Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به یک پرسش: تعریف عقیده اسلامی و متکلمان

December 12, 2021
3104

سلسله پاسخ‌های عالم جلیل‌القدر، عطاء بن خلیل ابو الرشته، امیر حزب‌التحریر، به پرسش‌های کاربران صفحه فیس‌بوک ایشان «فکری»

پاسخ به یک پرسش تعریف عقیده اسلامی و متکلمان

خطاب به Ibn Mansoor

پرسش:

السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

شیخ بزرگوار ما، خداوند به شما برکت دهد، اعمالتان را قبول فرماید و پاداش نیک در دنیا و آخرت نصیبتان کند.

دو سؤال دارم و از این‌که با این دو پرسش بر شما زحمت می‌دهم پوزش می‌طلبم.

۱- در کتاب «شخصیت اسلامی» جلد اول، در بخش عقیده اسلامی چنین آمده است:

«عقیده اسلامی عبارت است از ایمان به الله، فرشتگان، کتاب‌ها، پیامبران، روز قیامت و قضا و قدر که خیر و شر آن از جانب الله متعال است.»

و در پایان همان بخش ذکر شده است:

«اما مسئله ایمان به قضا و قدر با این نام و با این معنا که در مفهوم آن اختلاف به وجود آمده، نص قطعی درباره آن وارد نشده است؛ مگر این‌که ایمان به معنای آن جزو عقیده است و ایمان به آن واجب می‌باشد.»

می‌دانیم که ادله عقیده، شامل دلیل عقلی و دلیل نقلی است. در همین بخش آمده است: «اما قضا و قدر، دلیلش عقلی است.» من از آنچه در ثقافت ما آموخته‌ام، چنین فهمیده‌ام که هیچ چیزی جزو عقیده محسوب نمی‌شود مگر آن‌که قطعی باشد. همچنین از ثقافت ما فهمیدم که قضا و قدر چیست و درک کردم که دلیلی قطعی و عقلی دارد. اما این موضوع سؤالی را درباره گروه‌هایی ایجاد می‌کند که درباره اختیار و جبر سخن می‌گفتند. دیدگاه ما نسبت به کسانی که به این دو معتقدند چیست؟ با وجود این‌که آن‌ها در عقیده قضا و قدر دچار اضطراب و تزلزل بودند، هیچ‌کدام از علما در میان آن‌ها یکدیگر را تکفیر نمی‌کردند.

لطفاً شفاف‌سازی کنید که چگونه باید به آن‌ها بنگریم، چرا که ایمان به قضا و قدر بخشی از عقیده است و ایمان به آن واجب می‌باشد.

۲- در کتاب «شخصیت اسلامی» جلد اول، صفحه ۶۸ آمده است: «نگاه معتزله به عدل الهی، نگاهی از روی تنزیه خداوند از ظلم بود... آن‌ها غایب را بر شاهد قیاس کردند، یعنی الله متعال را بر انسان قیاس نمودند... آن‌ها الله متعال را دقیقاً به قوانین این جهان ملزم کردند، همان‌طور که گروهی از فلاسفه یونان چنین کردند.» شیخ تقی‌الدین نبهانی (رحمه الله) فرموده‌اند که یکی از خطاهای معتزله این بود که غایبِ غیرمحسوس را بر شاهدِ محسوس قیاس کردند. پس از این‌که ایشان این مطلب را بیان کردند، در بخش بعدی معنای «هدایت و گمراهی» را تبیین کرده و می‌گویند که خداوند هدایت و گمراهی را خلق کرده و بنده، هدایت و گمراهی را مباشرت (انجام) می‌دهد. ایشان برای این مطلب قرائنی شرعی و عقلی آورده و در تبیین قرینه عقلی می‌گویند: «اما قرینه عقلی این است که الله متعال مردم را محاسبه می‌کند، پس هدایت‌یافته را پاداش می‌دهد و گمراه را عذاب می‌کند... پس اگر معنای نسبت دادن هدایت و گمراهی به خدا، مباشرتِ خداوند در آن‌ها باشد، در آن صورت مجازاتِ کافر، منافق و گناه‌کار توسط او ظلم خواهد بود، و خداوند از آن بسیار منزه و والاتر است.»

