پرسش:
جنجال رسانهای گستردهای درباره درز اسناد رسمی اطلاعاتی توسط سردبیر ویکیلیکس، بهویژه در رابطه با استراتژی اوباما در ادامه جنگ در افغانستان و پاکستان، برپا شده است. آیا واقعاً درز این اسناد تهدیدی بزرگ برای جنگ اوباما در این دو کشور محسوب میشود؟ و آیا اظهارات اخیر دیوید کامرون درباره پاکستان و صدور تروریسم، با این موضوع ارتباطی دارد؟
پاسخ:
پیش از پاسخ به این پرسش باید نکات زیر را در نظر گرفت:
۱- دیگر بر کسی پوشیده نیست که استراتژی دولت پرزیدنت جورج بوش در مدیریت جنگ افغانستان با شکستی مفتضحانه روبرو شد. استراتژی بوش بر حمایت از کرزای و مشروعیت بخشیدن به حاکمیت و توانایی او در اداره کشور، بهبود توانمندی ارتش افغانستان، مشارکت دادن عناصر میانهروی مقاومت پشتون در دولت و اعمال فشار بر پاکستان برای اقدام علیه طالبان و دیگر افراد مسلحی که در مناطق قبایلی سکونت دارند، استوار بود. زمانی که اوباما در سال ۲۰۰۹ قدرت را به دست گرفت، از دولت خود خواست تا بازنگری کاملی در استراتژی بوش انجام دهد. استراتژی اولیه اوباما در این خلاصه میشد که اصول اساسی مورد اعتماد بوش را حفظ کرد، اما تعداد سربازان آمریکایی شرکتکننده در جنگ را افزایش داد، بر شدت حملات هواپیماهای بدون سرنشین علیه افراد مسلح در خاک پاکستان افزود و فشارهای بیشتری بر ارتش پاکستان برای انجام عملیات در مناطق قبایلی، بهویژه در منطقه وزیرستان، وارد کرد. اصلاحات دیگری نیز در این استراتژی صورت گرفت، مانند تلاش برای کاهش تلفات غیرنظامیان و تقویت نهادهای مدنی، تا این استراتژی برای افکار عمومی داخلی و بینالمللی پذیرفتنیتر شود. با این حال، تلاش مستمر اوباما برای کاهش تعداد نیروهای آمریکایی مستقر در افغانستان تا سال ۲۰۱۱، به طور مداوم این استراتژی را تضعیف کرد، بحثهایی را میان دولت اوباما و فرماندهان نظامی میدانی آمریکا برانگیخت و اختلافات میان متحدان و رژیمهای دیگر مانند رژیم افغانستان و پاکستان را تقویت کرد. از دیدگاه اوباما، جدول زمانی خروج برای تقویت شانس پیروزی حزب دموکرات جهت رقابت مؤثر در انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۲ آمریکا حیاتی بود. با این حال، تعدادی از فرماندهان نظامی و سیاستمداران به شدت نسبت به مدیریت اوباما و درخواستهای فراوان او از ارتش آمریکا در بازه زمانی غیرواقعبینانه اعتراض کردند که یکی از برجستهترین این صداها، صدای مککریستال بود که مجبور به بازنشستگی زودهنگام از ارتش آمریکا شد. حتی با جایگزینی ژنرال پترائوس، او نیز قادر به پیشبرد کامل استراتژی فعلی در افغانستان نبود و مجبور شد اصلاحات بیشتری در برخی بندهای این استراتژی اعمال کند. در همین حال، بیانیههای متعددی از سوی کرزای صادر شد که نیروهای ائتلاف را به ماندن و تحقق ثبات در افغانستان فراتر از سال ۲۰۱۱ ترغیب میکرد. در مقابل، پاکستان به شدت اعتراض کرد که آمریکا بار دیگر افغانستان را رها خواهد کرد و پاکستان را در مواجهه با جنگی سهمگین با پشتونها در دو سوی مرز تنها خواهد گذاشت. بنابراین، پیش از درز اسناد، دولت اوباما علاوه بر شکایتهای تلخ پیروانش، با مخالفتهای فزایندهای در داخل دولت، طبقه سیاسی و ارتش آمریکا روبرو بود.
