Home About Articles Ask the Sheikh
سیاست

نـدای حزب‌التحریر به امت اسلامی و به‌ویژه اهل قدرت و نفوذ در میان آنان

September 02, 2005
1626

ای مسلمانان!

در چنین روزی، بیست و هشتم رجب سال ۱۳۴۲ هجری قمری، برابر با سوم مارس ۱۹۲۴ میلادی، کافران استعمارگر به رهبری بریتانیای آن زمان و با همکاری خائنان عرب و ترک، موفق شدند دولت خلافت را از بین ببرند. مجرم عصر، مصطفی کمال، الغای خلافت را در استانبول اعلام کرد، خلیفه را تحت محاصره قرار داد و در سحرگاه آن روز او را تبعید کرد. این بهایی بود که بریتانیا از او خواسته بود تا در مقابل، او را به عنوان رئیس ناتوان جمهوری سکولار ترکیه منصوب کند.

و بدین ترتیب، این زلزله هولناک در سرزمین‌های اسلامی رخ داد و خلافت که مایه عزت مسلمانان و خشنودی پروردگارشان بود، نابود گشت.

ای مسلمانان، پس از آن، نفوذ کافران استعمارگر در بلاد مسلمین گسترش یافت؛ آن‌ها کشور را تکه‌تکه کردند و آن را به حدود پنجاه و پنج پاره تقسیم نمودند. بر هر یک از این پاره‌ها، مزدوری را به عنوان حاکم گماشتند که مطیع فرمان آن‌ها باشد. آن‌ها سیاستی سرنوشت‌ساز را پی‌ریزی کردند تا با تمام توان و به هر وسیله‌ای، مانع بازگشت دوباره خلافت شوند و حاکمان مزدور را به عنوان خط مقدم برای اجرای این سیاست خبیثانه و کینه‌توزانه علیه اسلام و مسلمانان قرار دادند.

سپس بر آن زلزله هولناک، فاجعه‌ای دیگر افزودند و به یهودیان در سرزمین مبارک (فلسطین)، محل معراج رسول‌الله ﷺ، دولتی بخشیدند و تمام ابزارهای بقا را برای آن فراهم کردند. اولینِ این ابزارها، حفاظت از امنیت آن توسط حاکمان مزدور پیرامونش بود. نه تنها این، بلکه این حاکمان در هر جنگی در برابر یهود شکست می‌خوردند تا به دولت یهود ابعادی فراتر از حجم واقعی‌اش و چهره‌ای غیر از چهره اصلی‌اش بدهند. این مزدوران به این هم بسنده نکردند، بلکه با تمام توان به جنگ با خدا و رسولش برخاستند تا قضیه را از ریشه‌کن کردن کیان یهود در فلسطین، به مذاکره برای عقب‌نشینی از برخی اراضی اشغالی سال ۱۹۶۷ تغییر دهند!

با پایان جنگ جهانی دوم، آمریکا بر تخت قدرت غرب نشست و شروع به رقابت با اروپا بر سر مستعمراتش کرد؛ با این ادعا که وارث غرب در مناطق نفوذ است، چرا که او بود که غرب را در جنگ جهانی دوم نجات داد. اروپا و به‌ویژه بریتانیا به راحتی تسلیم نشدند و بلاد مسلمین به میدان درگیری دولت‌های کافر استعمارگر تبدیل شد. هم‌زمان درگیری داغ‌تری میان غرب (به‌ویژه آمریکا) و اتحاد جماهیر شوروی سابق در جریان بود. مسلمانان به دلیل خیانت حاکمان مزدور، سوخت این درگیری‌ها بودند، در حالی که دستاوردها و غنایم ناشی از ثروت و سلطه، نصیب دولت‌های پیروزِ درگیر می‌شد. پس از رنج بسیار میان دو طرف، کار به توافق میان آمریکا و شوروی برای تقسیم منافع در سیاست بین‌الملل رسید که با کارشکنی‌های بریتانیایی-اروپایی همراه بود. سپس اتحاد شوروی فروپاشید و اروپا نتوانست جای خالی آن را در رقابت با آمریکا پر کند.

پس از فروپاشی شوروی و ضعف اروپا در برابر آمریکا، ایالات متحده به کنترل تک‌قطبی در سیاست بین‌الملل نزدیک‌تر شد. تکبر و طغیان، آمریکا را فرا گرفت و شروع به ضربه زدن در هر سو کرد؛ جنگ اول خلیج میان عراق و ایران را برافروخت، جنگ دوم خلیج را برای خارج کردن عراق از کویت به راه انداخت و سخنان صلیبی بوش پدر، کینه‌ای را که در دل‌هایشان نسبت به اسلام و مسلمانان داشتند، آشکار کرد. آمریکا به تاخت‌وتاز خود ادامه داد تا اینکه حوادث ۱۱ سپتامبر رخ داد که هنوز تمام اسرار آن فاش نشده است.