به نظر من رسید که این سخن با آنچه پیش‌تر درباره خطاهای معتزله در قیاس عدل غیرمحسوس الهی بر عدل انسانی گفته شد، تناقض دارد. چگونه می‌توانیم عدل الهی را به صورت عقلی و بدون دلیل شرعی درک کنیم و سپس بگوییم که مجازات کافر و منافق و گناه‌کار ظلم خواهد بود؟

برادر شما، ابوزید

پاسخ:

وعلیکم السلام و رحمة الله و برکاته

اولاً: عقیده اسلامی که در عصر رسول‌الله ﷺ و خلفای راشدین شناخته شده بود، همان ایمان به الله، فرشتگان، کتاب‌ها، پیامبران، روز قیامت و قدر (خیر و شر آن از جانب الله سبحانه و تعالی) است؛ همان‌گونه که در آیه کریمه آمده است:

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا آمِنُوا بِاللَّهِ وَرَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي نَزَّلَ عَلَى رَسُولِهِ وَالْكِتَابِ الَّذِي أَنْزَلَ مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَكْفُرْ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ فَقَدْ ضَلَّ ضَلَالاً بَعِيداً

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید، به خدا و پیامبرش و کتابی که بر پیامبرش نازل کرده و کتابی که پیش از آن فرستاده است، ایمان بیاورید؛ و هر کس به خدا و فرشتگان و کتاب‌ها و پیامبرانش و روز بازپسین کفر ورزد، در گمراهی دور و درازی افتاده است.» (سوره نساء [4]: 136)

همچنین به این پنج مورد، «قدر» به معنای علم الهی و نگارش در لوح محفوظ نیز افزوده می‌شود. تمام این‌ها در عصر رسول‌الله ﷺ شناخته شده بود، چنان‌که در کتاب‌هایمان توضیح داده‌ایم و بخشی از آن را درباره «قدر» با این معنا در اینجا نقل می‌کنم:

۱- از کتاب الله سبحانه: سخن خداوند متعال:

وَهُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ

«و او به هر چیزی داناست.» (سوره بقره [2]: 29)

و سخن خداوند متعال:

قُلْ لَنْ يُصِيبَنَا إِلَّا مَا كَتَبَ اللَّهُ لَنَا هُوَ مَوْلَانَا وَعَلَى اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ

«بگو: جز آنچه خدا برای ما مقرر داشته است، هرگز به ما نمی‌رسد؛ او سرپرست ماست و مؤمنان باید تنها بر خدا توکل کنند.» (سوره توبه [9]: 51)

و این به معنای علم خداوند و نگارش در لوح محفوظ است.

۲- از احادیث رسول‌الله ﷺ: مسلم در صحیح خود علاوه بر پنج مورد پیشین، از عبدالله بن عمر بن خطاب روایت کرده است که گفت: «پدرم عمر بن خطاب برایم روایت کرد و گفت: روزی در حالی که ما نزد رسول‌الله ﷺ بودیم، مردی با لباس‌های بسیار سفید و موهای بسیار سیاه بر ما ظاهر شد که هیچ اثری از سفر در او دیده نمی‌شد و هیچ‌یک از ما او را نمی‌شناخت؛ تا این‌که روبروی پیامبر ﷺ نشست و زانوهایش را به زانوهای ایشان چسباند و کف دستانش را بر ران‌هایش گذاشت و گفت: ای محمد، از اسلام به من خبر ده... گفت: از ایمان به من خبر ده. فرمود:

أَنْ تُؤْمِنَ بِاللَّهِ وَمَلَائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ وَتُؤْمِنَ بِالْقَدَرِ خَيْرِهِ وَشَرِّهِ قَالَ صَدَقْتَ... ثُمَّ قَالَ لِي يَا عُمَرُ أَتَدْرِي مَنْ السَّائِلُ قُلْتُ اللَّهُ وَرَسُولُهُ أَعْلَمُ قَالَ فَإِنَّهُ جِبْرِيلُ أَتَاكُمْ يُعَلِّمُكُمْ دِينَكُمْ

«این‌که به خدا، فرشتگان، کتاب‌ها، پیامبرانش و روز قیامت ایمان بیاوری و به قدر، خیر و شر آن ایمان داشته باشی. گفت: راست گفتی... سپس [پیامبر] به من فرمود: ای عمر، آیا می‌دانی سؤال‌کننده که بود؟ گفتم: خدا و رسولش داناترند. فرمود: او جبرئیل بود که نزد شما آمد تا دینتان را به شما بیاموزد.»

