Home About Articles Ask the Sheikh
پرسش و پاسخ

پاسخ به یک پرسش: تأثیر آمریکا بر سیاست هند برای مقابله با چین

April 12, 2014
3063

پرسش:

در تاریخ ۲۰۱۴/۴/۷ انتخابات سراسری در هند آغاز شد که تا ۲۰۱۴/۵/۱۲ ادامه خواهد داشت و نتایج آن در ۲۰۱۴/۵/۱۶ اعلام می‌گردد. دو بلوک سیاسی بزرگ در این انتخابات با هم رقابت می‌کنند: یکی حزب «بهاراتیا جاناتا» که با آمریکا در ارتباط است و ائتلاف همراه آن، و دیگری «حزب کنگره» که هوادار انگلیس است. حزب کنگره از زمان بازگشت به قدرت با پیروزی در انتخابات ۲۰۰۴، به دلیل وابستگی به بریتانیا، در روابط با آمریکا کندی نشان داده و در رویارویی با چین نیز احتیاط و ترس از خود بروز داده است... پرسش اینجاست که میزان تأثیر آمریکا بر سیاست هند در مقابله با چین چقدر است؟ این موضوع چه ارتباطی با استراتژی آمریکا در منطقه «آسیا-پاسیفیک» و تحریک استرالیا و ژاپن برای ورود به این رویارویی دارد؟ آیا این سیاست بر اساس نوع حزب حاکم در هند (در صورت پیروزی حزب جاناتا یا حزب کنگره) تغییر زیادی می‌کند؟ آیا هند توانایی مقابله با چین را دارد؟ موازنه قدرت بین چین و هند چگونه است؟

پاسخ:

پاسخ به این پرسش‌ها با بررسی موارد زیر روشن می‌شود:

۱- آمریکا در تلاش است تا چین را توسط کشورهای پیرامون آن و در اقیانوس آرام، به‌ویژه در دریاهای شرقی و جنوبی چین، محاصره کند؛ لذا به این منظور انواع ائتلاف‌ها و بلوک‌ها را تشکیل داده و روابط خود را با کشورهای آن منطقه تقویت می‌کند. این روند بیش از یک دهه پیش آغاز شد و زمانی شکلی جدی به خود گرفت که آمریکا احساس کرد سیاست «مهار» چین به بن‌بست یا نقطه اشباع رسیده است؛ به این معنا که دیگر نمی‌تواند بیش از این چین را مهار کند. آمریکا پیش از این با وارد کردن چین به «سازمان تجارت جهانی» به آن نزدیک شده بود، روابط تجاری با آن افزایش یافت و گفتگوهای استراتژیک آمریکا با چین دیگر مانند گذشته حساس نبود... با این حال، چین نه در منظومه (مدار) آمریکا قرار گرفت و نه بر اساس آن سیاست، به متحد آن تبدیل شد؛ و آمریکا نتوانست جاه‌طلبی‌های چین برای ایجاد سلطه بر منطقه دریای شرقی و جنوبی چین را که منطقه‌ای حیاتی و سرنوشت‌ساز برای پکن محسوب می‌شود، محدود کند. چین همچنان کشوری است که کیان، انسجام و استقلال خود را به عنوان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای حفظ کرده و برای تقویت بنیه نظامی و اقتصادی خود تلاش می‌کند؛ به‌طوری که شروع به استفاده از قدرت اقتصادی‌اش برای تأثیرگذاری سیاسی در برخی مناطق کرده و تنها به دنبال کسب سود نیست. چین در تلاش برای تقویت نفوذ خود در منطقه‌اش است که این امر با سیاست‌های آمریکا در تضاد بوده و نفوذ واشینگتن را به خطر می‌اندازد. چین سودای منطقه‌ای برای تسلط بر حوزه‌ای را دارد که آن را حیاتی می‌داند و نمی‌خواهد تنها به سرزمین‌های خشکی خود بسنده کرده و به عنوان یک قدرت اقتصادی بزرگ در این مرزها محصور بماند... آمریکا نیز منطقه دریای چین را برای خود حیاتی می‌داند؛ زیرا آمریکا با غرور خود، به این‌که یک قدرت منطقه‌ای در مرزهای قاره آمریکا باشد بسنده نمی‌کند، بلکه کل جهان را منطقه خود می‌پندارد! از این رو، برای گسترش سلطه بین‌المللی‌اش با چین در منطقه خودش به رقابت می‌پردازد... بنابراین، سیاست مهار از طریق نزدیکی در روابط تجاری و گفتگوهای استراتژیک، چین را به کشوری پیرو آمریکا و یا حتی یک متحد اصطلاحی تبدیل نکرد، بلکه سیاست‌های منطقه‌ای آن باعث نگرانی آمریکا شد. در نتیجه، سیاست مهار به تنهایی دیگر سودمند نبود و آمریکا طرح جدید خود را در رابطه با «آسیا-پاسیفیک» آغاز کرد که مستلزم استقرار حدود ۶۰ درصد از نیروی دریایی‌اش در این منطقه است. علاوه بر این، آمریکا سیاست محاصره چین را از طریق مشغول کردن آن به مسائل منطقه‌ای دنبال کرد و تلاش‌های خود را بر تحریک کشورهای منطقه متمرکز ساخت که برجسته‌ترینِ این کشورها برای تأثیرگذاری در این محاصره، سه کشور هستند: هند، ژاپن و استرالیا.