۲- ایالات متحده طی نه سال گذشته خستگیناپذیر تلاش کرده است تا پاکستان را مجبور به ایفای نقشی بزرگتر در تحقق ثبات در افغانستان کند. این به آن معنا بود که فرماندهی ارتش پاکستان باید برای تغییر ذهنیت ارتش خود جهت جنگ با شهروندانش که در مناطق قبایلی زندگی میکنند، مبارزه میکرد. نقش مشرف در این زمینه اساسی بود و هنگامی که دیگر قادر به خدمت به اربابان آمریکایی خود نبود، او را کنار زده و کیانی را جایگزین کردند، به امید اینکه او از سلف خود کارآمدتر باشد؛ تا جایی که آمریکاییها دولت پاکستان را مجبور کردند دوره ریاست او بر ستاد ارتش را برای سه سال دیگر تمدید کند. گیلانی، نخستوزیر پاکستان، در زمان تمدید دوره کیانی گفت: «موفقیت عملیاتهای نظامی که تحت فرماندهی ژنرال اشفاق کیانی به دست آمده، بدون رهبری او میسر نمیشد.» او همچنین افزود: «این عملیاتها در مرحله حساسی قرار دارند و تداوم موفقیت این عملیاتها نیازمند استمرار در فرماندهی عالی نظامی است.» [Financial Times 23/7/2010] با این حال، آمریکاییها از تلاشهای کیانی در بسیج ارتش پاکستان برای حمایت از عملیاتهای نظامی آمریکا در قندهار و اقدام علیه طالبان پاکستان در وزیرستان شمالی و همچنین اقدام علیه سایر گروههای مسلح ناامید شدند. علیرغم بازدیدهای متعدد اخیر مقامات آمریکایی از پاکستان و ارائه کمکهای غیرنظامی و نظامی، کیانی در دستیابی به موفقیتهای ملموس علیه طالبان و افراد مسلح برای محدود کردن استفاده آنها از خاک پاکستان شکست خورد. این شکست، آغاز عملیات قندهار را به تأخیر انداخت و بر وعده انتخاباتی اوباما مبنی بر خروج نیروهای آمریکایی از افغانستان تأثیر گذاشت.
۳- شکست آشکار دولت اوباما در افغانستان، بهویژه زمانی که این شکست با کشتار غیرنظامیان همراه شد، منجر به این گشت که جمهوریخواهان سیاست اوباما در افغانستان را به رگبار انتقاد ببندند. اوباما از تأثیر این صداها در تضعیف شانس حزب دموکرات در انتخابات پیش رو، خواه انتخابات میاندورهای اواخر امسال و خواه انتخابات ریاستجمهوری ۲۰۱۲، بیمناک بود. درست در همین شرایط، جنجال درز اسناد به راه افتاد.
۴- با بررسی دقیق اسناد درز کرده که تعداد آنها حدود ۹۰,۰۰۰ سند است، ملاحظه میکنیم که آنها اطلاعات جدیدی درباره استراتژی ایالات متحده در افغانستان یا پاکستان فاش نکردهاند. بلکه اکثریت قریب به اتفاق اسناد مربوط به افغانستان و پاکستان، منتقد سیاستهای بوش هستند. این جای تعجب ندارد، زیرا تاریخ اسناد به پیش از برعهده گرفتن مسئولیت توسط اوباما و اعلام استراتژی او در قبال افغانستان و پاکستان برمیگردد؛ بنابراین، درز این اسناد معایب دولت بوش را فاش میکند نه دولت اوباما. این امر باعث میشود تفسیر واکنشهای اغراقآمیز ایالات متحده درباره درز اسناد این باشد که این اتفاق از سوی دولت اوباما در کاخ سفید طراحی شده است. این موضوع را آنچه در سایت salon.com در تاریخ ۲۷/۷/۲۰۱۰ منتشر شد تأیید میکند؛ مبنی بر اینکه دو سردبیر نیویورک تایمز به نامهای مارک مازتی و اریک اشمیت (Mark Mazzetti and Eric Schmitt)، یک هفته پیش از تاریخ انتشار، به کاخ سفید رفته بودند تا دولت را در جریان آنچه قصد انتشارش را داشتند قرار دهند. و همگی آنها مدال افتخار (ستارههای طلایی) گرفتند! این سایت میافزاید که آنها گفتند: «ما این کار را انجام دادیم تا به دولت فرصت اظهارنظر و پاسخگویی بدهیم و آنها نیز چنین کردند. آنها همچنین ما را به خاطر شیوهای که با اسناد برخورد کردیم، و به دلیل اینکه به آنها فرصت بحث درباره موضوع را دادیم و اطلاعات را با دقت و مسئولیتپذیری بررسی کردیم، تحسین کردند.»