پس از آن، آمریکا بر جهان تسلط یافت و آن را به دو بخش تقسیم کرد: یا تحت فرمان او باشند و یا در معرض تجاوز و جنگ او. این‌گونه بود که جنایات وحشیانه خود را در افغانستان و سپس در عراق مرتکب شد، تا جایی که تمام تشریفات قانونی سازمان ملل را نادیده گرفت و حتی ملاحظات بین‌المللی را کنار گذاشت و به تحقیر اروپای قدیم و جدید پرداخت و بدون توجه به دوست و دشمن، به تجاوزگری‌های خود ادامه داد.

ای مسلمانان!

آمریکا مرتکب جنایاتی وحشیانه شده است که حتی درندگان جنگل از آن ابا دارند. آنچه از جنایاتش در زندان قلعه جانگی در شمال افغانستان منتشر شد، زمانی که اسرا را جمع کرده و با توپ، تانک و هواپیما به قتل رساند؛ آنچه در زندان بگرام افغانستان رخ داد و می‌دهد؛ و آنچه از جنایات گوانتانامو به بیرون درز کرد؛ همه این‌ها در مقایسه با آنچه هنوز فاش نشده، ناچیز است. علاوه بر آنچه به طور مستمر در افغانستان در جریان است، همه این‌ها نشان می‌دهد که آمریکا مخزن شرارت و منشأ فساد و تباهی است.

سپس آنچه در عراق انجام داد؛ جنایات هولناک و وحشیانه در ابوغریب و فلوجه، هتک حرمت خانه‌ها و نوامیس، و کشتار دسته جمعی پیران، زنان و کودکان. آنچه در عراق می‌گذرد، نشان می‌دهد که آمریکا تمام صفات انسانی را از دست داده و به نهایت پستیِ حیوانی رسیده است.

مصیبت‌ها بر بلاد مسلمین فزونی یافت و پس از زوال خلافت پیاپی آمد. بریتانیا که در آن زمان رأس کفر بود، نقش اصلی را در نابودی خلافت و کاشتن کیان یهود در زمین مبارک داشت. او هند را از حاکمان مسلمان گرفت و بخش بزرگ آن را به هندوها و بخش کوچک‌تر و فقیرتر را به مسلمانان داد. سپس زخم کشمیر را در پیکر اسلامی ایجاد کرد؛ کشمیر را با وجود اکثریت مسلمان به حکومت هندوها سپرد و کشمیر همچنان از جنایات هندوها که از هزاران فراتر رفته، رنج می‌برد. در حالی که کشمیر آرمان مسلمانان و به‌ویژه مردم پاکستان بود و راه حلی جز آزادی از تسلط هندوها نداشت، اکنون حکومت مزدور در پاکستان صراحتاً با موافقت برای تسلیم بیشتر یا تمام آن به هند از طریق مذاکرات ذلیلانه، اعلام جنگ با خدا و رسولش می‌کند.

دولت یهود همچنان به زشت‌ترین جنایات در فلسطین ادامه می‌دهد و کشتار بلکه حماسه جنین گواهی بر آن است. نه انسان، نه درخت و نه سنگ از جنایاتش در امان نماندند؛ پیران، زنان و کودکان را کشت و خانه‌ها را ویران و درختان را ریشه‌کن کرد. غرب کافر به رهبری آمریکا امروز از آن‌ها حمایت می‌کند و با هر قدرتی که در بلاد مسلمین شکل بگیرد می‌جنگند. آن‌ها حتی بلاد مسلمین را در دستیابی به ابزارهای قدرت و به‌ویژه سلاح هسته‌ای تحت فشار می‌گذارند، در حالی که می‌دانند یهود سال‌هاست این سلاح را در اختیار دارد و حتی در ساخت و حفاظت از آن در برابر هرگونه فشار، از آن‌ها حمایت می‌کنند؛ اما در مقابل، حتی برای استفاده صلح‌آمیز از انرژی اتمی، راه را بر بلاد مسلمین می‌بندند.

اتحاد جماهیر شوروی مسلمانان کریمه را آواره کرد، در قفقاز به کشتار مسلمانان پرداخت و تاتارستان را با تبعید و بازداشت تحت فشار گذاشت. جانشین آن، فدراسیون روسیه، همچنان به کشتار وحشیانه در چچن ادامه می‌دهد، شهرها و روستاها را ویران کرده و سیاست زمین سوخته را به کار می‌گیرد که گروزنی شاهد گویای آن است.

فرانسه نیز نقشی کینه‌توزانه ایفا کرد تا مانع از آن شود که مسلمانان در بوسنی پس از فروپاشی یوگسلاوی، کیانی مانند صرب‌ها و کروات‌ها داشته باشند. این علاوه بر جنایات وحشیانه مستمرش در الجزایر در نیمه اول قرن گذشته است.

غرب کافر سیاستی را برای تقسیمِ دوباره بلاد مسلمین ترسیم کرده است تا آن‌ها را پاره‌پاره و ضعیف نگه دارد. آنچه در عراق از تجزیه و فدرالیسم نژادی می‌گذرد؛ آنچه در سودان برای جدایی جنوب و زمینه‌سازی برای دارفور و شرق سودان رخ می‌دهد؛ جدا کردن تیمور شرقی از اندونزی و زمینه‌سازی برای جدایی آچه؛ حوادث منطقه قبایل (آمازیغ) در الجزایر؛ جدا کردن پاکستان شرقی از غربی در گذشته؛ و برنامه‌ریزی برای تحریک نعره‌های نژادی، جغرافیایی و عشایری در یک کشور؛ همه نشان می‌دهد که بلاد تکه‌تکه شده مسلمانان به سوی تجزیه و تفرقه بیشتر سوق داده می‌شوند.

