Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به پرسش: منظور از ذات الله چیست؟

February 05, 2022
4286

سلسله پاسخ‌های عالم جلیل‌القدر، عطاء بن خلیل ابو الرشته، امیر حزب‌التحریر به پرسش‌های کاربران صفحه‌ی فیس‌بوک وی «فکری»

پاسخ به پرسش منظور از ذات الله چیست؟

خطاب به: ام سلوم

پرسش:

شیخ و امیر بزرگوار ما، خداوند شما را حفظ و سرپرستی نماید و به شما سلامتی و عافیت عطا فرموده و پیروزی و تمکین را به دستان شما محقق گرداند.

سؤال: ما در کتاب «نظام اسلام» در موضوع «طریق ایمان» گفته‌ایم: «ذات الله فرایِ هستی، انسان و زندگی است»؛ معنای این سخن چیست؟! آیا خداوند سبحان دارای ذات است؟ معنای کلمه‌ی «ذات» چیست و حکم کسی که وجود آن را منکر شده و تنها به گفتن «به خدا و صفاتش ایمان دارم» بسنده می‌کند و معتقد به ذات برای او نیست، چیست؟

ام سلمی العامری – یمن

پاسخ:

وعلیکم السلام ورحمة الله وبرکاته،

در ابتدا، از دعای خیر شما برای ما برکت می‌طلبم و ما نیز برای شما خیر و نیکی آرزومندیم. پاسخ شما به شرح زیر است:

متنی را که جمله‌ی مورد نظر از آن استخراج شده، از کتاب (نظام اسلام، ص ۱۰) بازنقل می‌کنم:

«با وجود وجوبِ به‌کارگیری عقل توسط انسان در رسیدن به ایمان به الله تعالی، اما او نمی‌تواند آنچه را که فراتر از حس و فراتر از عقل اوست درک کند؛ زیرا عقل انسانی محدود است و قدرت آن، هر چقدر هم که تعالی یابد و رشد کند، دارای مرزهایی است که از آن فراتر نمی‌رود. به همین دلیل، درک آن نیز محدود است و از این رو، عقل ناگزیر است که از درک ذات الله بازماند و از درک حقیقت او ناتوان باشد؛ زیرا الله فرایِ هستی، انسان و زندگی است و عقل در انسان حقیقتِ آنچه را که فرای هستی، انسان و زندگی است درک نمی‌کند، لذا از درک ذات الله عاجز است. در اینجا گفته نمی‌شود که چگونه انسان از طریق عقل به الله ایمان آورد در حالی که عقلش از درک ذات الله عاجز است؟ زیرا ایمان در واقع ایمان به "وجود" الله است و وجود او از طریق وجود مخلوقاتش که هستی، انسان و زندگی هستند، قابل درک است. این مخلوقات در محدوده‌ی آنچه عقل درک می‌کند قرار دارند، پس آن‌ها را درک کرده و از طریق درک آن‌ها، به وجود خالقی برای آن‌ها که همان الله تعالی است، پی برده است. بنابر این، ایمان به وجود الله عقلی و در محدوده‌ی عقل است، برخلاف درک ذات الله که محال است؛ زیرا ذات او فرای هستی، انسان و زندگی است، پس او فرای عقل است و عقل به دلیل ناتوانی‌اش نمی‌تواند حقیقتِ آنچه را فرایِ آن است درک کند. همین ناتوانی عقل، خود باید از تقویت‌کننده‌های ایمان باشد...»

برای روشن شدن معنای (ذات الله)، پیش از پاسخ، برای شما توضیح می‌دهم که معنای یک لفظ چگونه فهمیده می‌شود:

نخست: هنگام شناخت معنای یک لفظ، به معنای لغوی یعنی حقیقت (لغوی، سپس عرفی، چه عرف عام نزد عرب و چه عرف خاص - اصطلاح) مراجعه می‌شود. اگر حقیقت متعذر بود، به مجاز روی آورده می‌شود. با بررسی این معانی در رابطه با کلمه‌ی (ذات)، موارد زیر روشن می‌شود:

۱- معنای لغوی:

