطاء بن خلیل ابوالرشته، امیر حزبالتحریر، به سؤالات کاربران صفحه فیسبوک ایشان «فقهی»
جواب سؤال
چگونه از کفر یا شرک دوری کنم و مسلمان بمیرم
به Islam Zidan
سؤال:
السلام علیکم و رحمة الله و برکاته، چگونه از کفر یا شرک دوری کنم و مسلمان بمیرم؟ زیرا نمیخواهم از کسانی باشم که زیانکارترین اعمال را دارند... و آیا کفر تنها فعل است یا قول یا اعتقاد؟ لطفاً پاسخ دهید، بارک الله فیکم.
جواب:
وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته،
سؤال شما از دو بخش تشکیل شده است:
نخست: چگونه انسان از شرک و کفر دوری گزیند و مسلمان بمیرد...
و دوم: آیا کفر فعل است یا قول یا اعتقاد...
ما پاسخ را از بخش دوم آغاز میکنیم، زیرا پاسخ بخش اول بر آن استوار است...
- پاسخ بخش دوم سؤال:
عقیده و ایمان به یک معنا هستند و آن عبارت است از: تصدیق جازم (باور قطعی) مطابق با واقع که از دلیل نشأت گرفته باشد. جایگاه ایمان قلب است و متوقف بر تصدیق جازم است، نه صرفِ تصدیق؛ و اینکه باید مطابق با واقع و برآمده از دلیل باشد تا در اعماق قلب مستقر گردد و آنگاه است که فرد مؤمن محسوب میشود... کفر نیز جایگاهش قلب است، زیرا به تصدیق مربوط میشود و محل تصدیق قلب است... خداوند سبحان میفرماید:
قَالَتِ الْأَعْرَابُ آَمَنَّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَلَكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنَا وَلَمَّا يَدْخُلِ الْإِيمَانُ فِي قُلُوبِكُم
«بادیهنشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاوردهاید، بلکه بگویید اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در دلهای شما وارد نشده است.» (سوره حجرات: ۱۴) چرا که ایمان در قلبهایشان مستقر نشده بود...
وَلَكِنَّ اللَّهَ حَبَّبَ إِلَيْكُمُ الْإِيمَانَ وَزَيَّنَهُ فِي قُلُوبِكُمْ وَكَرَّهَ إِلَيْكُمُ الْكُفْرَ وَالْفُسُوقَ وَالْعِصْيَانَ أُولَئِكَ هُمُ الرَّاشِدُونَ
«ولى خداوند ایمان را محبوب شما ساخت و آن را در دلهایتان بیاراست و کفر و فسق و گناه را در نظرتان ناپسند گردانید؛ اینان همان رهیافتگانند.» (سوره حجرات: ۷)
مَنْ كَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِيمَانِهِ إِلَّا مَنْ أُكْرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالْإِيمَانِ وَلَكِنْ مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْرًا فَعَلَيْهِمْ غَضَبٌ مِنَ اللَّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِيمٌ
«هر کس پس از ایمان خود به خدا کفر ورزد [عذابی سخت دارد]، مگر کسی که [به زبان] مجبور شده و قلبش به ایمان مطمئن است؛ لکن هر کس که سینه خود را برای کفر گشاده دارد، خشم خدا بر آنان است و برایشان عذابی بزرگ خواهد بود.» (سوره نحل: ۱۰۶)
بنابراین، محور ایمان و کفر بر تصدیق و اعتقاد قلبی است، نه بر قول و فعل؛ زیرا قول و فعل از اعمال جوارح (اعضای بدن) و زبان هستند و غیر از تصدیق قلبی میباشند... با این حال، باید به دو نکته در این سیاق توجه کرد:
۱- هرچند قول و فعل خودِ اعتقاد نیستند، اما گاهی بیانگر اعتقاد بوده و آن را آشکار میکنند. در این حالت، قول و فعل حکم اعتقاد را میگیرند و ممکن است فرد به سبب آنها کافر شود. پس مسلمان در چهار حالت کافر میشود:
الف- به سبب اعتقاد: مانند اینکه به چیزی غیر از اسلام معتقد شود؛ مثلاً به پیامبریِ فردی بعد از محمد ﷺ معتقد باشد، مانند کسی که به نبوت قادیانی معتقد است. چنین فردی به سبب این اعتقادش کافر میشود، زیرا قلبش بر چیزی غیر از اسلام گره خورده است.