۲- در مورد هند، این کشور مرزی به طول ۳۴۸۸ کیلومتر با چین دارد و مشکلات لاینحلی میان آن‌ها درباره این مرزها وجود دارد. از یک ربع قرن پیش، دورهای متعددی از گفتگوها برگزار شده که آخرین آن دور چهاردهم برای تعیین مرزها بود، اما متوقف شد و دور پانزدهم برگزار نگردید. در ۲۰۱۳/۴/۱۵ سربازان چینی به مرزهای هند نفوذ کرده و وارد خاک این کشور در منطقه Ladakh شدند و چادر زدند، اما پس از سه هفته عقب‌نشینی کردند. این یک حرکت نمایشی از سوی چین برای ارسال این پیام به هند بود که چین آماده است از مرزها عبور کرده و وارد جنگ شود، همان‌طور که در اکتبر ۱۹۶۲ رخ داد و ارتش چین به منطقه Arunachal Pradesh حمله کرد و نیروهای هندی را بیرون راند. یک ماه پس از آن عملیات، نیروهای چینی حمله دومی به خاک هند انجام دادند که حدود ۲۰۰۰ هندی کشته شدند. این مسئله هنوز حل نشده و «خط کنترل واقعی» نامیده می‌شود؛ این یک نقطه بحرانی میان دو کشور است که تنش مستمری ایجاد می‌کند. علاوه بر این، تنش ناشی از مسئله منطقه تبت که چین در سال ۱۹۵۰ آن را اشغال کرد و هم‌مرز با هند است، وجود دارد. هند با پناه دادن به بودایی‌های این منطقه و رهبرشان «دالایی لاما» و تأسیس «اداره مرکزی تبت» به عنوان دولت در تبعید، با آمریکا در تحریک این مشکل مشارکت می‌کند. همه این عوامل باعث شده است که تنش میان هند و چین همواره برقرار باشد و آرام نگیرد.