الف- در کتاب «مختار الصحاح» (ص ۱۰۹) تألیف محمد بن ابی‌بکر بن عبدالقادر رازی (متوفی ۶۶۰ هـ) آمده است: [«ذو» به معنای صاحب است و تنها به صورت مضاف می‌آید؛ اگر با آن نکرده‌ای را وصف کنی، آن را به نکرده مضاف می‌کنی و اگر معرفه‌ای را وصف کنی، آن را به اسم دارای الف و لام مضاف می‌کنی. اضافه کردن آن به ضمیر یا به اسامی خاص مانند «زید» جایز نیست. می‌گویی: «مررت برجلٍ ذي مالٍ» (به مردی صاحب مال برخوردم) و «بامرأةٍ ذاتِ مالٍ» و «برجلین ذوي مالٍ» با فتح واو. الله تعالی می‌فرماید:

أَشْهِدُوا ذَوَيْ عَدْلٍ مِنْكُمْ

... و اما قول آن‌ها «ذاتَ مرة» (یک بار) و «ذا صباح» (یک بامداد)، این‌ها ظرف زمان هستند...] به این ترتیب، کلمه‌ی ذات در لغت به اسامی خاص مضاف نمی‌شود، مثلاً گفته نمی‌شود «ذات زید». اما می‌توان گفت «ذو زید» که معنای آن (این زید است) می‌باشد، چنان‌که در «لسان العرب» آمده است: [«روایت کرده احمد بن ابراهیم استادِ ثعلب از عرب که: "هذا ذو زید" و معنای آن "هذا زید" است، یعنی این صاحب این اسم است که زید باشد...»]

ب- کلمه‌ی ذات به معنای «به خاطرِ» یا «برایِ» نیز می‌آید: در «فتح الباری شرح صحیح بخاری» آمده است: [...بیهقی در "الاسماء و الصفات" در مورد آنچه درباره‌ی الذات آمده باب‌بندی کرده است... و حدیث ابودرداء که: "تمام فقه را نمی‌فهمی تا آنکه مردم را در ذات الله دشمن بداری" که راویانش ثقه هستند جز اینکه منقطع است؛ و لفظ ذات در احادیث مذکور به معنای «به خاطرِ» یا به معنای «حقِ» است و مانند آن سخن حسان [بن ثابت] است: (و همانا برادر احقاف [هود] هنگامی که در میان آنان برخاست، در ذات الهی مجاهدت کرد و عدالت ورزید)...] پس در سخن حسان، منظور «به خاطر الله» یا «برای الله» است.

ج- به معنای «جهت» یا «جانب» نیز می‌آید، چنان‌که در تفاسیر آمده است:

  • تفسیر طبری (متوفی ۳۱۰ هـ) در کتاب «جامع البیان»:

وَنُقَلِّبُهُمْ ذَاتَ الْيَمِينِ وَذَاتَ الشِّمالِ "و آنان را به پهلوی راست و پهلوی چپ می‌گرداندیم." (سوره کهف [18]: 18)

[خدای جل ثناؤه می‌فرماید: ما این جوانان را در خوابشان، گاهی به جانب راست و گاهی به جانب چپ می‌گرداندیم...]

  • کتاب «التحریر و التنویر»: تألیف محمد الطاهر بن عاشور التونسی (متوفی ۱۳۹۳ هـ):

[...در کلام عرب، این واژه به صورت مضاف به جهت‌ها، زمان‌ها و غیره واقع شده است و آن را به عنوان صفت برای موصوفی که سیاق بر آن دلالت دارد به کار می‌برند؛ مانند سخن خداوند متعال: ﴿وَنُقَلِّبُهُمْ ذاتَ الْيَمِينِ وَذاتَ الشِّمالِ﴾ در سوره کهف، که بر تأویلِ «جهت» است...]

د- به معنای «طاعت الله» می‌آید: حاکم در «مستدرک» از ابوسعید خدری (رضی الله عنه) روایت کرده است که گفت: مردم از علی بن ابی‌طالب نزد رسول الله ﷺ شکایت کردند، پس ایشان در میان ما به خطبه ایستادند و شنیدم که می‌فرمود: «ای مردم از علی شکایت نکنید، به خدا سوگند که او در ذات الله و در راه خدا بسیار استوار و سخت‌کوش است.» این حدیثی با اسناد صحیح است... تعلیق حافظ ذهبی در «تلخیص»: صحیح است.

روشن است که این معانی لغوی بر موارد ذکر شده در متن کتاب «نظام اسلام» که در سؤال آمده، تطبیق نمی‌کند و حقیقت عرفی نزد عرب نیز برای این کلمه تفاوت چندانی با این‌ها ندارد. بنابر این، به حقیقت عرفی خاص یعنی «اصطلاح» رجوع می‌شود.