ب- به سبب شک: مانند اینکه در یکی از امور یقینی اسلام شک کند. کسی که در نبوت محمد ﷺ شک کند، به سبب آن کافر میشود، زیرا قلبش دیگر بر تصدیقِ نبوت محمد ﷺ استوار نیست.
ج- به سبب قولی که نشاندهنده اعتقاد باشد: مانند اینکه فردی بگوید خالقی وجود ندارد یا قرآن کریم کلام خدا نیست. کسی که چنین سخنی بگوید، به سبب قولش که بر اعتقادش دلالت دارد کافر میشود؛ اما در این حالت شرط است که آن سخن احتمال تأویل نداشته باشد، بلکه کفر در آن آشکار و قطعی باشد.
د- به سبب فعلی که نشاندهنده اعتقاد باشد: مانند اینکه برای بتی سجده کند یا مانند یهودیان و نصاری نماز بخواند. چنین فعلی نشاندهنده عقیده صاحب آن است. پس هر کس برای بتی سجده کند یا نماز یهود یا نصاری را بخواند، به سبب این فعلش که بر اعتقاد مخالف اسلام دلالت دارد، کافر میشود. در این مورد نیز نباید فعل احتمال تأویل داشته باشد، بلکه کفر در آن باید آشکار و قطعی باشد.
اینها چهار حالتی هستند که مسلمان با آنها کافر میشود... اما اعتقاد به چیزی غیر از اسلام و شک در موضوعی مقطوع (قطعی) از اسلام، آشکار است که از اعمال قلب هستند، زیرا اعتقاد و شک به تصدیق مربوط میشوند... اما قول و فعل از آن جهت که قول و فعل هستند، از اعمال قلب نیستند بلکه از اعمال جوارح و زبان میباشند؛ اما چون با دلالت بر آنچه در قلب است به عمل قلب مرتبط شدند، در مثالهای یاد شده با آنها معاملهی اعتقاد شد... و سایر اقوال و افعالی که دلالتی بر اعتقاد صاحبش ندارد، خارج از دایره کفر و ایمان باقی میماند، مانند کسی که مرتکب معصیتی شود در حالی که به اسلام و عقیده آن اقرار دارد... به همین جهت، روشی که مسلمانان بر آن بودهاند، عدم تکفیر مسلمان به سبب گناهی است که مرتکب شده، مگر اینکه در آن "انکار" وجود داشته باشد؛ مثلاً کسی که روزه نمیگیرد و فرض بودن روزه را انکار میکند، کافر میشود، اما کسی که روزه نمیگیرد ولی به فرض بودن آن اقرار دارد، فاسق است نه کافر. زیرا تکفیر جز با یقین صورت نمیگیرد. تکفیر در اسلام امر بزرگی است و رسولالله ﷺ میفرماید:
إِذَا قَالَ الرَّجُلُ لِأَخِيهِ يَا كَافِرُ فَقَدْ بَاءَ بِهِ أَحَدُهُمَا
«هرگاه مردی به برادرش بگوید "ای کافر"، قطعاً این [نسبت] به یکی از آن دو بازمیگردد.» (به روایت بخاری از ابوهریره) و در روایتی از احمد از ابن عمر از پیامبر ﷺ آمده است: «مَنْ كَفَّرَ أَخَاهُ فَقَدْ بَاءَ بِهَا أَحَدُهُمَا» (هر کس برادرش را تکفیر کند، قطعاً آن [کفر] به یکی از آن دو بازگشته است).