۳- آمریکا تلاش کرد از این تنش‌ها میان چین و هند با هل دادن هند به سمت رویارویی با چین یا ایجاد مشکل میان آن‌ها استفاده کند تا چین را به این مسئله مشغول سازد. اما هند از رویارویی زمینی با چین هراس دارد و پیام‌های تهاجمی چین در مرزهای هند گویای همین مطلب است. از این رو، آمریکا به مشوق‌هایی برای هند نیاز داشت تا آن را به تداوم مزاحمت برای چین و مشغول کردنش به مشکلات مرزی ترغیب کند. بر این اساس، آمریکا یک مشارکت استراتژیک با هند برقرار کرد و توافق‌نامه همکاری هسته‌ای میان آن‌ها منعقد شد. همچنین ایالات متحده چندین قرارداد اقتصادی و امنیتی با هند امضا کرد؛ از جمله توافق‌نامه دفاعی در سال ۲۰۰۵ و توافق همکاری هسته‌ای غیرنظامی در سال ۲۰۰۸ که همگی افق‌های همکاری امنیتی میان آن‌ها را گسترش داد. در نتیجه، دو کشور در حال حاضر در چندین مانور نظامی مشترک بی‌سابقه شرکت می‌کنند و فروش گسترده سلاح‌های آمریکایی به هند به طور مستمر در حال افزایش است... هنگامی که ژنرال دیپاک کاپور، رئیس ستاد ارتش هند در اواخر دسامبر ۲۰۰۹ اعلام کرد: «ارتش هند باید خود را برای جنگ در دو جبهه آماده کند» (الاقتصادية ۲۰۱۰/۲/۱۵)، آمریکا به پاکستان فشار آورد تا نیروهای خود را در جبهه شرقی با هند کاهش داده و بر جبهه غربی برای مبارزه با مجاهدین علیه آمریکا در افغانستان و منطقه قبایلی متمرکز کند، تا هند بتواند بر جبهه شمالی با چین تمرکز نماید. همچنین آمریکا برای افزایش مبادلات تجاری با هند تلاش کرد؛ حجم صادرات آمریکا به هند در پنج سال گذشته نسبت به هر کشور دیگری با سرعت بیشتری افزایش یافت. طبق برآوردهای اتحادیه صنایع هند، احتمال می‌رود تجارت دوجانبه در بخش خدمات از ۶۰ میلیارد دلار به بیش از ۱۵۰ میلیارد دلار در شش سال آینده برسد... با این وجود، هند به شدت از درگیری زمینی با چین می‌ترسد، علاوه بر این‌که حاکمان هند از حزب کنگره بیش از آن‌که به آمریکا وفادار باشند، به بریتانیا گرایش دارند و حاضر نیستند برای منافع آمریکا، در یک رویارویی شکست‌خورده با چین خطر کنند!

۴- در آن زمان، آمریکا تصمیم گرفت نگاه هند را به سمت منطقه شرق در اقیانوس آرام و دقیقاً در دریای جنوبی چین معطوف کند و با وجود منابع انرژی نظیر نفت و گاز در این منطقه، هند را برای رقابت با چین وسوسه کند تا در چارچوب استراتژی «آسیا-پاسیفیک» با آن مقابله نماید. چنین هم شد؛ هند با ویتنام برای اکتشاف نفت و گاز در اقیانوس، در مقابل جزایر مورد مناقشه «اسپراتلی» با چین به توافق رسید. پس از آن، سخنگوی وزارت خارجه چین، لین وبمین، اظهار داشت: «ما امیدوار نیستیم که نیروهای خارجی را در دریای جنوبی چین ببینیم و همچنین نمی‌خواهیم شاهد مشارکت شرکت‌های خارجی در فعالیت‌هایی باشیم که حاکمیت، حقوق و منافع چین را نقض می‌کند.» (الشرق الأوسط ۲۰۱۱/۱۱/۲۸). پیش از آن، روزنامه «مردم» سخنگوی حزب کمونیست، هر دو کشور هند و ویتنام را به تلاش‌های غیرمسئولانه برای مقابله با چین متهم کرده بود. تلاش‌های آمریکا برای تشویق هند جهت جهت‌گیری به آن منطقه ادامه یافت؛ در ۲۰۱۳/۷/۲۲ جوزف بایدن، معاون رئیس‌جمهور آمریکا، از هند بازدید کرد و پیش از این سفر در واشینگتن سخنانی ایراد کرد تا هند را برای حرکت به سمت شرق در اقیانوس آرام ترغیب کند: «هند به طور فزاینده‌ای به عنوان قدرتی برای امنیت و رشد به شرق می‌نگرد و برای ما، چنین خبری مورد استقبال است.» وی افزود: «ما از حضور هند در منطقه استقبال می‌کنیم و از تلاش‌های آن برای توسعه پیوندهای جدید در تجارت و حمل‌ونقل زمینی و دریایی در منطقه حمایت می‌کنیم.» (آی‌آی‌پی دیجیتال ۲۰۱۳/۷/۲۳). یک ماه پیش از آن در ۲۰۱۳/۶/۲۴، کری با همتای هندی خود سلمان خورشید در دهلی‌نو دیدار کرد و ریاست مشترک دور چهارم گفتگوی استراتژیک میان ایالات متحده و هند را بر عهده داشتند؛ آن‌ها بار دیگر بر «دیدگاه مشترک خود درباره صلح و ثبات در آسیا و اقیانوس‌های هند و آرام تأکید کردند و بر حمایت مستمر خود از تقویت ارتباطات منطقه‌ای و اهمیت امنیت دریایی پافشاری نمودند...» (آی‌آی‌پی دیجیتال ۲۰۱۳/۶/۲۴). همه این‌ها به وضوح نشان‌دهنده اهتمام آمریکا برای سوق دادن هند به سمت شرق در اقیانوس آرام و دریای جنوبی چین است... با این حال، هند در طول دو سالی که از طرح جدید آمریکا در مورد آسیا-پاسیفیک می‌گذرد، آن‌گونه که آمریکا می‌خواست پاسخ نداد. این امر به دلایل مربوط به سیاست حزب حاکم کنگره (هوادار بریتانیا) و همچنین ترس هند از رویارویی با چین برمی‌گردد.