«قدر» در اینجا همان علم الله سبحانه و تعالی و نگارش در لوح محفوظ است و نه به آن معنای اصطلاحی که در عبارت «قضا و قدر» به کار می‌رود. این نام (اصطلاح قضا و قدر به معنای خلق افعال و انجام آن‌ها و خلق ویژگی‌های اشیا و پیامدهای افعال... چنان‌که در کتاب‌هایمان توضیح داده‌ایم) در عصر پیامبر ﷺ یا صحابه (رضوان الله علیهم) شناخته شده نبود، بلکه در عصر تابعین مشهور شد و این مسئله از آن زمان مورد بحث قرار گرفت و کسانی که آن را موضوع تحقیق خود قرار دادند، متکلمان بودند.

اما این‌که ادله عقیده، ادله‌ای قطعی هستند، این نزد تمام مسلمانان صحیح است و منکر آن کافر می‌باشد؛ اما این بر موضوع «قضا و قدر» با آن معنای اصطلاحی که از فلسفه یونان ترجمه شده، صدق نمی‌کند؛ زیرا این موضوعی است که در معنای آن اختلاف شده است:

  • هر کس آن را درست فهمید و ادله قطعی بر آن اقامه کرد، به آن ایمان می‌آورد؛ همان‌طور که ما در کتاب‌هایمان تبیین کردیم و به آن ایمان آوردیم و آن را در مباحث عقیده قرار دادیم.

  • اما کسی که فهمش دچار اختلاط شد، مانند معتزله و جبریه، آن‌ها میان خلقِ فعل و انجامِ فعل و پاداش و عذاب خلط کردند. معتزله گفتند انسان افعالش را با اراده خود خلق می‌کند تا بر آن پاداش یا عذاب گیرد و جبریه گفتند بلکه خداوند افعال انسان را خلق می‌کند و در نتیجه انسان بر آن‌ها مجبور است و مانند پرِ کاهی در فضا است. هر دوی این‌ها میان «انجام فعل» و «خلق فعل» که از صفات خداوند است (چرا که او خالق هر چیزی است)، خلط کردند. این‌ها در فهم مسئله دچار خطا شدند و آرای اشتباهی ارائه دادند، لذا نمی‌گوییم آن‌ها کافر شدند، بلکه مسلمانانی هستند که در این مسئله خطا کرده‌اند.

خلاصه این‌که نه درباره جبریه و نه معتزله که در فهم «قضا و قدر به معنای اصطلاحی» اختلاف داشتند، گفته نمی‌شود که کافرند؛ بلکه می‌گوییم رأی آن‌ها اشتباه است. ما رأی خود را قطعی می‌دانیم و بر اساس آن به قضا و قدر همان‌گونه که در کتاب‌هایمان توضیح داده‌ایم ایمان داریم، و هر کس آن را بر خلاف این فهم درک کند، می‌گوییم خطا کرده است و نمی‌گوییم کافر شده است.

ثانیاً: اما درباره پرسش شما پیرامون عدل و ظلم:

معتزله با قیاس افعال خداوند بر افعال انسان، عقل را در افعال الله سبحانه حاکم کردند و این یک خطای محض است؛ زیرا ذات خداوند و افعال او تابع حس نیستند، بلکه باید بر اساس نصوص شرعیِ کتاب الله و سنت رسول‌الله ﷺ در مورد آن‌ها توقف کرد. از این رو، ما هنگامی که این مسئله را بررسی کردیم، ابتدا ادله شرعی را بر افعال الله سبحانه اقامه کردیم و پس از آن، ادله عقلی موافق با آن را ذکر کردیم؛ یعنی اصل در اثبات یا نفی، همان چیزی است که شرع آورده است، و اگر ادله عقلی در برخی جوانب یافت شد، مانعی برای ذکر آن‌ها جهت موافقت با دلیل شرعی وجود ندارد.