ای مسلمانان!

کینه غرب صلیبی علیه اسلام و مسلمانان از زبان‌هایشان آشکار شده و آنچه در سینه‌هایشان پنهان کرده‌اند، بزرگتر است. کینه‌هایشان را به شما یادآوری می‌کنیم، چرا که یادآوری برای مؤمنان سودمند است:

  • در پایان جنگ جهانی اول، زمانی که آلنبی، فرمانده انگلیسی به قدس رسید و آن را اشغال کرد، گفت: «اکنون جنگ‌های صلیبی به پایان رسید». این فرمانده، دولت عثمانی را ادامه دولت اسلامی می‌دانست و با شکست آن، گمان کرد که دولت مسلمانان پایان یافته و دیگر باز نخواهد گشت. اما عجیب و دردناک آنکه فیصل، فرمانده ارتش عربی که علیه ارتش عثمانی شورش کرده و به انگلیسی‌ها پیوسته بود، در کنار او ایستاده بود! آلنبی حتی به ظاهر هم رعایت مسلمان بودن فیصل را نکرد و با صراحت گفت که دولت اسلامی همان عثمانی بود که شکست خورد و غرب کافر در جنگ‌های صلیبی پیروز شد. اگر فیصل ذره‌ای حیا داشت، حداقل اعتراض می‌کرد، اما او با پیوستن به انگلیسی‌ها علیه دولت خود، حیا را از دست داده بود؛ همان‌گونه که پدرش، حسین بن علی با شورش علیه دولت اسلامی و ورود به جنگ در کنار انگلیسی‌ها علیه مسلمانان، چنین کرده بود.
  • گورو، فرمانده فرانسوی، بر سر قبر صلاح‌الدین ایستاد و گفت: «ای صلاح‌الدین، ما بازگشتیم!» و به پیروزی دوباره‌شان در جنگ‌های صلیبی (جنگ جهانی اول) اشاره کرد.
  • در دهه پنجاه قرن گذشته، یکی از مقامات وزارت خارجه فرانسه گفت: «جهان اسلام غولی زنجیر شده است، پس باید تمام تلاش خود را به کار بندیم تا بیدار نشود».
  • در دهه شصت، یوجین روستو، رئیس وقت بخش برنامه‌ریزی وزارت خارجه آمریکا و مشاور رئیس‌جمهور جانسون گفت: «هدف جهان غرب در خاورمیانه نابودی تمدن اسلامی است و ایجاد اسرائیل بخشی از این نقشه و ادامه جنگ‌های صلیبی است».
  • در اوایل سال ۱۹۹۰، روزنامه‌نگار دیوید هاول در مقاله‌ای با عنوان "چرخش در مسیر تاریخ" نوشت که دشمن اکنون پس از شکست کمونیسم، اسلام و تمدن آن است.
  • در اواسط سال ۱۹۹۰، صلیبی دیگری به نام میشل دوبره، نخست‌وزیر سابق فرانسه، اعلام کرد که اسلام اکنون دشمن اول اروپا و فرانسه است و خطر از جنوب (منطقه اسلامی) می‌آید.
  • مجله آلمانی دِیر اشپیگل در شماره هشتم سال ۱۹۹۱ تحقیقی درباره صراع تمدن اسلامی و غرب منتشر کرد و نوشت: «در خلال جنگ جهانی اول، قدرت‌های غربی دو ضربه جدید به آگاهی اسلامی وارد کردند». سپس توضیح داد که ضربه اول، شکست دولت عثمانی و نابودی خلافت و استعمار ولایات عربی بر اساس قرارداد سایکس-پیکو ۱۹۱۶ بود، و ضربه دوم، وعده بالفور به یهودیان در ۱۹۱۷ و حمایت از آن‌ها برای ایجاد دولتی در فلسطین بود.
  • بوش پدر در اوایل اوت ۱۹۹۰ در سخنرانی برای سربازانش که به کویت می‌رفتند، آن‌ها را به نام مسیحیت به جنگ فراخواند و از کلیساهای آمریکا خواست برایشان دعا کنند. این سخنرانی آغاز تهاجم صلیبی جدید به بلاد مسلمین در جزیرة‌العرب و خلیج بود.
  • بوش پسر پس از حوادث ۱۱ سپتامبر در ۱۶/۹/۲۰۰۱ گفت که آماده یک جنگ صلیبی در افغانستان می‌شود.
  • سپس آن‌ها با تمام ابزارها در آموزش، رسانه و نشر مفاهیم گمراه‌کننده به جنگ با اسلام برخاستند. تبلیغ دموکراسی را شدت بخشیدند و آن را بزک کردند تا میان مسلمانان رواج دهند. به جای گفتن حقیقتِ آن که "حلال و حرام کردن توسط بشر به جای خداوند" است، گفتند که دموکراسی تنها روش انتخاب حاکم است؛ همه این‌ها برای آن بود که مسلمانان را رام کنند تا بپذیرند حکم شرعی و حلال و حرام را به نام دموکراسی از بشر بگیرند نه از پروردگار بشر.
  • کینه آن‌ها نسبت به مسلمانان در هر حادثه‌ای آشکار می‌شود:

وَمَا تُخْفِي صُدُورُهُمْ أَكْبَرُ

"و آنچه در سینه‌هایشان پنهان می‌دارند، بزرگتر است." (آل عمران [۳]: ۱۱۸)

قوانین آن‌ها به بهانه مبارزه با "تروریسم"، به آن‌ها "حق" بازداشت "پیشگیرانه" هر مسلمانی را داده است؛ یعنی مسلمان نزد آن‌ها متهم است تا زمانی که بی‌گناهی‌اش ثابت شود. در اینجا دروغ بودن ادعاهای حقوق بشر و آزادی بیان فاش شد و هرگاه موضوع مربوط به مسلمانان باشد، تمام حقوق زیر پا گذاشته می‌شود.

  • در نهایت جسارت‌شان به جایی رسید که در زندان‌های آمریکا و یهود به قرآن کریم توهین کردند. با وجود اینکه تعداد مسلمانان بیش از یک و نیم میلیارد نفر است، اما نه آمریکا و نه دولت یهود اعتنایی به آن‌ها نکردند و حتی کمترین پوزشی نخواستند؛ زیرا می‌دانند که خلافت مسلمانان وجود ندارد و خلیفه‌ای که به ما انزل الله حکم کند و در راه خدا جهاد کند، حاضر نیست. آن‌ها مطمئن هستند که حاکمان بلاد مسلمین مزدوران‌شان هستند که با اسلام می‌جنگند و به قرآن توهین می‌کنند، همان‌گونه که کافران استعمارگر انجام می‌دهند.

ای مسلمانان!

پس از زوال خلافت، ملت‌ها بر سر شما هجوم آوردند و ما طعمه هر طمع‌کاری شدیم. سرزمین‌های ما میدان درگیری‌ها گشت و مسلمان در وطن خود غریب شد؛ تعقیب و بازداشت می‌شود و حتی زیر شکنجه شهید می‌گردد، تنها به این جرم که می‌گوید پروردگار من الله است. دعوت به خلافت جرمی بزرگ تلقی شد که در بلاد مسلمین و غیر آن تحت پیگرد قرار می‌گیرد.

چون حزب‌التحریر برای خلافت فعالیت می‌کند، حاکمان بلاد مسلمین به عنوان خط مقدم غرب کافر، جوانان حزب را تعقیب کرده، بازداشت نموده و به حبس‌های طولانی محکوم می‌کنند. حتی در برخی کشورها پس از پایان محکومیت نیز آن‌ها را آزاد نمی‌کنند، علاوه بر شکنجه‌هایی که گاه به شهادت منجر می‌شود؛ همان‌گونه که در دهه هفتاد در سوریه، دهه هشتاد در لیبی و عراق، و اکنون در ازبکستان جریان دارد. این ظالمان به خوبی می‌دانند که حزب‌التحریر در مرحله دعوت دست به اعمال مادی (مسلحانه) نمی‌زند، بلکه کارش نصرت، سخن حق، مبارزه فکری و سیاسی است و در راه خدا از ملامت هیچ ملامت‌گری نمی‌هراسد.

در کشورهای غربی نیز دعوت حزب به خلافت، موضوع بررسی مراکز مطالعاتی آن‌هاست، تا جایی که آن دولت‌ها قوانین خود را زیر پا گذاشته و فعالیت حزب را ممنوع کرده‌اند، با وجود اینکه حزبی سیاسی است و کار مسلحانه نمی‌کند: روسیه دعوت به خلافت را تروریسم نامید و حزب را در لیست تروریستی قرار داد؛ آلمان به ادعای اینکه حزب علیه کیان غاصب یهود تحریک می‌کند، آن را ممنوع کرد؛ هلند تحت فشار سازمان‌های یهودی در حال بررسی ممنوعیت آن است؛ دانمارک علاوه بر فشار یهودیان، موضوع تحریک برای خروج ارتش‌های اشغالگر از عراق را مطرح کرد؛ آمریکا در کنفرانس آنکارا و گزارش‌های مؤسسه نیکسون، بنیاد هریتیج و گروه بحران‌های بین‌المللی در سال ۲۰۰۳ و گزارش شورای ملی اطلاعات آمریکا در سال جاری، کنفرانس‌ها و توطئه‌هایی را علیه حزب و خلافت طراحی کرد؛ و بریتانیا جوانان حزب را به دلیل اعتراض به کشتار اندیجان در ازبکستان بازداشت می‌کند، در حالی که راهپیمایی منحرفان جنسی آزاد است! نه تنها این، بلکه نخست‌وزیر بریتانیا در کنفرانس حزب کارگر (۱۶/۷/۲۰۰۵) درباره انفجارهای لندن گفت: «ما با جنبشی روبرو هستیم که به دنبال نابودی اسرائیل، اخراج غرب از جهان اسلام و برپایی دولت واحد اسلامی است که شریعت را از طریق برپایی خلافت برای تمام امت اسلام حاکم کند». او در میانه انفجارها نیز هراس از خلافت را رها نمی‌کند و در نهایت (۵/۸/۲۰۰۵) اعلام کرد که حزب‌التحریر را ممنوع می‌کند، و دلیلی جز "خلافت" ندارد که خواب بریتانیا و "بلر" را آشفته کرده است. استرالیا نیز در مسیر بریتانیا گام برداشت.