۵- در مورد استرالیا، آمریکا فعال کردن نقش استرالیا را که در مدار سیاست‌های واشینگتن می‌چرخد، آغاز کرد تا همکاری با آن را در زمینه‌های اقتصادی و امنیتی برای مقابله با چین در چارچوب طرح آسیا-پاسیفیک تقویت کند. به این منظور، مقامات بلندپایه آمریکایی، به‌ویژه هیلاری کلینتون وزیر خارجه سابق و لئون پانتا وزیر دفاع سابق و مارتین دمپسی رئیس ستاد مشترک، برای دیدار با همتایان استرالیایی خود به شهر «پرت» در استرالیا رفتند. کلینتون در آن زمان هنگام افتتاح مرکز آمریکایی-آسیایی در دانشگاه استرالیای غربی در شهر پرت گفت: «استرالیا یک نقطه تلاقی استراتژیک بین دو اقیانوس بزرگ است: اقیانوس هند و اقیانوس آرام که دروازه‌ای برای تجارت فعال و چهارراه تأمین انرژی است که به تمام نقاط جهان سرازیر می‌شود.» وی افزود: «جای تعجب نیست که سرمایه‌گذاری خارجی در استرالیا به این شکل افزایش یافته است، از جمله بیش از ۱۰۰ میلیارد دلار از سوی ایالات متحده؛ زیرا این آب‌ها به طور فزاینده‌ای در قلب اقتصاد جهانی قرار گرفته و نقطه تمرکز اصلی حضور گسترده آمریکا در منطقه است که ما گاهی آن را محور خود به آسیا می‌نامیم.» وی تأکید کرد: «ایالات متحده هرگز منطقه آسیا-پاسیفیک را ترک نکرده است و به عنوان یک قدرت در اقیانوس آرام باقی خواهد ماند.» وی همچنین افزود: «نوع تفکر ایالات متحده درباره منطقه آسیا-پاسیفیک و مناطق واقع میان اقیانوس هند و آرام برای آینده استرالیا و ایالات متحده حیاتی خواهد بود.» (آی‌آی‌پی دیجیتال ۲۰۱۲/۱۱/۱۵). کلینتون در این مرکز به نگاه آمریکا نسبت به هند و آنچه از دهلی‌نو می‌خواهد نیز اشاره کرد و گفت: «یکی از اولویت‌های استراتژیک ایالات متحده، حمایت از سیاست نگاه به شرقِ هند و تشویق دهلی‌نو برای ایفای نقش بزرگ‌تر در نهادها و امور آسیایی است.» او گفت: «ایالات متحده از مانورهای دریایی مشترک بین استرالیا و هند در آینده استقبال می‌کند و مشتاق همکاری با اتحادیه کشورهای حاشیه اقیانوس هند برای همکاری‌های منطقه‌ای است که استرالیا در سال ۲۰۱۳ ریاست آن را بر عهده خواهد داشت و ایالات متحده به عنوان شریک گفتگو به آن پیوسته است.» (منبع پیشین). این ایده‌ها نشان‌دهنده طرز تفکر آمریکا درباره منطقه است؛ واشینگتن می‌خواهد از استرالیا به عنوان عنصری فعال در مقابله با تحرکات چین استفاده کند و این نشان می‌دهد که آمریکا نتوانسته است از طریق هند که هم‌مرز زمینی با چین است به اهداف خود برسد، لذا می‌خواهد استرالیا با هند در آب‌های دریای جنوبی چین مشارکت کند. استرالیا برای اجرای سیاست‌های آمریکا آماده‌تر از هند است؛ زیرا یک کشور غربی سرمایه‌داری محسوب می‌شود و مانند هر کشور سرمایه‌داری دیگری سودای استعمار دارد؛ لذا در تهاجم‌های استعماری با آمریکا و بریتانیا مشارکت می‌کند و همچنان با آن‌ها همراه است زیرا در مدار این دو کشور می‌چرخد.