۲- تصدیق جازم در لغت دارای "دلالت التزام" است، و آن همراهیِ زبان با قلب است؛ به این معنا که آنچه را قلب به طور جازم تصدیق کرده، زبان انکار نکند. پس کسی نمیگوید من به خدا ایمان دارم و یقین دارم که او خالق این جهان است و شریکی ندارد، و سپس بگوید خدا اشتباه میکند یا شریک دارد یا خالق نیست، یا آنچه را الله سبحانه (خالق جهان) فرض کرده انکار کند، در حالی که ثابت شده باشد خداوند آن را فرض کرده است؛ مثلاً بگوید به خدا ایمان دارم اما نماز یا روزه یا هر امر معلوم از دین بالضروره را انکار کند... چنین کسی کافر است زیرا امر قطعیِ خدا را تکذیب کرده است.
به همین دلیل ابلیس (که لعنت خدا بر او باد) کافر شد، زیرا درستیِ دستور خدا به خود مبنی بر سجده برای آدم را انکار کرد؛ با وجود اینکه او به وجود خدا ایمان داشت اما درستیِ دستور سبحانه را انکار کرد، چنانکه خداوند میفرماید:
قَالَ مَا مَنَعَكَ أَلَّا تَسْجُدَ إِذْ أَمَرْتُكَ قَالَ أَنَا خَيْرٌ مِنْهُ خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ
«[خداوند] فرمود: چون تو را مأمور کردم، چه چیز تو را بازداشت که سجده نکنی؟ گفت: من از او بهترم؛ مرا از آتش آفریدی و او را از گل آفریدی.» (سوره اعراف: ۱۲) پس او اعلام کرد که خداوند سبحان در دستور سجده به او، اشتباه کرده است... ابلیس معتقد بود صواب آن است که آدم برای او سجده کند نه او برای آدم؛ پس درستیِ دستور خدا را انکار کرد و بدین سبب از کافران جنایتکار گشت... همچنین کسانی که به درستیِ آیاتی که موسی علیهالسلام آورده بود در قلبهایشان یقین داشتند اما با زبانهایشان آنها را انکار کرده و سحر نامیدند، کافر شدند. خداوند متعال میفرماید:
وَجَحَدُوا بِهَا وَاسْتَيْقَنَتْهَا أَنْفُسُهُمْ ظُلْمًا وَعُلُوًّا فَانْظُرْ كَيْفَ كَانَ عَاقِبَةُ الْمُفْسِدِينَ
«و با آنکه دلهایشان به آن یقین داشت، از روى ستم و برترىجویى آن را انکار کردند؛ پس ببین فرجام تبهکاران چگونه بود.» (سوره نمل: ۱۴)
خلاصه: اصل در کفر این است که اعتقاد (به غیر اسلام) است و قول یا فعل نیست، مگر اینکه قول یا فعل نشاندهنده اعتقاد باشد یا در آن انکاری نسبت به امور قطعیِ اسلام وجود داشته باشد؛ که در این حالات، قول و فعل حکم اعتقاد را میگیرند و کفر محسوب میشوند (پناه بر خدا).
- پاسخ بخش اول سؤال: اما اینکه چگونه انسان از کفر و شرک دوری گزیند و مسلمان بمیرد، مرجع آن به دو امر اساسی بازمیگردد:
۱- اینکه در اخذ عقیده، بر روش صحیح که قرآن کریم و سنت مطهر نبوی تبیین کردهاند، گام بردارد؛ که میتوان مهمترین ویژگیهای آن را در نقاط زیر خلاصه کرد:
الف- اخذ عقیده بر اساس یقین باشد نه ظن (گمان)؛ به این معنا که ادلهای که بر موضوع دلالت میکنند، در ثبوت و دلالت، قاطع باشند. خداوند سبحان میفرماید:
إِنَّ الَّذِينَ لَا يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ لَيُسَمُّونَ الْمَلَائِكَةَ تَسْمِيَةَ الْأُنْثَى * وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ يَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا يُغْنِي مِنَ الْحَقِّ شَيْئًا
«کسانی که به آخرت ایمان ندارند، فرشتگان را به نام زنان نامگذاری میکنند. و آنان را به این [کار] دانشی نیست؛ جز گمان [خود] را پیروی نمیکنند و گمان در [وصول به] حقیقت هیچ سودی نمیرساند.» (سوره نجم: ۲۷-۲۸) پس ظن در عقیده کافی نیست، بلکه باید یقین قاطع باشد.