ای مسلمانان!

این حال و روز شماست پس از زوال خلافت؛ ذلت، خواری و هجوم ملت‌ها بر شما. سلطه دولت‌های کافر استعمارگر بر شما حاکم است که راه آن توسط حاکمان منصوب شده از سوی غرب هموار گشته است.

و این حالِ کسانی است که برای بازگرداندن خلافت کار می‌کنند؛ کافران و منافقان در شرق و غرب آن‌ها را تعقیب می‌کنند، زیرا کافران می‌دانند خلافت چیست و چه خطر ویرانگری برای طغیان و فساد آن‌ها دارد.

ای مسلمانان، این وضعیت شما پس از زوال خلافت است. اما زمانی که زیر سایه خلافت بودید، چگونه بودید؟

شما بهترین امتی بودید که برای مردم پدیدار گشت؛ پیروان محمد ﷺ، خاتم پیامبران و امام مجاهدان.

نیاکان شما خلفای راشدین و فرماندهان فاتح بودند.

شما فرزندان پرهیزگارانِ قدرتمندی هستید که در راه خدا حقِ جهاد را به جای آوردند.

فرزندان فاتحان اندلس و نشردهندگان تمدن اسلامی در آنجا.

فرزندان معتصم، که لشکری عظیم برای نجات زنی که مورد ظلم یک رومی قرار گرفته بود گسیل داشت، همان زنی که فریاد زد: "وا معتصماه".

فرزندان رشید، که به پادشاه روم که پیمانش را شکسته و به مسلمانان تجاوز کرده بود، چنین پاسخ داد: «از هارون امیرالمؤمنین به نقفور، سگِ روم؛ پاسخ آن چیزی است که با چشم می‌بینی، نه آنکه با گوش می‌شنوی». و چنین شد که ارتش اسلام پیش از رسیدن نامه به پادشاه روم، به مرزهای آنان رسید.

فرزندان کسی که به ابر خطاب می‌کرد: «هر کجا می‌خواهی ببار، که خراج تو به بلاد مسلمین بازخواهد گشت».

فرزندان ناصر صلاح‌الدین، درهم‌کوبنده صلیبی‌ها.

فرزندان قطز و بیبرس، شکست‌دهندگان تاتارها.

فرزندان محمد فاتح، آن جوان ۲۳ ساله‌ای که خداوند او را با مدح رسول‌الله ﷺ گرامی داشت: «چه نیکو امیری است آن امیر و چه نیکو لشکری است آن لشکر»؛ زمانی که قسطنطنیه را در سال ۸۵۷ هجری (۱۴۵۳ میلادی) فتح کرد.

فرزندان خلیفه سلیمان قانونی، که فرانسه در قرن شانزدهم میلادی زمانی که پادشاهش اسیر شد، به او پناه برد و جز خلافت اسلامی قدرت عادلی برای نجات خود نیافت و در سال ۱۵۲۵ میلادی به خلیفه پناهنده شد.

فرزندان خلیفه سلیم سوم، که در دوران او ایالات متحده آمریکا مالیات سالانه‌ای به مقدار ۶۴۲ هزار دلار طلا و ۱۲ هزار لیره طلای عثمانی به والی او در الجزایر می‌پرداخت تا اسرای آمریکایی آزاد شوند و کشتی‌های آمریکایی اجازه یابند با امنیت از اقیانوس اطلس و دریای مدیترانه عبور کنند بدون اینکه نیروی دریایی عثمانی در ولایت الجزایر به آن‌ها تعرض کند.

و برای اولین بار آمریکا مجبور شد معاهده‌ای را به زبانی غیر از زبان خود، بلکه به زبان دولت دیگر (دولت عثمانی) در تاریخ ۲۱ صفر ۱۲۱۰ هجری (۵ سپتامبر ۱۷۹۵ میلادی) امضا کند.

فرزندان خلیفه عبدالحمید، که میلیون‌ها طلای پیشنهادی یهود برای خزانه دولت او را نفریفت و فشارهای بین‌المللی برای اجازه اسکان در فلسطین او را نترساند و آن سخن مشهور را گفت: «اگر بدنم با تیغ جراحی قطعه‌قطعه شود برایم آسان‌تر است از اینکه ببینم فلسطین از دولت خلافت جدا شده است». او با دوراندیشی گفت: «... بگذارید یهود میلیون‌های خود را نگه دارند... اگر روزی دولت خلافت پاره‌پاره شود، آن زمان می‌توانند فلسطین را بدون بها به دست آورند». و این همان چیزی است که رخ داد؛ حاکمان مزدور فلسطین را ضایع کرده و به یهود سپردند و حتی از امنیت آن‌ها محافظت کردند.

