Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به یک پرسش: امتناع جنبش عدالت و مساوات از امضای سند صلح دوحه برای دارفور

July 26, 2011
2216
استمع للمقال

پرسش:

جنبش عدالت و مساوات از امضای توافق‌نامه‌ای که در ۲۰۱۱/۷/۱۴ در مورد دارفور در دوحه قطر بین رژیم سودان و رئیس یکی از جنبش‌های شورشی موسوم به «جنبش آزادسازی و عدالت» امضا شد، خودداری کرد. این توافق‌نامه «سند دوحه برای صلح در دارفور» نامیده شده است...

آیا این بدان معناست که توافق مذکور نیز مانند توافقات قبلی در ابوجا و غیره با این جنبش‌هاست، به طوری که توافق با یک جنبش به تنهایی و بدون حضور سایر جنبش‌ها امضا می‌شود و به تدریج از هم می‌پاشد، یا این توافق متفاوت است؟

پاسخ:

با تدبر در واقعیت این توافق، به نظر می‌رسد که با توافقات قبلی تفاوت دارد...:

۱- در پشت توافقات قبلی، اروپا (فرانسه و بریتانیا) قرار داشت تا در واکنش به سلطه آمریکا بر مسئله جنوب سودان، جای پایی برای خود در دارفور پیدا کند؛ چرا که آمریکا توانسته بود اروپا را از پروژه‌های حل بحران جنوب سودان که به جدایی آن در ۲۰۱۱/۷/۹ انجامید، کنار بزند. از این رو، اروپا در حالی که آمریکا مشغول جنوب بود، برای انعقاد توافق‌نامه‌ها تلاش جدی کرد...

به این ترتیب، توافق‌نامه ابوجا با جنبش آزادی‌بخش سودان در سال ۲۰۰۶ و توافق‌نامه چارچوب با جنبش عدالت و مساوات در سال ۲۰۰۹ امضا شد... اما آمریکا با هماهنگی رژیم سودان، مانع از اجرایی شدن این توافقات می‌شد... دلیل آن هم این بود که آمریکا نمی‌خواست پیش از فراغت از تجزیه جنوب سودان، راه حلی برای دارفور پیدا شود تا اروپا در آنجا یکه‌تازی نکند؛ به‌ویژه آنکه سازمان‌های اصلی در دارفور وابسته به اروپا (عمدتاً فرانسه و با حمایت بریتانیا) بودند.

مشخص است که جنبش عدالت و مساوات، که سازمان اصلی به شمار می‌آید، از نظر مالی ساخته دست فرانسه و از نظر رسانه‌ای تحت حمایت بریتانیا است. به همین دلیل، فرانسه تلاش خستگی‌ناپذیری داشت تا توافقی با رژیم سودان منعقد کند که این جنبش محور مذاکرات آن باشد و بسیاری از دشواری‌ها را در این راه هموار کرد؛ از جمله نزدیکی چاد به سودان و نرم کردن برخی مواضع جنبش. بریتانیا نیز تلاش کرد تا این توافق در قطر که به وفاداری به بریتانیا شناخته می‌شود، صورت گیرد و قطر نیز از مشوق‌های مالی و کمک‌ها به سودان و این جنبش برای نهایی کردن توافق استفاده کرد... و چنین شد که در ۲۰۰۹/۲/۱۷، رژیم سودان و جنبش عدالت و مساوات به آنچه «توافق حسن نیت و اعتمادسازی» یا «توافق چارچوب» نامیده می‌شد، دست یافتند.

اما آمریکا با وجود لحن ملایم و عدم مخالفت صریح با این توافق، آن را تنها در حد یک احتمال باقی گذاشت؛ چنان‌که سفیر آمریکا در سازمان ملل پس از امضای توافق تصریح کرد: «احتمال دارد این توافق گامی کوچک به سوی صلح باشد»، همان‌طور که در روزنامه الشرق الاوسط در ۲۰۰۹/۲/۱۸ آمده است.

با این حال، آمریکا با هماهنگی رژیم سودان، اثر این توافق را باطل و آن را از محتوا تهی کرد تا مانند توافق قبلی بین رژیم و جناح مناویِ جنبش آزادی‌بخش سودان در ابوجا (مه ۲۰۰۶)، تنها روی کاغذ باقی بماند. روشن بود که آمریکا تا زمانی که از تجزیه جنوب سودان فارغ نشود و سازمان‌هایی خارج از حیطه سازمان‌های سنتی وابسته به فرانسه و مورد حمایت بریتانیا ایجاد نکند، هیچ توافق مؤثری را که اروپا و سازمان‌های ساخته دست آن در دارفور بر آن مسلط باشند، نمی‌خواهد.