۶- در مورد ژاپن، آمریکا برای تقویت قدرت آن و دادن نقش بزرگ‌تر در دفاع از منطقه در برابر چین تلاش می‌کند. در ۲۰۱۴/۴/۶ اعلام شد که کشتی‌های دفاع موشکی بیشتری به ژاپن فرستاده می‌شود. چاک هیگل، وزیر دفاع آمریکا، در اظهاراتی گفت: «ایالات متحده تا سال ۲۰۱۷ دو ناوشکن اضافی مجهز به سیستم‌های دفاع موشکی را به ژاپن می‌فرستد و این اقدام در پاسخ به تحریکات کره شمالی است که تهدید به انجام نوع جدیدی از آزمایش‌های هسته‌ای کرده است.» وی به چین درباره سوءاستفاده از قدرت بزرگش هشدار داد و گفت: «کشورهای بزرگ نباید از اجبار و ارعاب استفاده کنند، زیرا این امر می‌تواند درگیری ایجاد کند.» وی افزود که می‌خواهد با چین درباره استفاده از قدرت نظامی‌اش و تشویق به شفافیت گفتگو کند. (رویترز ۲۰۱۴/۴/۶). او به اقدامات روسیه در کریمه اشاره کرد تا به چینی که اقدامی مشابه در جزایر مورد مناقشه با ژاپن انجام داده بود هشدار دهد: «شما نمی‌توانید مرزها را دوباره ترسیم کنید و تمامیت ارضی و حاکمیت کشورها را با زور، اجبار یا ارعاب نقض کنید، خواه این موضوع در جزایر کوچک اقیانوس آرام باشد یا در کشورهای بزرگ اروپا.» وی گفت: «نکته دیگری که با چینی‌ها درباره آن صحبت خواهم کرد، احترام به همسایگانشان است. اجبار و ارعاب بسیار کشنده است و تنها به درگیری منجر می‌شود.» وزیر دفاع آمریکا هفته گذشته با وزرای دفاع کشورهای جنوب شرق آسیا دیدار کرده و نسبت به افزایش نگرانی‌های آمریکا در دریای جنوبی چین هشدار داده بود. (منبع پیشین). خبرگزاری «کیودو» ژاپن نیز در ۲۰۱۴/۴/۵ گزارش داد که «انتظار می‌رود وزیر دفاع آمریکا و ایتسونوری اونودرا، وزیر دفاع ژاپن، موضوع اجازه دادن به ژاپن برای اعمال حق دفاع از خود از طریق اصلاح قانون اساسی ژاپن را بررسی کنند؛ علاوه بر این، موضوع انتقال سلاح و تجهیزات دفاعی در این نشست بررسی خواهد شد و ممکن است دو طرف به توافقی برای تقویت همکاری در زمینه تجهیزات دفاعی دست یابند.» یعنی آمریکا می‌خواهد به ژاپن نقشی برای دفاع از منطقه در برابر چین بدهد تا بار خود را سبک کند و احساسات ناسیونالیستی ژاپنی‌هایی را که آرزو دارند قدرتی به نام خود برای محافظت مستقل از آمریکا داشته باشند، تحریک نماید.