۲- معنای اصطلاحی: با تدبر در این امر روشن می‌شود که معنای اصطلاحی در اینجا مد نظر است. کلمه‌ی (ذات) در اصطلاح به معنای «نفس» (حقیقت و کُنه) است:

الف- بخاری این واژه را به همین معنا به کار برده است... بخاری در صحیح خود بابی را منعقد کرده و نامیده است: (باب آنچه در مورد ذات و صفات و نام‌های الله ذکر شده است...) درباره‌ی این باب در «فتح الباری شرح صحیح بخاری» ابن حجر چنین آمده است:

[فتح الباری: (سخن او: باب آنچه در مورد ذات و صفات و نام‌های الله عزوجل ذکر شده است) یعنی آنچه درباره‌ی ذات الله و صفات او ذکر می‌شود، از جهت جوازِ اطلاق آن همانند نام‌هایش، یا منع آن به دلیل عدم ورود نص... اما درباره‌ی ذات، راغب گفته است: (ذات مؤنث ذو است و کلمه‌ای است که برای رسیدن به وصف با نام‌های اجناس و انواع به کار می‌رود و به اسم ظاهر مضاف می‌شود نه به ضمیر... و اصحاب معانی لفظ ذات را برای "عین شیء" (خودِ شیء) استعاره کرده و آن را به صورت مفرد و مضاف به کار برده و الف و لام بر آن وارد کرده و آن را به جای "نفس" و "خاصه" به کار برده‌اند، در حالی که این از کلام [اصیل] عرب نیست) پایان سخن راغب.

و عیاض گفته است: (ذاتِ هر چیز، خودِ آن و حقیقتِ آن است و اهل کلام الذات را با الف و لام به کار برده‌اند؛ بیشتر نحویان آنان را تخطئه کرده و برخی نیز جایز دانسته‌اند زیرا به معنای "نفس" و "حقیقت شیء" می‌آید... و استعمال بخاری برای آن، نشان‌دهنده‌ی همان چیزی است که گذشت؛ یعنی منظور از آن "خودِ شیء" است، بر اساس روش متکلمان در حق الله تعالی...)]

ب- جهت اطلاع، آنچه ابن حجر از سخنان فقها (راغب، عیاض) نقل کرده، در کتاب‌های خودشان به نحو زیر آمده است:

  • «المفردات فی غریب القرآن» ابوالقاسم حسین بن محمد معروف به راغب اصفهانی (متوفی ۵۰۲ هـ):

[«ذو» بر دو وجه است: یکی اینکه برای رسیدن به وصف با اسامی اجناس و انواع به کار می‌رود... و اصحاب معانی الذات را استعاره کرده و آن را عبارتی برای "عین شیء" قرار داده‌اند، چه جوهر باشد و چه عرض؛ و آن را به صورت مفرد و مضاف به ضمیر و با الف و لام به کار برده و آن را در جایگاه "نفس" و "خاصه" قرار داده و گفته‌اند: ذاتُه، و نفسُه و خاصتُه، در حالی که این از کلام عرب نیست... وجه دوم در لفظ «ذو»: لغتی است برای قبیله طی که آن را به جای «الذی» به کار می‌برند...]

  • «مشارق الانوار علی صحاح الآثار» قاضی ابوالفضل عیاض بن موسی (متوفی ۵۴۴ هـ):

[...سخن بخاری «باب ما جاء فی الذات» و در حدیث «ذات یوم» یا «ذات لیله» و «یصلحوا ذات بینهم»، پس ذاتِ شیء، خودِ آن (نفسه) است... فقها و متکلمان الذات را با الف و لام به کار برده‌اند... و برخی نحویان آن را جایز دانسته و گفته‌اند که آن کنایه از "نفس" و "حقیقت شیء" است... اما استعمال بخاری بر اساس همان تفسیری است که گذشت؛ یعنی منظور از آن "خودِ شیء" است بر اساس آنچه متکلمان در حق الله تعالی به کار برده‌اند؛ نمی‌بینی که او چگونه گفت «ما جاء فی الذات والنعوت» و منظورش صفات بود، پس در تعبیر بین آن دو بر اساس روش متکلمان تفاوت قائل شد...] پایان.