۲- در ۲۰۱۱/۷/۹ رسماً جدایی جنوب اعلام شد و به یک کشور تبدیل گشت. نتیجه این شد که هر مشکلی بین جنوب و شمال به عنوان مشکلی بین دو کشور نگریسته می‌شود که کانال‌های بین‌المللی خود (شورای امنیت، مجمع عمومی و تأثیرات قدرت‌های بین‌المللی به‌ویژه ایالات متحده) را دارد؛ یعنی مشغولیت به آن به عنوان «رژیم و یک جنبش شورشی» پایان یافت. در نتیجه، آمریکا این فرصت را یافت تا به یکسره کردن مسئله دارفور بپردازد و مذاکرات اولیه‌ای را که با سازمان جدیدی به نام «جنبش آزادسازی و عدالت» (که چند ماه پیش ایجاد کرده بود) به ثمر برساند؛ و این همان چیزی بود که منجر به امضای توافق‌نامه در ۲۰۱۱/۷/۱۴ شد.

گام نخست این بود که آمریکا تشکل جدیدی از جداشدگانِ جنبش‌های شورشی اصلی در دارفور و کسانی که به آن‌ها پیوسته بودند ایجاد کرد و آن را «جنبش آزادسازی و عدالت» به رهبری تیجانی سیسی نامید؛ کسی که به داشتن روابط پنهانی با رژیم شهرت دارد. حتی گروهی از این جنبش پس از آنکه متوجه ترددهای مخفیانه او به خارطوم و برقراری روابط خاص با رژیم بشیر و دیگران شدند، برکناری تیجانی سیسی از ریاست جنبش را اعلام کردند، چنان‌که در بیانیه آن‌ها تحت عنوان «ارتش جنبش آزادسازی و عدالت» در اکتبر ۲۰۱۰ آمده است! با این حال، سیسی از این موضوع تأثیر نپذیرفت و با حمایت آمریکا و رژیم سودان به ریاست این جنبش ادامه داد.

۳- آمریکا در موضوع دارفور همان گام‌هایی را برمی‌دارد که در موضوع جنوب سودان پیمود؛ یعنی به تدریج برای رساندن دارفور به جدایی تلاش می‌کند. این امر از واقعیت توافق، اظهارات مقامات دولت آمریکا درباره این توافق و همچنین سخنان تیجانی سیسی کاملاً هویداست:

  • اما واقعیت توافق: این توافق اختیارات گسترده‌ای را پیش‌بینی کرده است؛ در فصل دوم آن، ایجاد «سلطه منطقه‌ای دارفور» آمده است که دارای شورایی متشکل از ۲۲ عضو با اختیارات وسیع خواهد بود. مأموریت آن اجرای مفاد توافق با همکاری دولت خارطوم است. همچنین رئیس‌جمهور سودان باید معاونی از دارفور تعیین کند که نه فقط برای دارفور، بلکه به عنوان معاون رئیس‌جمهور در کل سودانِ باقی‌مانده باشد؛ مشابه وضعیتی که سلفاکیرِ تجزیه‌طلب و پیش از او جان قرنق به عنوان معاون رئیس‌جمهور از جنوب سودان اما برای کل سودان داشتند. توافق همچنین بر ایجاد یک شورای قانون‌گذاری برای سلطه منطقه‌ای با ۶۷ عضو و برپایی دادگاه‌های ویژه با مشارکت ناظران اتحادیه آفریقا و سازمان ملل تأکید دارد. توافق شد که همه‌پرسی برای تبدیل دارفور به یک ایالت واحد یا چندین ولایت تحت نظر سلطه منطقه‌ای دارفور برگزار شود. سازوکاری نیز برای اجرای توافق متشکل از ایالات متحده، بریتانیا، فرانسه، روسیه، چین، ژاپن، کانادا، اتحادیه عرب، اتحادیه آفریقا، سازمان ملل، قطر، دولت سودان، جنبش‌های دارفوری و چاد ایجاد شد. این توافق ۱۰۰ صفحه‌ای شامل جزئیات بسیاری از جمله حقوق بشر، آزادی‌های عمومی، تقسیم قدرت، سیستم فدرال مالی، تقسیم ثروت و مسائل مربوط به نیروهای مسلح، پلیس، گمرک، مرزبانی و ایجاد دستگاه قضایی در دارفور و سایر نهادهای عمومی است. همچنین موضوع بازگشت آوارگان، غرامت‌ها، مدیریت زمین‌ها و منابع طبیعی، مدیریت بخش نفت و ایجاد دادگاه ویژه دارفور با صلاحیت قضایی برای رسیدگی به نقض‌های خطرناک حقوق بشر و قوانین بین‌المللی بشردوستانه که از سال ۲۰۰۳ در دارفور رخ داده، در آن گنجانده شده است.