ب- اعتماد در فهم عقیده بر ادله عقلی در اموری که تحت حس قرار میگیرند (مانند تفکر در مخلوقات خدا)، و اعتماد بر ادله نقلی که وحی در امور غیبی (خارج از حس) آورده است؛ و توقف دقیق در آنچه در متن (نص) آمده است. یعنی پیچیده نکردن مباحث عقیده اسلامی و فلسفی نکردن آن، بلکه اخذ و فهم آن به سادگی و آسانی و در عین حال با عمق و استناره (روشنگری)، دقیقاً همانگونه که یاران رسولالله ﷺ آن را فهمیدند:
انسان در مخلوقات میاندیشد و تدبر میکند و در آنها مینگرد تا درک کند که آنها خالقی دارند. خداوند متعال میفرماید: أَفَلَا يَنْظُرُونَ إِلَى الْإِبِلِ كَيْفَ خُلِقَتْ * وَإِلَى السَّمَاءِ كَيْفَ رُفِعَتْ * وَإِلَى الْجِبَالِ كَيْفَ نُصِبَتْ * وَإِلَى الْأَرْضِ كَيْفَ سُطِحَتْ «آیا به شتر نمینگرند که چگونه آفریده شده؟ و به آسمان که چگونه برافراشته شده؟ و به کوهها که چگونه برپا داشته شده؟ و به زمین که چگونه گسترده شده است؟» (سوره غاشیه: ۱۷-۲۰) و میفرماید: أَمْ خُلِقُوا مِنْ غَيْرِ شَيْءٍ أَمْ هُمُ الْخَالِقُونَ* أَمْ خَلَقُوا السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ بَلْ لَا يُوقِنُونَ «آیا از هیچ خلق شدهاند یا خود خالق خودند؟ یا آسمانها و زمین را آفریدهاند؟ [نه] بلکه یقین ندارند.» (سوره طور: ۳۵-۳۶) و میفرماید: وَفِي الْأَرْضِ آيَاتٌ لِلْمُوقِنِينَ * وَفِي أَنْفُسِكُمْ أَفَلَا تُبْصِرُونَ «و در زمین برای اهل یقین نشانههایی است؛ و در خودِ شما؛ آیا نمیبینید؟» (سوره ذاریات: ۲۰-۲۱)
سپس در آیات قرآن کریم تدبر میکند که برای کسی که خدا بخواهد، آسان گشته است: وَلَقَدْ يَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّكْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّكِرٍ «و قطعاً قرآن را برای پندآموزی آسان کردیم؛ پس آیا پندگیرندهای هست؟» (سوره قمر: ۱۷) و به احکام و غیبیات آمده در آن ایمان میآورد و در غیبیاتی که تحت حس او نیست فرو نمیرود، بلکه همانگونه که وحی آورده به آنها ایمان میآورد. به نامهای نیکوی خداوند (اسماء الحسنی) همانگونه که وارد شده ایمان میآورد و در ذات خداوند سبحان فرو نمیرود: لَا تُدْرِكُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ «چشمها او را در نمییابند و اوست که چشمها را درمییابد؛ و او لطیف و آگاه است.» (سوره انعام: ۱۰۳) و به همه غیبیات: روز قیامت، بهشت، دوزخ و... ایمان میآورد و در این موارد به آنچه در قرآن کریم و سنت ثابت از رسولالله ﷺ آمده، بدون کم و زیاد، بسنده میکند. خداوند سبحان میفرماید: تِلْكَ مِنْ أَنْبَاءِ الْغَيْبِ نُوحِيهَا إِلَيْكَ مَا كُنْتَ تَعْلَمُهَا أَنْتَ وَلَا قَوْمُكَ مِنْ قَبْلِ هَذَا فَاصْبِرْ إِنَّ الْعَاقِبَةَ لِلْمُتَّقِينَ «این از خبرهای غیب است که آن را به تو وحی میکنیم؛ پیش از