دوم: از آنچه گذشت روشن می‌شود که کلمه‌ی (ذات) در اصطلاح به معنای «نفس» (خویشتن/حقیقت) است و این معنا از حقیقت لغوی (کلام اصیل عرب) نیست، چنان‌که در سخن راغب گذشت، بلکه در حقیقتِ عرفیِ خاص (اصطلاح) است. یعنی ذات به معنای "نفس" یک اصطلاح است و نه یک معنای لغوی. و نسبت دادن «نفس» به الله سبحانه امری است که در نصوص آمده است:

  • در تفسیر طبری درباره‌ی آیه‌ی کریمه:

وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ "و خداوند شما را از [عقوبت] خودش بیم می‌دهد." (سوره آل عمران [3]: 28)

آمده است که یعنی: (خداوند شما را از خودش می‌ترساند که مبادا مرتکب معاصی شوید). پس نسبت دادن «نفس» به الله در نصوص شرعی وارد شده است، لذا به کار بردن (ذات الله)...

به معنای (نفس الله) جایز است.

  • به این ترتیب، معنای لغوی بر معنای «ذات الله» مذکور در متن کتاب «نظام اسلام» تطبیق نمی‌کند، بلکه معنای اصطلاحی آن به کار می‌رود؛ یعنی به معنای نفس (حقیقت)، چنان‌که در «فتح الباری» گذشت.

  • بر این اساس، معنای عبارت (ذات الله) در دو جای کتاب «نظام اسلام»، به معنای اصطلاحی آن (نفس الله یا "حقیقت او") می‌باشد؛ و ما ذات الله را به معنای نفس و حقیقت سبحانه درک نمی‌کنیم. ذات الله با این معنا، فرایِ هستی، انسان و زندگی است؛ یعنی خودِ الله سبحانه خارج از این امور سه‌گانه‌یِ قابل درک و محسوس است، لذا در حیطه‌ی تفکر عقلی بشر و در محدوده‌ی ادراک حواس ما قرار نمی‌گیرد:

لاَّ تُدْرِكُهُ الأَبْصَارُ وَهُوَ يُدْرِكُ الأَبْصَارُ وَهُوَ اللَّطِيفُ الْخَبِيرُ "چشم‌ها او را در نمی‌یابند، و او چشم‌ها را در می‌یابد؛ و اوست باریک‌بین آگاه." (سوره انعام [6]: 103)

سوم: اما درباره‌ی سؤال شما: (حکم کسی که وجود آن را منکر شده و تنها به گفتن «به خدا و صفاتش ایمان دارم» بسنده می‌کند و معتقد به ذات برای او نیست، چیست؟) به نظر می‌رسد برای گوینده‌ی این سخن اشتباهی رخ داده است؛ زیرا اصطلاحِ لفظ (ذات الله) به معنای نفس و حقیقت او اشکالی ندارد. انکارِ اینکه سبحانه دارای ذات است به این معنا (یعنی انکار اینکه او دارای نفس و حقیقت است)، از کسی که معنا را به درستی درک کند ساخته نیست؛ به‌ویژه آنکه این معنا در نصوص شرعی مانند ﴿وَيُحَذِّرُكُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ﴾ وجود دارد.

اما در تعاریف شرعی، به خودِ تعریف التزام داده می‌شود بدون آنکه امور دیگری به آن افزوده شود. برای مثال، حدیث رسول الله ﷺ که بخاری در صحیح خود از ابوهریره روایت کرده که جبرئیل آمد و پرسید: ایمان چیست؟ فرمود:

«الْإِيمَانُ أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَبِلِقَائِهِ وَرُسُلِهِ وَتُؤْمِنَ بِالْبَعْثِ...» "ایمان آن است که به الله، فرشتگانش، کتاب‌هایش، دیدارش، پیامبرانش و به برانگیخته شدن [پس از مرگ] ایمان آوری."

مسلم نیز آن را روایت کرده است. بنابر این، اگر از شما درباره‌ی ایمان پرسیده شود، همان چیزی را می‌گویید که در حدیث ذکر شده است. همچنین است معانی شرعی دیگری مانند آنچه درباره‌ی اسلام و احسان در حدیث جبرئیل گذشت و تمامی تعاریف شرعی دیگر.

امیدوارم این پاسخ کافی باشد. خداوند داناتر و حکیم‌تر است.

برادر شما، عطاء بن خلیل ابو الرشته

۰۴ رجب ۱۴۴۳ هـ مطابق با ۲۰۲۲/۰۲/۰۵ م

پیوند پاسخ در صفحه‌ی فیس‌بوک امیر (حفظه الله): فیس‌بوک

پیوند پاسخ در وب‌سایت امیر (حفظه الله): وب‌سایت

Share Article

Share this article with your network