  • اما اظهارات مقامات آمریکایی: مارک تونر، سخنگوی وزارت خارجه آمریکا تصریح کرد: «این توافق گامی رو به جلو به سوی راه حلی دائمی برای بحران دارفور است.» او افزود: «ما بر سایر گروه‌های مسلح که از مشارکت در مذاکرات خودداری می‌کنند فشار خواهیم آورد تا کاملاً به روند صلح متعهد شوند.» وی همچنین از خارطوم خواست تا «تمایل خود را برای ادامه مذاکرات جهت دستیابی به صلح کامل در دارفور به وضوح بیان کند.» (الجزیره ۲۰۱۱/۷/۱۵)

آمریکا این توافق را نهایی ندانسته بلکه آن را «گامی رو به جلو به سوی راه حلی دائمی» قلمداد کرده است؛ یعنی آمریکا می‌گوید گام‌های دیگری در پی خواهد بود که رژیم سودان را مجبور به دادن امتیازات پی‌درپی می‌کند تا به راه حلی دائمی برسد که ماهیت آن را هنوز صراحتاً اعلام نکرده است. اگر همه این‌ها فقط یک «گام» باشد، گام‌های بعدی معنایی فراتر از برخورداری ایالت دارفور از خودگردانی با اختیارات گسترده خواهد داشت... و این جز به معنای رسیدن به جدایی نهایی دارفور از سودان از طریق توافق‌نامه‌ای دیگر مشابه «توافق‌نامه نیواشا» نیست؛ یعنی اعطای حق تعیین سرنوشت به اهالی دارفور تا زمانی که همه‌پرسی محقق شود و سپس جدایی، همان‌گونه که در جنوب سودان رخ داد. این چیزی است که از سخنان سخنگوی وزارت خارجه آمریکا فهمیده می‌شود. او از رژیم خارطوم می‌خواهد برای دستیابی به آنچه «صلح کامل» نامیده، به مذاکرات ادامه دهد؛ یعنی رژیم باید آماده دادن امتیازات پی‌درپی باشد تا آنچه آمریکا از صلح کامل می‌خواهد محقق شود. به عبارت دیگر، توافق دوحه کافی نیست و مذاکرات باید برای رسیدن به «صلح کامل» ادامه یابد!

همچنین آمریکا تلاش می‌کند وزن جنبش آزادسازی و عدالت و رئیس آن را بالا ببرد تا مانند همتای خود در جنوب (جنبش خلق) شود که به مزدور آمریکا تبدیل گشت و با دستورات آن حرکت می‌کرد. بعید نیست که رئیس سلطه منطقه‌ای در دارفور و معاون رئیس‌جمهور سودان از میان اعضای این جنبش تعیین شوند و مهم‌ترین پست‌ها به آن‌ها داده شود تا آمریکا تضمین کند که قضیه دارفور و مهار امور آن در دست خودش باقی می‌ماند.

  • اما سخنان سیسی: تیجانی سیسی، رئیس جنبش آزادسازی و عدالت، امضای توافق را «دستاوردی بزرگ با هدف تحقق امنیت و ثبات در ایالت» خواند و خاطرنشان کرد: «این لحظه تاریخی با جدایی جنوب کشور و اعلام دولت مستقل آن همزمان شده است و شکی نیست که این دو رویداد با چگونگی رسیدگی به مسائل در سودان در ارتباط هستند.» (آفریکیا الیوم ۲۰۱۱/۷/۱۵). او (تیجانی سیسی) رابطه میان امضای توافق‌نامه دارفور و جدایی جنوب را برجسته می‌کند و به شیوه حل مسائل در سودان اشاره دارد؛ یعنی قابلیت تجزیه ایالت‌های سودان و پذیرش آن توسط رژیم. به این معنا که رژیم سودان مسائل را به همان شیوه جنوب حل می‌کند: دادن حق جدایی به ایالتی که خواهان تجزیه است، گام به گام و با امضای توافق‌نامه‌هایی تا رسیدن به توافقی شبیه نیواشا. او همچنین اشاره می‌کند که هدف نهایی جنبش آزادسازی و عدالت، جدایی ایالت و اعلام کشور مستقل با الگوبرداری بد از جنوب سودان است. آنچه تیجانی سیسی از این شیوه رژیم عمر البشیر درک کرده، بسیاری از سیاستمداران نیز دریافته‌اند: امتیاز دادن گام به گام، اعطای حق تعیین سرنوشت و سپس همه‌پرسی و اعلام تولد کشوری کوچک بر ویرانه‌های سودان.