۷- اما درباره تأثیر موفقیت حزب کنگره یا حزب جاناتا بر سیاست آمریکا در قبال طرح آسیا-پاسیفیک، بی شک این سیاست متأثر خواهد شد. حزب کنگره حزبی ریشه‌دار در وفاداری به انگلیسی‌هاست و از مکر سیاسی خاصی برخوردار است که از پیرِ استعمار، بریتانیا، به ارث برده است؛ لذا برای آمریکا نگران‌کننده است. این حزب در عین حال مانند بریتانیا با آمریکا مانور می‌دهد؛ برخی قراردادهای نظامی و روابط تجاری را با آن برقرار می‌کند اما در روابط سیاسی و مسائل استراتژیک برایش ایجاد مزاحمت می‌کند. برای مثال، حزب کنگره در بیانیه انتخاباتی خود در سال ۲۰۰۴ که به قدرت رسید، نگاهش به آمریکا را روشن ساخت و از سیاست حزب جاناتا انتقاد کرد: «جای تأسف است که کشور بزرگی مانند هند به سطح یک رابطه پیرو (وابسته) با ایالات متحده تنزل یافته است، جایی که دولت آمریکا وابستگی هند را امری مسلم و تضمین‌شده می‌پندارد. این امر منجر به آمادگی دولت‌های BJP برای انطباق با اولویت‌ها و سیاست‌های آمریکا بدون توجه مناسب به سیاست خارجی حیاتی هند و منافع امنیت ملی آن شده است.» واضح است که این نگاه چقدر برای آمریکا نگران‌کننده است. با این حال، گفتگوهای استراتژیک را قطع نکرد بلکه در ژوئن ۲۰۱۰ به آن بازگشت (گفتگوهایی که در دوران بوش در سال ۲۰۰۴ آغاز شده بود). کلینتون، وزیر خارجه وقت آمریکا، هند را «شریکی بی‌بدیل و دوستی قابل اعتماد» توصیف کرد. از زمان روی کار آمدن حزب کنگره پس از سقوط حزب جاناتای هوادار آمریکا، پیشبرد طرح‌های آمریکا توسط هند برای مقابله با چین دشوار شد، مگر این‌که آمریکا مشوق‌های بسیاری (چنان‌که ذکر شد) ارائه دهد. با این حال، هند همچنان با بهانه‌هایی که جدید نیستند مقاومت می‌کند؛ بهانه‌هایی که در زمان حزب جاناتا نیز وجود داشت اما آن حزب در اجرای سیاست‌های آمریکا آن‌ها را مطرح نمی‌کرد. شایان ذکر است که بریتانیا حزب کنگره را به وفاداری سنتی و کامل به خود واداشته و از زمان خروجش، حکومت را به آن سپرد و این حزب به جز دوره‌ای کوتاه از ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴ که حزب جاناتا پیروز شد، همواره قدرت را در دست داشته است.

اما در مورد انتخابات فعلی که در ۲۰۱۴/۴/۷ آغاز شده و نتایج آن در ۲۰۱۴/۵/۱۶ اعلام می‌شود، برخی مؤسسات نظرسنجی اعلام کرده‌اند که انتظار می‌رود حزب «بهاراتیا جاناتا» و متحدانش پیروز شوند. اگر این پیش‌بینی‌ها درست باشد و جاناتا پیروز شود (خواه با اکثریت قاطع برای تشکیل دولت به تنهایی که بعید است، و خواه با کسب نتایجی که شروط خود را بر هر دولتی تحمیل کند)، در این صورت سیاست آمریکا برای تحت فشار گذاشتن چین از طریق هند، بسیار آسان‌تر از دوران حزب کنگره خواهد بود. در واقع، اجرای سیاست‌های آمریکا مانند دوران قبلی حکومت جاناتا تسهیل می‌شود؛ دورانی که آمریکا پس از دهه‌ها حکومت حزب کنگره، نفسی به راحتی کشید. زمانی که حزب کنگره در ۲۰۰۴ بازگشت، سیاست ایجاد مزاحمت در برابر سیاست‌های آمریکا را آغاز کرد و با آمریکا مانور می‌داد تا پیش از برداشتن هر قدمی برای کمک به واشینگتن، امتیازاتی به نفع خود بگیرد.