این خلیفه با وجود توطئه‌های شدید کافران علیه او، بریتانیا را که در آن زمان ابرقدرت بود، مجبور کرد بابت انتشار مطلبی توهین‌آمیز علیه اسلام توسط یک شهروند انگلیسی در اواخر قرن نوزدهم (۱۸۹۰م)، رسماً از سفارت او در لندن عذرخواهی کند. در حالی که امروز قرآن کریم، کلام پروردگار جهانیان، به دست غرب کافر و یهود هتک حرمت می‌شود و هیچ عذرخواهی صورت نمی‌گیرد؛ زیرا خلیفه‌ای برای مسلمانان نیست که قرآن را دستور کار خود قرار دهد و دولت را علیه کسانی که به قرآن اهانت می‌کنند، بسیج کند.

فرزندان فاتحانی که تمدن را در اندلس نشر دادند و تمدن‌شان از آنجا به اروپا تابید. فرزندان کسانی که ساعت را اختراع کردند و یکی از آن را به شارلمانی، بزرگترین پادشاه وقت اروپا هدیه دادند و اطرافیان او گمان کردند که این جعبه پر از جن و پری است!

فرزندان کسانی که توپ غول‌پیکر را اختراع کردند و با آن حصارهای قسطنطنیه را درهم کوبیدند، در حالی که پاپِ رم ایده ساخت آن را که یک مهندس اتریشی ارائه داده بود، رد کرد چون گمان می‌کرد اختراع توپ، کفر و کار جن و شیاطین است. ای مسلمانان، این تمدن و تفکر شما بود، و آن هم تمدن و تفکر غرب کافر!

آن‌ها نیاکان شما بودند و این‌ها کارهایشان، و شما فرزندان آن‌ها هستید. پس به سوی حقی بشتابید که آن‌ها پیروی کردند، و به سوی عزتی که آن‌ها ساختند. این حزب‌التحریر است در میان شما، پس او را یاری کنید؛ چرا که شب و روز برای استئناف زندگی اسلامی از طریق برپایی دولت خلافت راشده فعالیت می‌کند. او پیشاپیش امت برای این عمل عظیم گام برمی‌دارد و خواب را بر کافران استعمارگر حرام کرده است. پس چگونه خواهد بود وقتی خلافت برپا شود و وسوسه‌های شیطان را از یاد کافران ببرد؟

ای مسلمانان!

دولت‌های کافر استعمارگر ظاهری بزرگ اما باطنی سست دارند. آن‌ها سلاح‌های بزرگ دارند اما مردانِ بزرگ ندارند؛ و سلاح بدون مرد در برابر گروه مؤمنی که مجهز به سلاح ایمان است، ضعیف است. تنگنای خفه‌کننده و باتلاق عمیقی که آمریکا با وجود سلاح‌های پیشرفته‌اش در افغانستان و عراق در آن سقوط کرده، گویای این حقیقت است؛ تا جایی که اعضای کنگره از حزب حاکم، خواستار خروج از عراق شده‌اند و صداهای رسمی در وزارت دفاع و فرماندهی ارتش به طور جدی به دنبال راهی برای عقب‌نشینی هستند. همه این‌ها نتیجه مقاومتی با امکانات متواضعانه است که حتی به یک‌دهم سلاح‌های اشغالگران نمی‌رسد، و این باعث شده آمریکا به هر وسیله‌ای برای خروج آبرومندانه متوسل شود و دوباره به سوی اروپا دست دراز کند، همان اروپایی که هنگام حمله به عراق با تکبر کنارش زده بود.

ای مسلمانان، وضعیت بین‌المللی به نفع شماست. روسیه پیر شده یا در حال پیر شدن است. اروپا میان دو رأس قرار دارد: یکی بریتانیای خبیث و مکار که شرّ را تا زمانی که خون دیگران را بمکد، خیر می‌بیند؛ و دیگری فرانسه که بدون آگاهی و حکمت به دنبال رهبری است و می‌خواهد در مواجهه با آمریکا و بریتانیا نقش ایفا کند اما ابزارهایش را نمی‌شناسد. این دو رأس با هم تلاقی نمی‌کنند و این عدم توافق، مایه ضعف آن‌ها و در نتیجه ضعف اروپاست. آمریکا، قدرتمندترینِ این‌ها، به دلیل تکبرش در حال نابودی است؛ تکبری که تفکر را از او گرفته و با بی‌تدبیری هلاک خواهد شد. این شأن طاغوت‌هایی است که خود را خدا می‌پندارند؛ فرعون چنین بود و در پی موسی به دریا زد، تکبرش مانع شد که بفهمد دریا را نمی‌توان پیاده پیمود مگر به قدرت خدایی که او منکرش بود، پس غرق شد. هیتلر نیز خود را برتر از بشر دید و به هر سو حمله کرد، تکبرش مانع شد که ببیند دولت‌ها علیه او جمع شده‌اند، پس ارتش خود را در ماجراجویی‌های نسنجیده به مهلکه انداخت و هلاک شد. اکنون آمریکا نیز با تکبرش گمان می‌کند جهان مزرعه اوست و هر جا بخواهد قدم می‌زند؛ اما نمی‌داند که امت اسلامی سلاحی قدرتمند در اختیار دارد که برتر از سلاح‌های مادی است. تفوق سلاح مادی به تنهایی جنگ با مسلمانان را قطعی نمی‌کند، زیرا آن‌ها عقیده‌ای زنده و صادق دارند که نیروی رزمی عظیمی به آن‌ها می‌دهد که طاغوت‌ها و در رأس‌شان آمریکا آن را درک نمی‌کنند. آمریکا شتاب مؤمن برای جهاد و شهادت را درک نمی‌کند و آن را نوعی جنون یا خودکشی می‌نامد! لذا در باتلاقی سقوط کرده که به اذن الله از آن نجات نخواهد یافت. او مانند کسی است که سر بر صخره می‌کوبد تا آن را بشکند، اما پیش از آن سرِ خودش می‌شکند.