[New York Times reporters met with White House before publishing WikiLeaks story, Salon, Jul 27 2010, http://www.informationclearinghouse.info/article26025.htm].
۵- بر اساس آنچه گفته شد، میتوانیم به این پرسش پاسخ دهیم که دولت اوباما عمداً آن اسناد اطلاعاتی قدیمی را برای دو هدف فاش کرده است: نخست: داخلی؛ تا به مخالفان دولت آمریکا نشان دهد که ریشه شکست در دوره دولت قبلی است و این اسناد آن را ثابت میکند، و همان سیاست قبلی بود که باعث شد او در پاییز گذشته دست به بازنگری جامع بزند. این همان چیزی است که اوباما به آن تصریح کرد و گفت: «اگرچه من نگران افشای اطلاعات حساس از میدان نبرد هستم که میتواند افراد یا عملیاتها را به خطر بیندازد، اما واقعیت این است که این اسناد هیچ موضوعی را فاش نمیکنند که پیش از این با عموم مردم در مورد مسائل افغانستان مورد بحث قرار نگرفته باشد. در واقع، آنها به همان چالشهایی اشاره دارند که مرا واداشت تا در پاییز گذشته بازنگری جامعی در سیاستمان انجام دهم.» [بیبیسی آنلاین ۲۷/۷/۲۰۱۰]. دوم: خارجی؛ برای اعمال فشار بیشتر بر کیانی جهت بسیج ارتش پاکستان برای اقدام علیه طالبان و گروه حقانی که در وزیرستان شمالی مستقر هستند. باید اشاره کرد که پیش از رسیدن کیانی به جانشینی مشرف، او بین سالهای ۲۰۰۴-۲۰۰۷ رئیس سازمان اطلاعات پاکستان (ISI) بود. از این رو، درز آن اسناد موجب تنگنا و رسوایی برای کیانی است.
۶- اما در مورد اظهارات دیوید کامرون درباره نفاق پاکستان، این سخنان جنبه دیگری دارد؛ این اظهارات برای فشار بر پاکستان و نشان دادن حمایت از سیاست آمریکا در افغانستان است، در حالی که مقصود «پشت پرده» طبق عادت سیاست بریتانیا، بدنام کردن پاکستان نزد ملت آمریکا در تلاشی برای ایجاد تفرقه میان دولت آمریکا و پاکستان است؛ آن هم زمانی که ملت آمریکا بداند سازمان اطلاعات پاکستان از طالبان برای کشتن آمریکاییها حمایت میکند! علاوه بر این، هر اظهارنظری که پاکستان را به عنوان یک دولت با برچسب نفاق به لرزه درآورد، جایگاه هند (متحد بریتانیا) را تقویت میکند و وفاداری تودههای مردم هند و نه فقط دولت حزب کنگره (طرفدار بریتانیا) را به خود جلب میکند؛ زیرا هر موضعی از سوی بریتانیا علیه پاکستان، استحکام روابط بریتانیا و هند را افزایش میدهد، بهویژه آنکه کامرون در سفر خود به هند یک هیئت تجاری بزرگ از دولت فعلی بریتانیا را برای مقابله با رکود اقتصادی همراهی کرد تا از طریق برقراری روابط تجاری قوی با کشورهای دیگر و در رأس آنها هند (که بازاری اقتصادی در حال رشد است) اقدام کند. بنابراین، تحکیم روابط دوستانه بین دو کشور بر فعالیتهای اقتصادی بازتاب مثبتی خواهد داشت.