۸- در مقایسه میان چین و هند، کفه ترازو به چند دلیل به وضوح به نفع چین سنگینی می‌کند:

چین اگرچه از مبدأ (ایدئولوژی) خود در سیاست خارجی، اقتصادی و مالی و بسیاری از زمینه‌های زندگی عقب‌نشینی کرده، اما همچنان در حاکمیت، آن را به نام «حزب کمونیست» حفظ کرده تا منافع این حزب و پیروانش و انسجام و استقلال دولت را حفظ کند. همه این‌ها باعث می‌شود که چین به طور خودجوش حرکت کند و در برابر تبدیل شدن به یک کشور تابع یا کشوری که در مدار یک قدرت بزرگ می‌چرخد، مصونیت داشته باشد؛ این امر چین را به کشوری تبدیل کرده که رؤیای تبدیل شدن به یک قدرت بزرگ جهانی را در سر می‌پروراند. «لیو مینگ‌فو» سرهنگ چینی و استاد دانشگاه دفاع ملی، در کتاب خود با عنوان «رؤیای چینی» به این موضوع اشاره کرده و از کشورش خواسته است که قوی‌ترین ارتش جهان را داشته باشد و برای سرنگونی قهرمان جهان یعنی آمریکا سریعاً حرکت کند. او خواستار کنار گذاشتن تواضع در اهداف جهانی و جهش برای تبدیل شدن به شماره یک جهان شد. او افزود: «اگر چین در قرن بیست و یکم نتواند شماره یک و قدرت برتر جهان شود، ناگزیر به حاشیه رانده خواهد شد...»؛ بنابراین چین احساس قدرت و چالشگری دارد. اگر چین به حفظ منطقه خود بسنده نمی‌کرد و نمی‌پذیرفت که رویارویی‌اش با آمریکا تنها واکنشی به تحرکات آمریکا در منطقه‌اش باشد، و اگر برای لرزاندن پایه نفوذ آمریکا در مناطق خودش خارج می‌شد... و اگر در بسیاری از زمینه‌ها به‌ویژه اقتصاد به سرمایه‌داری روی نمی‌آورد... در آن صورت صدایش در سطح بین‌المللی بلندتر و تأثیرش بر منافع آمریکا قوی‌تر بود. به هر حال، چین حس قدرت دارد و برای حفظ کیان مستقل خود تلاش می‌کند، حتی اگر فعلاً در سطح منطقه‌ای باشد.

اما هند، فاقد یک مبدأ (ایدئولوژی) است و ایده‌ای برخاسته از یک مبدأ ندارد؛ بلکه نظام سرمایه‌داری بر آن اعمال می‌شود تا وابستگی‌اش به غرب به‌ویژه بریتانیا تضمین شود، نه برای این‌که به کشوری مستقل و پیشرو تبدیل گردد. هند مانند دیگر کشورهای وابسته منطقه، نظام سرمایه‌داری با زور استعمار بر آن تحمیل شده و همچنان با قدرت تحمیل می‌شود. به همین دلیل، هند حرکت خودجوش ندارد و انگیزه‌ای برای جهش با قدرت، سرعت و برنامه‌ریزی مستقل در آن دیده نمی‌شود؛ لذا به عنوان یک کشور پیرو باقی مانده و در سیاستش مستقل نیست. مشاهده می‌شود که هند در حوزه سیاسی به کندی حرکت می‌کند و همیشه تحت تأثیر است، نه تأثیرگذار یا پیشرو. هند چه از سوی بریتانیا (ارباب اولش) و چه از سوی آمریکا که بازوهای خود را به سمت آن دراز کرده و نیروهای سیاسی وابسته به خود را در آنجا ایجاد کرده، تحت تأثیر قرار دارد. از این لحاظ با چین متفاوت است؛ هند از نظر فکری عقب‌مانده است و منضبط به قواعد فکری معین نیست. فعالان سیاسی آن به هیچ اصولی پایبند نیستند و به همین دلیل فساد مالی و سیاسی تقریباً تمام سیاستمداران آن را فرا گرفته است. تبدیل شدن هند به یک قدرت بزرگ حتی در سطح منطقه‌ای دشوار است و بیشترین چیزی که در آینده می‌تواند به آن برسد، تبدیل شدن به یک «کشور اقمر» (پیرو در مدار) است که در مدار یک قدرت بزرگ دیگر اعم از آمریکا یا بریتانیا یا هر دو می‌چرخد.