به این ترتیب، آمریکا همان‌طور که در انحصار گرفتن سرنخ‌های جنوب سودان موفق شد، در دارفور نیز موفق گشته و فرانسه و بریتانیا را کنار زده است. او آن‌ها و مزدورانشان در چاد و قطر را صرفاً به عنوان شرکت‌کننده در جشن‌های امضای قرارداد و شاهدان دروغین باقی گذاشته تا هزینه‌های لازم و غرامت‌های آوارگان را بپردازند؛ به‌ویژه قطر که نقش خاصی به نفع بریتانیا ایفا می‌کند. بزرگترین نقشی که آمریکا به آن‌ها می‌دهد، حضور در کمیته نظارت بر اجرای تصمیمات آمریکاست؛ یعنی به عنوان ناظران بین‌المللی که تصمیمات آمریکا را اجرا می‌کنند، همان‌طور که در امضای این سند اخیر رخ داد. آمریکا اکنون تقریباً تمام برگه‌های فشار بر رژیم عمر البشیر را در اختیار دارد و سرنخ‌های بازی در دارفور را به دست گرفته است. اعلام کرده که بر سایر گروه‌های مخالف فشار خواهد آورد؛ این یک لحن تهدیدآمیز از سوی آمریکا علیه آن جنبش‌هاست. یعنی آمریکا با روش‌های مختلف (تهدید، تطمیع، نادیده گرفتن، حاشیه‌نشین کردن یا متلاشی کردن) آن‌ها را تسلیم اراده خود خواهد کرد. شایان ذکر است که این سند موسوم به «سند دوحه برای صلح در دارفور» تنها پس از آن امضا شد که آمریکا تمام ثقل خود را به کار گرفت؛ رئیس‌جمهور آمریکا در ماه‌های اخیر فرستاده ویژه خود، برینسون لیمان را به همراه مشاور ارشدش در امور دارفور، داین اسمیت فرستاد تا در مذاکرات دوحه مشارکت کنند. وزارت خارجه آمریکا در آن زمان بیانیه‌ای صادر کرد و این گام را تشویق دولت سودان و جنبش‌های مسلح برای دستیابی به حل‌وفصل سیاسی و تعهد به آتش‌بس فوری نامید. (کونا ۲۰۱۱/۴/۳۰). این دلیلی است بر اینکه آمریکا در پشت امضای این توافق توسط مزدورانش در رژیم سودان و دارفور بوده تا زمام امور دارفور را به دست گیرد و نفوذ فرانسه و بریتانیا را دور کند.

۴- اروپا (فرانسه و بریتانیا) موفقیت آمریکا در این توافق و قرار دادن تمام وزنه خود پشت آن را درک کرده است. از این رو، تلاش می‌کند تا جنبش‌های تحت حمایت خود، به‌ویژه عدالت و مساوات را وادار کند از لحن مخالف خود بکاهند. جبریل آدم بلال، سخنگوی این جنبش ضمن اعلام مخالفت با امضای توافق به شکل فعلی، گفت: «این توافق به عنوان پایه و اساسی برای روند صلح و بحث درباره مسائل مناسب است اما برای امضا نهایی نیست.» او افزود که «شورای امنیت می‌گوید این سند پایه صلح است و فعلاً از قابلیت امضا سخن نمی‌گوید و طرف‌ها را به دستیابی سریع به صلح ترغیب کرده است.» (آفریکیا الیوم ۲۰۱۱/۷/۱۴). بنابراین احتمال امضای این جنبش در آینده وجود دارد، چرا که به جنبش‌هایی که امضا نکرده‌اند مهلتی ۳ ماهه داده شده است، یا اینکه در امضای توافقات بعدی شرکت کنند؛ جایی که رژیم بشیر امتیازات بیشتری خواهد داد، به‌ویژه اگر کرسی‌های راضی‌کننده‌ای در ساختار سیاسی جدید دارفور به این جنبش داده شود. به نظر می‌رسد این جنبش احساس کرده که سهم پست‌ها به «جنبش آزادسازی و عدالت» (متشکل از جداشدگان) خواهد رسید و آن‌ها سهم زیادی نخواهند داشت. سخنگوی این جنبش، جبریل آدم، سند دوحه را «توافق‌نامه استخدام» نامید که پست‌های دیپلماتیک به امضاکنندگان می‌دهد اما در حل مشکلات واقعی دارفور شکست می‌خورد. (فرانس پرس ۲۰۱۱/۷/۱۴).