این نه تو آن را میدانستی و نه قوم تو؛ پس شکیبا باش که فرجام [نیک] برای پرهیزگاران است.» (سوره هود: ۴۹) و میفرماید: قُلْ لَا يَعْلَمُ مَنْ فِي السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ الْغَيْبَ إِلَّا اللَّهُ وَمَا يَشْعُرُونَ أَيَّانَ يُبْعَثُونَ «بگو هر که در آسمانها و زمین است، جز خدا غیب را نمیشناسد و نمیدانند کی برانگیخته میشوند.» (سوره نمل: ۶۵)
۲- اینکه مسلمان در نیت خود برای خداوند سبحان مخلص باشد و با رسول او ﷺ صادق؛ بر خداوند متعال توکل کند و به هدایت او راه جوید؛ تقوا پیشه کند و از ظلم و عصیان دوری گزیند؛ و از خداوند سبحان بخواهد که او را بر حق و ایمان ثابتقدم بدارد، چنانکه در حدیث شریفی که ترمذی در سنن خود از انس روایت کرده آمده است: رسولالله ﷺ بسیار میفرمود: «يَا مُقَلِّبَ القُلُوبِ ثَبِّتْ قَلْبِي عَلَى دِينِكَ» (ای دگرگونکننده قلبها، قلب مرا بر دینت استوار بدار). آنگاه است که خداوند به اذن خود او را با سخن استوار ثابتقدم میگرداند: يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَفِي الْآخِرَةِ وَيُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِينَ وَيَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ «خداوند کسانی را که ایمان آوردهاند، در زندگی دنیا و در آخرت با سخن استوار ثابتقدم میگرداند، و ستمگران را بیراه میگذارد، و خدا هر چه بخواهد انجام میدهد.» (سوره ابراهیم: ۲۷) و هرچه تقوا و اخلاص و صدق بیشتر باشد، خداوند امر او را آسان میکند: فَأَمَّا مَنْ أَعْطَى وَاتَّقَى * وَصَدَّقَ بِالْحُسْنَى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْيُسْرَى * وَأَمَّا مَنْ بَخِلَ وَاستَغْنَى * وَكَذَّبَ بِالْحُسْنَى * فَسَنُيَسِّرُهُ لِلْعُسْرَى * وَمَا يُغْنِي عَنْهُ مَالُهُ إِذَا تَرَدَّى * إِنَّ عَلَيْنَا لَلْهُدَى * وَإِنَّ لَنَا لَلْآخِرَةَ وَالْأُولَى «اما آنکه [حق خدا را] داد و پرهیزگاری کرد و [پاداش] نیکوتر را تصدیق کرد، پس به زودی او را برای [راه] آسان آماده میکنیم. و اما آنکه بخل ورزید و خود را بینیاز دانست و [پاداش] نیکوتر را تکذیب کرد، پس به زودی او را برای [راه] دشوار آماده میکنیم. و چون سقوط کند، داراییاش به حال او سودی ندارد. همانا هدایت بر ماست و در حقیقت آخرت و دنیا از آنِ ماست.» (سوره لیل: ۵-۱۳)
۳- در پایان، نظر سؤالکننده را به این نکته جلب میکنم که مسلمانی که به عقیده اسلام ایمان دارد، یعنی به خدا، فرشتگان، کتابها، پیامبران، روز قیامت و قضا و قدر (خیر و شر آن) ایمان دارد، همانگونه که در کتاب خدا آمده است: يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا آَمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآَخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالًا بَعِيدًا «ای کسانی که ایمان آوردهاید، به خدا و پیامبر او و کتابی که بر پیامبرش فرو فرستاد و کتابهایی که قبلاً نازل کرد، ایمان بیاورید. و هر کس به خدا و فرشتگان و کتابها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، مسلماً دچار گمراهی دور و درازی شده است.» (سوره نساء: ۱۳۶) و همانطور که در حدیث رسولالله ﷺ آمده که بخاری از ابوهریره و مسلم از عبدالله بن عمر روایت کردهاند (لفظ از مسلم است): عبدالله بن عمر گفت: پدرم عمر بن خطاب برایم روایت کرد که: روزی در نزد رسولالله ﷺ بودیم که ناگهان مردی با لباسهای بسیار سفید و موهای بسیار سیاه بر ما ظاهر شد، که اثری از سفر در او دیده نمیشد و هیچیک از ما او را نمیشناخت؛ تا اینکه در نزد پیامبر ﷺ نشست و زانوهایش را به زانوهای ایشان تکیه داد و دستهایش را روی رانهای خود گذاشت و گفت: ای محمد، مرا از اسلام باخبر کن. رسولالله ﷺ فرمودند: «الْإِسْلَامُ أَنْ تَشْهَدَ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا اللهُ وَأَنَّ مُحَمَّدًا رَسُولُ اللهِ ﷺ، وَتُقِيمَ الصَّلَاةَ، وَتُؤْتِيَ الزَّكَاةَ، وَتَصُومَ رَمَضَانَ، وَتَحُجَّ الْبَيْتَ إِنِ اسْتَطَعْتَ إِلَيْهِ سَبِيلًا» (اسلام آن است که گواهی دهی معبودی جز الله نیست و محمد فرستاده خداست، و نماز را برپا داری و زکات بدهی و رمضان را روزه بگیری و اگر توانستی به زیارت خانه خدا بروی). آن مرد گفت: راست گفتی. عمر گوید: ما تعجب کردیم که از او میپرسد و [سپس] او را تصدیق میکند! آن مرد گفت: پس مرا از ایمان باخبر کن. ایشان فرمودند: «أَنْ تُؤْمِنَ بِاللهِ، وَمَلَائِكَتِهِ، وَكُتُبِهِ، وَرُسُلِهِ، وَالْيَوْمِ الْآخِرِ، وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ» (اینکه به خدا، فرشتگان، کتابها، پیامبران و روز قیامت ایمان بیاوری و به قدر، خیر و شر آن ایمان داشته باشی). گفت: راست گفتی. گفت: مرا از احسان باخبر کن. ایشان فرمودند: «أَنْ تَعْبُدَ اللهَ كأَنَّكَ تَرَاهُ، فَإِنْ لَمْ تَكُنْ تَرَاهُ فَإِنَّهُ يَرَاكَ» (اینکه خدا را چنان بپرستی که گویی او را میبینی، که اگر تو او را نمیبینی، او تو را میبیند)... آن مرد رفت و مدتی گذشت، سپس پیامبر به من فرمود: «ای عمر، آیا میدانی آن سؤالکننده که بود؟» گفتم: خدا و رسولش داناترند. فرمودند: «او جبرئیل بود که آمد تا دینتان را به شما بیاموزد».
در فرجامِ سخن، از خداوند سبحان برای سؤالکننده زندگی پاکیزهای مسئلت دارم که در طاعت خداوند سبحان و طاعت رسول او ﷺ سپری شود، تا در دو سرا به رستگاری بزرگ دست یابد.
برادر شما، عطاء بن خلیل ابوالرشته
۳ شعبان ۱۴۳۸ هـ مطابق با ۲۰۱۷/۰۴/۳۰ م
لینک پاسخ در صفحه امیر در فیسبوک
لینک پاسخ در صفحه امیر در گوگل پلاس
لینک پاسخ در صفحه امیر در توییتر
لینک پاسخ در سایت امیر