از نظر اقتصادی، اقتصاد چین چهار برابر اقتصاد هند است. در حالی که چین توانسته سطح فقر را کاهش دهد، ۶۶ درصد از فقرای جهان در هند هستند. هند نمی‌تواند با چین رقابت اقتصادی کند؛ چین بخش صنعتی بزرگی را توسعه داده که منجر به ذخایر ارزی عظیم شده و به آن اجازه داده بر اقتصاد جهانی تأثیر بگذارد. اما صنعتی‌شدن در هند هنوز با سطح تولید و ساخت چین، به‌ویژه در ماشین‌آلات سنگین و تکنولوژی مدرن، فاصله زیادی دارد.

از نظر نظامی، بودجه نظامی رسمی چین ۱۱۹ میلیارد دلار است که بیش از سه برابر بودجه دفاعی ۳۸ میلیارد دلاری هند است. چین پیشرفت مهمی در مدرن‌سازی نیروهای مسلح خود داشته است؛ اکنون اسکله‌های خود را می‌سازد (کارخانه‌های تولید تجهیزات نظامی عظیم مانند کشتی، تانک و جنگنده) و ناوگان خود را گسترش می‌دهد. اما هند به تازگی شروع به توسعه توانمندی‌های خود برای تأمین بودجه برنامه مدرن‌سازی نظامی کرده که هنوز از مشکلات متعددی رنج می‌برد. هند همچنان یکی از بزرگ‌ترین واردکنندگان تجهیزات نظامی در جهان است و علیرغم دو دهه تلاش برای توسعه توان نظامی داخلی، در ایجاد زیرساخت‌های ارزشمند شکست خورده است. «پیتر دی. ویزمان»، پژوهشگر ارشد مؤسسه تحقیقات صلح جهانی در استکهلم می‌گوید: «فکر نمی‌کنم کشور دیگری در جهان وجود داشته باشد که مانند هند برای ساخت سلاح تلاش کرده و تا این حد شکست خورده باشد.» (بزرگ‌ترین واردکننده اسلحه جهان، تمایل هند به خرید داخلی، نیویورک تایمز، مارس ۲۰۱۴).

بنابراین، مقایسه میان چین و هند به وضوح و به دفعات کفه ترازو را به نفع چین سنگین می‌کند.

۹- خلاصه آن‌که آمریکا برای جهت‌دهی هند به سمت جبهه شمالی جهت درگیری با چین تلاش کرد، پس از آن‌که جبهه غربی آن با پاکستان را (توسط حاکمان وفادار به آمریکا در پاکستان که امتیازات بزرگی به هند در زمان حزب جاناتا دادند) امن کرد. زمانی که حزب کنگره به قدرت بازگشت، در فعالیت در این جبهه (خط کنترل واقعی) به دلیل ترس از مواجهه با چین عقب‌نشینی نشان داد؛ همچنین به این دلیل که این حزب هوادار انگلیسی‌هاست که هند را به حرکت در نقشه‌های آمریکا تشویق نمی‌کنند. در این هنگام، آمریکا هند را به سمت آنچه «نگاه به شرق» نامید (یعنی منطقه اقیانوس آرام و دریای جنوبی چین) سوق داد و آن را با منابع انرژی نفت و گاز وسوسه کرد و مدعی شد هند حق دارد سهم خود را از آنجا بگیرد. همچنین هند را به همکاری با ویتنام (که مدعی حق در جزایر اسپراتلی و درگیر با چین است) واداشت. به همین ترتیب، آمریکا استرالیا را نیز به میدان آورد تا با جذب هند، بلوکی از چندین کشور برای مقابله با چین تشکیل دهد... و تلاش می‌کند نقش فعال‌تری به ژاپن بدهد تا بار دفاعی خود را سبک کند. اگر حزب بهاراتیا جاناتا در انتخابات فعلی پیروز شود و دوباره به قدرت برسد، احتمالاً فعالیت هند در کنار آمریکا در منطقه شرق (دریای جنوبی چین) افزایش خواهد یافت. اما در مقایسه قدرت میان چین و هند، تفاوت بسیار زیادی به نفع چین وجود دارد... و اگر چین به حفظ منطقه خود بسنده نمی‌کرد و تنها به واکنش در برابر تحرکات آمریکا اکتفا نمی‌نمود و اگر به سیستم سرمایه‌داری در اقتصاد روی نمی‌آورد، صدایش در سطح بین‌المللی بسیار بلندتر و تأثیرش بر منافع آمریکا بسیار قوی‌تر بود.

Share Article

Share this article with your network