بر این اساس، ما هنگام بحث از این مسئله در مبحث «هدایت و گمراهی» در کتاب شخصیت اسلامی جلد اول گفتیم:

«اما آیاتی وارد شده که بر نسبت دادن هدایت و گمراهی به الله تعالی دلالت دارد؛ از آن‌ها چنین فهمیده می‌شود که هدایت و گمراهی از جانب بنده نیست بلکه از جانب خداست. از سوی دیگر، آیاتی وارد شده که هدایت و گمراهی را به بنده نسبت می‌دهد و از آن‌ها فهمیده می‌شود که هدایت و گمراهی از بنده است. این آیات و آن آیات باید فهمی تشریعی شوند؛ به این معنا که واقعیت تشریعی آن‌ها درک شود. در این صورت آشکار می‌شود که نسبت دادن هدایت و گمراهی به خدا، معنایی غیر از نسبت دادن آن به بنده دارد و هر کدام به جنبه‌ای مربوط می‌شود که با دیگری متفاوت است؛ و بدین ترتیب معنای تشریعی به کامل‌ترین شکل بروز می‌کند. بله، آیاتی که گمراهی و هدایت را به خدا نسبت می‌دهند صریح هستند در این‌که اوست که هدایت می‌کند و اوست که گمراه می‌سازد. خداوند متعال می‌فرماید:

قُلْ إِنَّ اللَّهَ يُضِلُّ مَن يَشَآءُ وَيَهْدِىٓ إِلَيْهِ مَنْ أَنَابَ

«بگو: در حقیقت، خداست که هر کس را بخواهد بی‌راه می‌گذارد و هر کس را که [به سوی او] بازگردد، به سوی خود هدایت می‌کند.» (سوره رعد [13]: 27)

و فرموده است:

إِنَّكَ لَا تَهْدِى مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَٰكِنَّ اللَّهَ يَهْدِى مَن يَشَآءُ

«در حقیقت، تو هر که را دوست داری نمی‌توانی هدایت کنی، لیکن خداست که هر که را بخواهد هدایت می‌کند.» (سوره قصص [28]: 56)

پس منطوق این آیات دلالت روشنی دارد بر این‌که انجام‌دهنده هدایت و گمراه کردن، خداوند است نه بنده؛ و این یعنی بنده از نزد خود هدایت نمی‌یابد، بلکه اگر خدا او را هدایت کند، هدایت می‌یابد و اگر او را گمراه کند، گمراه می‌شود. اما برای این منطوق، قرائنی آمده است که معنای آن را از "مباشرتِ الهی در هدایت و گمراهی" به معنای دیگری منصرف می‌کند و آن "خلقِ هدایت و خلقِ گمراهی از جانب خدا" است، در حالی که مباشرِ هدایت و گمراهی، خودِ بنده است. اما این قرائن، شرعی و عقلی هستند.

اما قرینه شرعی: آیات بسیاری آمده است که هدایت و گمراهی را به بنده نسبت می‌دهد. خداوند متعال می‌فرماید:

مَّنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَن ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا

«هر کس هدایت شود، به سود خود هدایت یافته و هر کس گمراه شود، به زیان خود گمراه شده است.» (سوره اسراء [17]: 15)

و می‌فرماید:

لَا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ

«اگر شما هدایت یافتید، کسی که گمراه شده است به شما زیانی نمی‌رساند.» (سوره مائده [5]: 105)

و می‌فرماید:

فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَلِنَفْسِهِ

«پس هر که هدایت شود، به سود خود اوست.» (سوره زمر [39]: 41)

و می‌فرماید:

وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يُجَادِلُ فِي اللَّهِ بِغَيْرِ عِلْمٍ وَيَتَّبِعُ كُلَّ شَيْطَانٍ مَرِيدٍ * كُتِبَ عَلَيْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ يُضِلُّهُ وَيَهْدِيهِ إِلَى عَذَابِ السَّعِيرِ