بنابراین آمریکا با طغیانش، مایه مرگ خود را به همراه دارد و این به دست شما ای مسلمانان رقم خواهد خورد؛ او و دیگر دولت‌های طاغوتی که به بلاد مسلمین تجاوز می‌کنند. شما شایسته‌ترین کسان برای درهم شکستن آن‌ها هستید و خلافت به اذن الله قادر به انجام آن است.

وَبَشِّرِ الْمُؤْمِنِينَ

"و مؤمنان را بشارت ده." (البقره [۲]: ۲۲۳)

این وضعیت قدرت‌های بزرگ جهان امروز است. اما دولت یهود، شأن کمتری دارد؛ زیرا او تنها به صورت انگل‌وار بر دیگران زندگی می‌کند و اگر حمایت غرب و مهم‌تر از آن، خیانت حاکمان مزدور بلاد مسلمین نبود، مدت‌ها پیش از بین رفته بود و به اذن الله چنین خواهد شد.

ای مسلمانان!

زمین چرخیده و به حالتی مشابه دوران رسالت بازگشته است؛ زمانی که روم و ایران دچار فرسودگی، پیری و غرور کاذب شده بودند و هیچ حسابی برای قدرتی دیگر باز نمی‌کردند. آن‌ها برای اسلامی که در دل عرب‌ها نفوذ کرده بود ارزشی قائل نبودند و به عرب‌ها مانند دوران جاهلیت می‌نگریستند. خسرو (کسری) چنان رسالت اسلام را ناچیز شمرد که به عامل خود در یمن گفت: شنیده‌ام مردی در مکه خود را پیامبر می‌داند، برو او را نزد من بیاور! اما سال‌ها بعد، زمانی که پیامبر ﷺ نامه‌ای به پادشاهان فرستاد، خسرو نامه را پاره کرد و این آغازی بر پاره‌پاره شدن ملک او بود، مصداق کلام پیامبر ﷺ که فرمود: «خداوند ملک او را پاره‌پاره کرد».

تکبر، صاحبش را هر چقدر هم قدرتمند باشد می‌کُشد، و این واقعیتِ قدرتمندترین دولت امروز جهان است. پس ای مسلمانان، به پیروزی بر آن‌ها و بازگشت خلافت بر منهاج نبوت مژده دهید، تا دوباره همان بهترین امتی شوید که برای مردم پدیدار گشت و دولت شما، دولت اول جهان شود که اسلام را در میان خود اجرا کرده و با دعوت و جهاد، حق و عدالت را به سراسر جهان ببرد.

ای مسلمانان!

حزب‌التحریر شما را با این نداء خطاب قرار می‌دهد:

۱- عزت و قدرت‌تان را در روزگاری که زیر سایه خلافت بودید یادآوری می‌کند؛ زمانی که وزنه تعادل جهان بودید و مظلومان (نه تنها عامه مردم بلکه پادشاهان) به شما پناه می‌آوردند، دشمن از شما می‌هراسید و دوست به شما احترام می‌گذاشت.

۲- انگشت بر نقاط ذلت و خواری شما پس از زوال خلافت می‌گذارد؛ روزگاری که کافر استعمارگر بر مقدرات شما مسلط شد، خیرات‌تان را غارت کرد، ثروت‌هایتان را تصاحب نمود و مزدوران را بر شما گمارد تا منافع آن‌ها را حفظ کنند نه منافع شما را، و شما طعمه هر طمع‌کاری شدید.