بر این اساس، اگر فرانسه ببیند که با عدم امضای مزدورانش در دارفور بازنده خواهد بود، به آن‌ها و به‌ویژه جنبش عدالت و مساوات دستور خواهد داد تا پس از گرفتن تعهد برای پست‌های راضی‌کننده در سلطه منطقه‌ای دارفور یا اعمال اصلاحاتی در توافق، آن را امضا کنند تا همه چیز را در بازی‌ای که خودش شعله‌ور کرده بود و اکنون به نفع آمریکا می‌بازد، از دست ندهد. لازم به ذکر است که هیئت این جنبش در دوحه حضور داشت اما رسماً در مذاکرات شرکت نکرد. از کشورهای استعمارگر بعید نیست که مزدوران خود را وادار به تغییر موضع ۱۸۰ درجه‌ای کنند یا حتی اگر مصلحت ببینند آن‌ها را رها کنند. زمانی که فرانسه دید کفه آمریکا در مذاکرات با جنبش آزادسازی و عدالت سنگین‌تر است و بشیر در مارس ۲۰۱۰ با آن‌ها توافق اولیه کرده، و دید که بشیر از خلیل ابراهیم (رئیس عدالت و مساوات) ناراضی است، به بشیر نزدیک شد و به چاد دستور داد خلیل ابراهیم را به لیبیِ قذافی (مزدور بریتانیا) تبعید کند؛ در حالی که خلیل ابراهیم عمر خود را در خدمت فرانسه و چاد سپری کرده بود. او اکنون در طرابلس در وضعیتی بحرانی به سر می‌برد. بنابراین بعید نیست که فرانسه و به تبع آن جنبش عدالت و مساوات، پس از دریافت پست‌های معین و اصلاحات شکلی در توافق، با امضا موافقت کنند.

با این وجود، اروپا (فرانسه و بریتانیا) به راحتی تسلیم نخواهد شد تا آمریکا مانند جنوب در دارفور نیز یکه‌تازی کند. حتی اگر موضع خود را نرم کرده و به جنبش عدالت و مساوات دستور امضا بدهند، این چیزی جز یک «استراحت سیاسی» نیست تا زمانی که فرصت مناسبی برای نفوذ در این توافق و ایجاد ناپایداری در آن پیدا کنند تا بار دیگر بتوانند سرنخ‌های دارفور را به دست گیرند.

۵- در نهایت، امر غم‌انگیز و دردناک این است که این حاکمان بدون شرم از الله، رسول او و مؤمنان، در حال تکه‌تکه کردن کشور هستند. رژیم سودان آشکارا از جنوب سودان گذشت و پیش از اعلام رسمی و حتی پیش از اعتراف آمریکا، جدایی جنوب را به رسمیت شناخت تا نخستین کسی باشد که به این جنایت مشروعیت محلی و بین‌المللی می‌دهد... سپس عمر البشیر شخصاً در جشن‌های این جنایت شرکت کرد، بدون ذره‌ای حیا یا احساس گناه، و درِ سرنوشت کشور را به سوی گسست و تمزق بیشتر گشود.

اکنون می‌بینیم که دارفور به کجا رسیده است: خودگردانی گسترده، مقدمه‌ای برای گام‌های بعدی در همان مسیر جنوب سودان...

رژیم‌های حاکم در بلاد مسلمین ما را به سوی نابودی می‌برند... تا زمانی که مسلمانان برای برپایی خلافت اسلامی به جای این رژیم‌ها مجدانه تلاش نکنند، نه تنها با تجزیه بلاد مسلمین، بلکه با تجزیهٔ آن تجزیه‌ها برای بارها و بارها روبرو خواهیم بود...

إِنَّ فِي ذَلِكَ لَذِكْرَى لِمَنْ كَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِيدٌ

"به‌راستی در این [سرگذشت‌ها] برای کسی که قلبی [آگاه] داشته باشد یا با حضور قلب گوش فرا دهد، اندرز و یادآوری است." (ق: ۳۷)

Share Article

Share this article with your network