«و از میان مردم کسی است که درباره خدا بدون هیچ دانشی مجادله می‌کند و از هر شیطان سرکشی پیروی می‌نماید. بر [شیطان] مقرر شده است که هر کس او را به دوستی گیرد، قطعاً او وی را گمراه می‌کند و به عذاب آتش می‌کشاند.» (سوره حج [22]: 3-4)

و می‌فرماید:

وَيُرِيدُ الشَّيْطَٰانُ أَن يُضِلَّهُمْ

«و شیطان می‌خواهد آنان را گمراه کند.» (سوره نساء [4]: 60)

پس منطوق این آیات دلالت صریحی دارد بر این‌که انسان همان کسی است که هدایت و گمراهی را انجام می‌دهد و خودش و دیگران را گمراه می‌کند، و شیطان نیز گمراه می‌کند؛ چرا که نسبت هدایت و گمراهی به انسان و شیطان داده شده است و این‌که انسان از جانب خودش هدایت می‌پذیرد یا گمراه می‌شود.

این قرینه‌ای است بر این‌که نسبت دادن هدایت و گمراهی به خدا، از نوع مباشرت نیست بلکه از نوع "خلق" است. اگر آیات را در کنار هم بگذارید و فهمی تشریعی از آن‌ها داشته باشید، برایتان روشن می‌شود که هر یک از آن‌ها به جهتی غیر از جهت دیگری باز می‌گردد. آیه می‌گوید:

قُلِ اللَّهُ يَهْدِي لِلْحَقِّ

«بگو: خداست که به سوی حق هدایت می‌کند.» (سوره یونس [10]: 35)

و آیه دیگر می‌گوید:

فَمَنِ اهْتَدَىٰ فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ

«پس هر که هدایت شود، به سود خود اوست.» (سوره یونس [10]: 108)

آیه نخست دلالت دارد که خدا هدایت کرد و آیه دوم دلالت دارد که انسان هدایت یافت. هدایتِ خدا در آیه اول، خلقِ هدایت در نفس انسان است، یعنی ایجاد قابلیت هدایت؛ و آیه دوم دلالت دارد که انسان همان کسی است که آن قابلیتِ هدایت را که خدا خلق کرده، مباشرت کرده و هدایت یافته است. از این رو در آیه دیگری می‌فرماید:

وَهَدَيْنَاهُ النَّجْدَيْنِ

«و هر دو راه [خیر و شر] را به او نمودیم.» (سوره بلد [90]: 10)

یعنی قابلیت هدایت را در او قرار دادیم و برای او واگذاشتیم که خودش هدایت را مباشرت کند. پس این آیاتی که هدایت و گمراهی را به انسان نسبت می‌دهند، قرینه شرعیِ دال بر انصرافِ مباشرتِ هدایت از خدا به سوی بنده هستند.

اما قرینه عقلی: الله متعال مردم را محاسبه می‌کند، پس هدایت‌یافته را پاداش داده و گمراه را عذاب می‌کند و حسابرسی را بر اعمال انسان مترتب ساخته است. خداوند متعال می‌فرماید:

مَّنْ عَمِلَ صَالِحاً فَلِنَفْسِهِ وَمَنْ أَسَاءَ فَعَلَيْهَا وَمَا رَبُّكَ بِظَلَّامٍ لِّلْعَبِيدِ

«هر کس کار شایسته‌ای انجام دهد به سود خود اوست و هر کس بدی کند به زیان خود اوست، و پروردگار تو به بندگان [خویش] ستمکار نیست.» (سوره فصلت [41]: 46)

و می‌فرماید:

فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ * وَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقَالَ ذَرَّةٍ شَرّاً يَرَهُ

«پس هر کس به اندازه ذره‌ای نیکی کند آن را می‌بیند و هر کس به اندازه ذره‌ای بدی کند آن را می‌بیند.» (سوره زلزله [99]: 7-8)

و می‌فرماید:

وَمَن يَعْمَلْ مِنَ الصَّالِحَاتِ وَهُوَ مُؤْمِنٌ فَلَا يَخَافُ ظُلْماً وَلَا هَضْماً

«و هر کس کارهای شایسته انجام دهد در حالی که مؤمن باشد، نه از ستمی می‌ترسد و نه از کاسته شدن [حقش].» (سوره طه [20]: 112)

و می‌فرماید:

مَن يَعْمَلْ سُوٓءاً يُجْزَ بِهِ

«هر کس بدی کند، به آن کیفر داده می‌شود.» (سوره نساء [4]: 123)

و خداوند متعال می‌فرماید:

وَعَدَ اللَّهُ الْمُنَافِقِينَ وَالْمُنَافِقَات وَالْكُفَّارَ نَارَ جَهَنَّمَ خَالِدِينَ فِيهَا

«خدا به مردان و زنان منافق و به کافران، آتش جهنم را وعده داده است که در آن جاودانه‌اند.» (سوره توبه [9]: 68)

پس اگر معنای نسبت دادن هدایت و گمراهی به خدا، مباشرتِ او باشد، در آن صورت مجازاتِ کافر، منافق و گناه‌کار توسط او "ظلم" خواهد بود؛ و خداوند از آن بسیار منزه و والاتر است. پس واجب است که معنای آن به چیزی غیر از مباشرت منصرف شود و آن "خلق هدایت از عدم و توفیق به سوی آن" است، تا کسی که هدایت و گمراهی را مباشرت می‌کند، بنده باشد و به همین دلیل بر آن محاسبه شود.

این از جنبه آیاتی بود که در آن‌ها هدایت و گمراهی به خدا نسبت داده شده است. اما از جنبه آیاتی که هدایت و گمراهی در آن‌ها با مشیت همراه شده است:

يُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَيَهْدِي مَن يَشَاءُ

«خدا هر که را بخواهد گمراه و هر که را بخواهد هدایت می‌کند.» (سوره نحل [16]: 93)

معنای مشیت در اینجا اراده است و معنای این آیات این است که هیچ‌کس به اجبار و علیرغم اراده خدا هدایت نمی‌یابد و هیچ‌کس به اجبار و علیرغم اراده او گمراه نمی‌شود، بلکه هر کس هدایت می‌یابد با اراده و مشیت خداست و هر کس گمراه می‌شود با اراده و مشیت اوست...]

در حالی که معتزله عقل را به عنوان دلیل اصلی در این مسئله حاکم کردند و این همان چیزی است که در همان کتاب ذکر کردیم:

[نگاه معتزله به عدل الهی، نگاهی از روی تنزیه خداوند از ظلم بود. آن‌ها در برابر مسئله پاداش و جزا موضعی گرفتند که با تنزیه و عدل الهی سازگار باشد. آن‌ها معتقد بودند که عدل الهی معنایی نخواهد داشت مگر با پذیرش آزادی اراده در انسان و این‌که او افعال خود را خلق می‌کند و در توان اوست که کاری را انجام دهد یا ندهد. پس اگر با اراده خود انجام داد یا با اراده خود ترک کرد، پاداش یا جزا منطقی و عادلانه خواهد بود. اما اگر خداوند انسان را خلق کند و او را به کار خاصی وادارد، به طوری که مطیع را به طاعت و عاصی را به معصیت مجبور کند و سپس این را مجازات و آن را پاداش دهد، این اصلاً از عدالت نیست. آن‌ها غایب را بر شاهد قیاس کردند، خداوند متعال را بر انسان قیاس کردند و خداوند را دقیقاً به قوانین این جهان ملزم کردند، همان‌طور که گروهی از فلاسفه یونان چنین کردند. آن‌ها خداوند را به عدلی ملزم کردند که انسان تصور می‌کند. پس اصل بحث، پاداش و جزای الهی بر فعل بنده است و این همان موضوعی است که نام «قضا و قدر» یا «جبر و اختیار» یا «آزادی اراده» بر آن نهاده شده است... و می‌گویند اگر خداوند کفرِ کافر و معصیتِ عاصی را اراده کرده بود، او را از کفر و معصیت نهی نمی‌کرد؛ چگونه متصور است که خداوند از ابولهب بخواهد که کافر شود و سپس او را به ایمان امر و از کفر نهی کند؟ اگر یکی از خلق چنین می‌کرد، سفیه (نادان) بود، خداوند از آن بسیار منزه و والاتر است. و اگر کفرِ کافر و معصیتِ عاصی مرادِ خداوند می‌بود، مستحق مجازات نمی‌شدند...