۳- برایتان تبیین می‌کند که کافران استعمارگر و در رأس‌شان آمریکا، ضعیف‌تر از آن هستند که گمان می‌کنید و خانه‌شان سست‌تر از تصور شماست. تنگناهای آمریکا و فرزندخوانده‌شان دولت یهود، گواهی بر این مدعاست که حماسه فلوجه در عراق و جنین در فلسطین بر آن شهادت می‌دهند؛ و این در حالی است که مسلمانان هنوز دولتی ندارند که آن‌ها را بسیج کند، پس چگونه خواهد بود اگر متحد شوند و خلیفه‌شان آن‌ها را رهبری کند؟

۴- تأکید می‌کند که شما به اذن الله قادر به شکست کافران استعمارگر و یهود هستید؛ زیرا شما از بهترین امت هستید. شما پیروان رسول‌الله ﷺ هستید و اسلامِ شما به حفظ خداوند محفوظ مانده و تغییر و تحریفی در آن راه نیافته است. خداوند وعده پیروزی به کسانی داده که او را یاری کنند و وعده او حق است، نه فقط برای پیامبران بلکه برای مؤمنان، و نه فقط در آخرت بلکه در دنیا:

إِنَّا لَنَنصُرُ رُسُلَنَا وَالَّذِينَ آمَنُوا فِي الْحَيَاةِ الدُّنْيَا وَيَوْمَ يَقُومُ الْأَشْهَادُ

"ما به یقین پیامبران خود و کسانی را که ایمان آورده‌اند، در زندگی دنیا و روزی که گواهان (برای گواهی) برمی‌خیزند، یاری می‌دهیم." (غافر [۴۰]: ۵۱)

۵- حزب‌التحریر در میان شما و با شماست و با خدا و رسول و مؤمنان عهد بسته است که به تلاش جدی خود با امت و از طریق امت برای استئناف زندگی اسلامی با برپایی خلافت راشده دوم بر منهاج نبوت ادامه دهد؛ همان که پیامبر ﷺ پس از دوران حاکمیت جبری مژده داد و فرمود: «... سپس خلافتی بر منهاج نبوت خواهد بود». حزب گویی می‌بیند که زمان آن فرا رسیده و به تحقق این بشارت به دست خود اطمینان دارد تا به عزت دنیا و آخرت دست یابد.

حزب‌التحریر به دلیل خیرخواهی برای شما، عامه مردم و اهل قدرت را فرا می‌خواند تا از همین امروز به صفوف آن بپیوندند، پیش از آنکه آن روزِ موعود فرا رسد. راه پیوستن دشوار نیست؛ تنها به بصیرت نیاز دارد تا دفاتر رسانه‌ای و جوانان حزب را بیابید. از جاسوسان و ایادی دولت‌ها نهراسید، آن‌ها ضعیف‌تر از آنند که مانع مؤمنِ طالبِ خیر شوند. اجر بزرگ و پیروزی عظیم در پیش است و مشارکت در ساختن خلافت ارزش هر تلاشی را دارد.

پس ای مسلمانان و ای اهل قدرت، بشتابید؛ به دعوت و نصرت ملحق شوید و با حزب در برپایی خلافت همراه شوید، نه اینکه تنها شاهد آن باشید. خیری که امروز با پیوستن به صفوف به دست می‌آورید، با خیرِ پس از پیروزی یکسان نیست، اگرچه در هر دو خیر است:

لا يَسْتَوِي مِنكُم مَّنْ أَنفَقَ مِن قَبْلِ الْفَتْحِ وَقَاتَلَ أُوْلَئِكَ أَعْظَمُ درجَةً مِّنَ الَّذِينَ أَنفَقُوا مِن بَعْدُ وَقَاتَلُوا وَكُلاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ

"کسانی از شما که پیش از فتح (مکه) انفاق کردند و جنگیدند (با دیگران) یکسان نیستند؛ آن‌ها درجاتی بلندتر از کسانی دارند که بعد از فتح انفاق کردند و جنگیدند؛ و خداوند به هر دو وعده نیک داده است؛ و خدا به آنچه انجام می‌دهید آگاه است." (الحدید [۵۷]: ۱۰)

ای مسلمانان!

این نداء ما به شماست؛ برای بینایی، یادآوری و بشارت:

بینایی برای عزتی که در سایه خلافت داشتید و ذلتی که پس از آن نصیب‌تان شد.

یادآوری برای اینکه شما قادر به شکست کافران و یهود هستید و می‌توانید قدرتمندترینِ جهان شوید، تنها اگر خلافت‌تان را برپا کنید و پروردگار را خشنود سازید.

و اما بشارت؛ حزب‌التحریر عهد می‌بندد که به کار خود ادامه دهد و رسول‌الله ﷺ به بازگشت آن مژده داده است، و حزب به برپایی آن اطمینان دارد.

پس در برپایی آن مشارکت کنید تا در خیر و اجر شریک شوید؛ چرا که مشارکت در برپایی خلافت مانند تشویق کردن برای آن پس از برپایی‌اش نیست. این روز بزرگ را از دست ندهید، که کار با حزب پیش از آن، مانند کار با آن پس از آن نیست.

هَـذَا بَيَانٌ لِّلنَّاسِ وَهُدًى وَمَوْعِظَةٌ لِّلْمُتَّقِينَ

"این بیانی است برای مردم، و هدایت و اندرزی برای پرهیزگاران." (آل عمران [۳]: ۱۳۸)

والسلام علیکم ورحمة الله وبرکاته.

جمعه ۲۸ رجب ۱۴۲۶ هـ برابر با ۰۲/۰۹/۲۰۰۵م

Share Article

Share this article with your network