اما در مسئله خلق افعال، معتزله گفتند که افعال بندگان توسط خودشان خلق شده و از عمل خودشان است نه عمل خدا؛ پس در قدرت آن‌هاست که آن را انجام دهند یا ترک کنند بدون دخالت قدرت خدا... و از تمام این‌ها به رایی رسیدند که در مسئله خلق افعال برگزیدند و آن این‌که انسان خالق افعال خویش است و قادر است که چیزی را انجام دهد یا ندهد. و به دنبال متد متکلمان در بحث، از مسئله خلق افعال، مسئله «تولد» برای آن‌ها منشعب شد. زمانی که معتزله مقرر کردند افعال انسان مخلوقِ خودِ اوست، این سؤال پیش آمد که: نظر درباره اعمالی که از عمل او متولد می‌شود چیست؟ آیا آن‌ها نیز مخلوق او هستند یا مخلوق خدا؟ مانند دردی که مضروب (کتک خورده) حس می‌کند، مزه‌ای که از فعل انسان در چیزی حاصل می‌شود، بریده شدنی که از چاقو حاصل می‌شود، لذت، سلامتی، شهوت، گرما، سرما، رطوبت، خشکی، ترس، شجاعت، گرسنگی، سیری و غیره. آن‌ها گفتند تمام این‌ها از فعل انسان است زیرا انسان است که هنگام انجام فعل آن‌ها را پدید آورده است، پس آن‌ها متولد از فعل انسان و در نتیجه مخلوق او هستند...]

بنابراین، رأی معتزله مبتنی بر حاکم کردن عقل بر افعال الله سبحانه است، در حالی که آن‌ها حقیقت این افعال را درک نمی‌کنند و ممکن است چیزی غیر از حقیقت برایشان جلوه کند. چنان‌که در همان کتاب آمده است که آن‌ها [متوجه نشدند که عدل الهی صحیح نیست که بر عدل انسانی قیاس شود و جایز نیست خداوند را به قوانین این جهان ملزم کرد، در حالی که او خود خالق جهان است و اوست که آن را طبق این قوانینی که برایش قرار داده اداره می‌کند. اگر می‌بینیم که انسان وقتی نگاهش محدود باشد عدل را به شکلی محدود می‌فهمد و حکمی معین بر اشیا صادر می‌کند و زمانی که نگاهش وسیع شود نگاهش به عدل و حکمش تغییر می‌کند، پس چگونه پروردگار جهانیان را که علمش بر همه چیز احاطه دارد قیاس کنیم و به عدل او همان معنایی را بدهیم که خودمان از عدل می‌فهمیم؟]

در نتیجه، عقل نمی‌تواند بر افعال الله سبحانه حکم کند؛ زیرا افعال الله سبحانه خارج از حیطه قدرت و قضاوت عقل است. لذا درست نیست که به عقل، مستقل از شرع، صلاحیت قضاوت درباره افعال الله سبحانه داده شود.

این همان چیزی است که در کتاب‌هایمان ذکر کردیم؛ ما ابتدا ادله شرعی را بر افعال الله سبحانه اقامه کردیم و سپس آنچه از ادله عقلی با آن‌ها موافق بود را ذکر نمودیم.

امیدوارم این توضیح کافی باشد. والله أعلم وأحکم.

برادر شما، عطاء بن خلیل ابو الرشته ۰۸ جمادی‌الاولی ۱۴۴۳ هـ موافق با ۲۰۲۱/۱۲/۱۲ م

لینک پاسخ در صفحه فیس‌بوک امیر (حفظه الله): فیس‌بوک لینک پاسخ در وب‌سایت امیر (حفظه الله): وب

Share Article

Share this article with your network